اعدام های سال ۶۷

قضیه اعدامهای منافقین در سال ۶۷ چه بوده است؟


،پس از تهاجم نیروهای سازمان منافقین در سال 67 با پشتیبانی ارتش عراق به داخل ایران حضرت امام (ره)حکمی را درباره بررسی مجدد پرونده منافقین زندانی که همچنان بر سر موضع خود بودند و صدور محکومیت اعدام برای کسانی که برنامه شورش در زندان ، هم‌زمان با برنامه‌های بیرون سازمان داشتند، صادر کردند . در زمینه دلایل صدور این حکم که از مبانی فقهی و حقوقی مستحکمی برخوردار است به اختصار می توان به وضعیت کلی نیروهای نظامی ایران در جبهه ها ، روحیه مردم در داخل کشور به واسطه انعکاس تحولات جبهه ها ، تبلیغات وسیع درباره پیشروی های عراق از سوی رادیوهای بیگانه ، ورود مستقیم آمریکا به صحنه جنگ با ایران از طریق هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری ، پیشروی نیروهای منافقین به داخل خاک ایران و تصرف چند روستا و شهر اسلام آباد غرب ، انتقال اخبار مربوط به تحولات جبهه ها و ورود منافقین به داخل ایران ، بروز تحرکات و تنشهائی در زندان با سردمداری عناصر بر سر موضع منافقین ، آغاز فعالیت برخی هواداران منافقین در سطح جامعه و ایجاد حرکت هائی برای برپائی آشوب و شورش در سطح شهرها ، انتشار پیامهای مستمر سازمان منافقین از طریق رادیو های متعلق به آنها و ترغیب و تحریک مردم به شورش ، اشاره داشت .
در چنین اوضاع و احوالی حضرت امام (ره) بر مبنای دیدگاه فقهی خود ، از مسئولان مربوطه خواستند تا ضمن بررسی مجدد وضعیت منافقین در زندان ، آن دسته از این افراد را که همچنان بر سر موضع تشخیص می دهند ، به عنوان نیروهای داخلی یک سازمان محارب که با استفاده از فرصت ، در صدد آشوبگری و تحریک دیگران به شورش هستند ، اعدام کنند . در حکم حضرت امام (ره) در این باره چنین آمده است : « از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند، با توجه به محارب بودن آنها و جنگ کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاری‌های حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنها برای صدام علیه ملت مسلمان ما ، و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانهٔ آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تا کنون، کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند .»
همانگونه که ملاحظه می شود حضرت امام (ره) ضمن بیان مبانی فقهی صدور این حکم ، صرفاً آن دسته از منافقین زندانی که « بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند » را « محارب و محکوم به اعدام » برشمرده که لازم است حد محارب در خصوص آنها اجرا شود . و تشخیص این موضوع را نیز به رأی اکثریت قاضی شرع ، دادستان و نماینده وزارت اطلاعات واگذار می کند ، با تأکید بر اینکه « احتیاط در اجماع است. » و منافقین زندانی ای که از عملکرد «سازمان منافقین» برائت جسته و توبه می‌کردند، اعدام نمی‌شوند.
البته بررسی مجدد پرونده منافقین زندانی قبل از این مقطع نیز سابقه داشته و بدون حکم و نظر امام نیز اینکار صورت می گرفته است . به عنوان مثال در سال 1360 نیز همزمان با شورشهای شهری و ترورهای گسترده منافقین ، شورشی نیز در زندان صورت می گیرد و 12 نفر در این ارتباط تیرباران می شوند. در اینجا مناسب است به توصیه اکید حضرت امام (ره) در آن ایام مبنی بر پرهیز از تندروی در رفتار با زندانیان گروهک های ضد انقلاب اشاره شود . ایشان در سخنرانی خود به مناسبت فاجعه انفجار در حزب جمهوری اسلامی به تاریخ 9/4/1360 فرمودند : « من یک کلمه به برادران دادگاه و کسانی که رئیس زندان هستند و اشخاصی که زندانبان هستند می‌گویم و آن اینکه اینطور نباشد که یک جنایتی واقع شد، اینها آرامش خودشان را از دست بدهند و خدای ناخواسته با زندانیانی که الان هستند، ولو این زندانیان از همین گروه‌های فاسد باشند، با خشونت غیر انسانی عمل کنند. با آرامش و با احترام عمل کنند. لکن دادگاهها احکام را با دقت بررسی کنند،و پرونده ها را بررسی کنند ، آنها را بر محکمه‌ها بنشانند و ازشان استفسار کنند . با قاطعیت هرچه باید بکنند، عمل کنند، لکن این طور نباشد که حالا از باب اینکه یک دسته از ما به وسیله همین گروه‌ها از بین رفته، حالا ما در حبس با اشخاصی که محبوس هستند خدای ناخواسته به خلاف موازین اسلام رفتار کنند و من می‌دانم نمی‌کنند، گرچه آنهایی که باید به شما تهمت بزنند، تهمت را می‌زنند. »
اما در سال 1367 ، وضعیت متفاوتی با سال 1360 وجود داشت ؛ در سال 60 سازمان منافقین اگر چه از حمایت های سیاسی و تبلیغاتی بیگانه بهره می برد اما به هر حال یک گروه ضد انقلاب داخلی به شمار می آمد که دست به عملیات تروریستی و انفجاری در داخل می زد و البته با عوامل این عملیات نیز برخورد می شد . ولی در سال 67 این گروه در قالب یک « ارتش متجاوز » ظاهر شد که از پشتیبانی کامل نیروهای نظامی بیگانه برخوردار بود . و با اتکاء به همین پشتیبانی ها توانسته بود راه خود را به داخل خاک ایران باز کند و بخشی از آن را به اشغال خود در آورند . و در کنار آن مسائلی نظیر بروز تحرکات و تنشهائی در زندان با سردمداری عناصر بر سر موضع منافقین ، آغاز فعالیت برخی هواداران منافقین در سطح جامعه و ایجاد حرکت هائی برای برپائی آشوب و شورش در سطح شهرها ، انتشار پیام های مستمر سازمان منافقین از طریق رادیو های متعلق به آنها و ترغیب و تحریک مردم به شورش ، همه بیانگر موج تازه توطئه های این گروهک می باشد . از سوی دیگر آمریکا نیز با حضور پرنگ نظامی در خلیج فارس و هدف قرار دادن یک هواپیمای مسافربری و حمله به ناوچه ها و نفت کشهای ایرانی عملاً وارد عرصه جنگ با نظام جمهوری اسلامی شده و طبعاً از نیروهای نظامی معارض نیز حمایت به عمل می آورد . در این شرایط حضرت امام (ره) به منظور خنثی کردن توطئه و تحرکی که در حال شکل گیری بود ، ضمن سفارشهای لازم به منظور تشخیص صحیح «برسر موضع نفاق بودن » دستور برخورد با عوامل داخلی این توطئه را صادر می فرمایند.( ر.ک : پاسداشت حقیقت، مسعود رضایی، و عباس سلیمی نمین، تهران:دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران، ۱۳۸۱ )
در ادامه به گوشه هائی از جنایات گروهک تروریستی منافقین اشاره می شود :
سازمان تروریستی منافقینی گروهی است که از سال 61 تا 67، 15 هزار بیگناه را در خیابان‌های تهران و دیگر شهرها ترور می‌کردند. منافقین کسانی بودند که در سال 58 و 59 جنگ‌های تجزیه طلبانه‌ای را در کردستان، آذربایجان، ترکمن صحرا و دیگر شهرها به راه انداختند و اینها همان کسانی بودند که در ماه رمضان یکی از سال‌های اوایل دهه 60 با حمله به خانه یک فرد بسیجی که تنها جرمش حزب اللهی بودن و حضور در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل بود، سر سفره افطار، سر فرزندانش را با تیغ موکت‌بری بریدند. یک بار در عروسی فرزند یکی از فئودال‌های وابسته به منافقین، تعدادی از جهادگران انقلاب که عموماً از دانشجویان مسلمان و انقلابی بودند را در مقابل عروس و داماد، به جای گوسفند سر بریدند.
منافقین ضمن جاسوسی برای صدام در جنگ تحمیلی و نیز برخی دیگر از جنایت‌های ددمنشانه آنها از جمله به گلوله بستن مجروحان در بیمارستان‌ها و نیز به شهادت رساندن 72 تن از بهترین نیروهای انقلاب ، از سال 60 و 61 تا آخر جنگ در خیابان‌ها می‌گشتند و هر دختر و پسر حزب‌اللهی را بدون اینکه حتی بدانند این شخص کیست به مسلسل می‌بستند و حتی در مغازه‌هایی که عکس امام(ره) بر روی دیوار آن نصب بود، نارنجک می‌انداختند.
شکنجه‌هایی که منافقین بر روی نیروهای انقلابی و حزب اللهی انجام می‌دادند، روی ساواک را نیز سفید کرد .

ماجرای جوانان هویزه

داستان جوانان هویزه چیست؟
ناگفته‌هایی از مقاومت و شهادت دانشجویان پیرو خط امام


عملیات‌ هویزه‌:
آن زمان‌ در جبهه‌ خودی‌ به‌ غیر از اقدامات‌ کوچک‌ و محدود نیروهای‌ انقلابی‌ مردمی‌ در طی سه ماه‌ منتهی‌ به‌ دیماه‌ ‌٥٩، ارتش‌ تنها یک‌ مورد عملیات‌ منظم‌ ط‌راحی‌ و در محور دزفول‌ انجام‌ داد که‌ آن‌ هم‌ موفقیتی‌ در پی‌ نداشت‌. اقدامهای‌ مؤثر نیروهای‌ انقلابی‌ در شکستن‌ محاصره‌ سوسنگرد توجه‌ مردم‌ و مسؤولین‌ را به‌ جنگ‌ پیش‌ از پیش‌ افزایش‌ داده‌ و آنها را به‌ تعمق‌ و مقایسه‌ عملکرد نیروها در جبهه‌های‌ جنگ‌ حساس‌تر کرد.
جو عمومی‌ جامعه‌ به‌ این‌ امر تمایل‌ داشت‌ که‌ اگر ارتش‌ دارای‌ روحیه‌ تهاجمی‌ باشد می‌تواند با بهره‌گیری‌ از امکانات‌ موجود دشمن‌ را شکست‌ داده‌ و آنها را از سرزمین‌های‌ اشغالی‌ اخراج‌ نماید، ولی‌ سکون‌ و رکود در این‌ زمینه‌ قابل‌ توجیه‌ نبود. فشار علما و مردم‌ به‌ فرماندهان‌ نظامی‌ برای‌ انجام‌ عملیات‌ آفندی‌ افزایش‌ یافت‌.
رییس‌ جمهور وقت‌ (بنی‌ صدر) در جلسه‌ای‌ در قرارگاه‌ عملیاتی‌ جنوب‌ در ‌٢٦آذرماه‌ بر اجرای‌ یک‌ عملیات‌ آفندی‌ گسترده‌ تأکید نمود و از فرمانده‌ نیروی‌ زمینی‌ ارتش‌ خواست‌« به‌ هر ترتیبی‌ که‌ امکان‌ داشته‌ باشد چنین‌ ط‌رحی‌ را تهیه‌ و اجرا کنید. من‌ دیگر در مقابل‌ نظرات‌ و خواسته‌های‌ مردم‌ و رهبران‌ مذهبی‌ قدرت‌ مقاومت‌ ندارم‌. یا باید طرحی‌ را تهیه‌ و اجرا کنید و یا اینکه‌ بروید در رسانه‌های‌ گروهی‌ صریحاً علت‌ عدم‌ امکان‌ اجرای‌ عملیات‌ آفندی‌ را برای‌ مردم‌ توضیح‌ دهید».
با این‌ وجود تدارک‌ عملیات‌ بسیار کند بود و اقدامات‌ دو ط‌رف‌ از اجرای‌ آتش‌ توپخانه‌ تجاوز نمی‌کرد. با اجرای‌ شبیخون‌ توسط‌ نیروهای‌ انقلابی‌ گلوله‌ باران‌ شهرها افزایش‌ می‌یافت‌. تنها در دو مورد گلوله‌ باران‌ ارتش‌ عراق‌ در هر ساعت‌ نزدیک‌ به‌ یکصد گلوله‌ توپ‌ به‌ شهر فرو ریخت‌ و حدود دویست‌ نفر از مردم‌ شهید شدند.
به‌ دنبال‌ این‌ اقدام‌ موج‌ اعتراضات‌ مردم‌ و ائمه‌ جمعه‌ و مسؤولین‌ در مورد عدم‌ تحرک‌ اساسی‌ و عقب‌ زدن‌ نیروهای‌ دشمن‌ از نزدیکی‌ شهرها بالا گرفت‌. فرماندهان‌ نظامی‌ جنگ‌ کارهای‌ ستادی‌ ط‌رح‌ عملیات‌ در منطقه هویزه‌ را آغاز کرده‌ و موضوع‌ را به‌ یگان‌ مربوطه‌ ابلاغ‌ نمودند.
عملیات‌ نصر (هویزه‌) پس‌ از ‌١٥ دقیقه‌ اجرای‌ آتش‌ تهیه‌ در ساعت‌ ‌١٠صبح‌ روز ‌١٥دیماه‌ ‌١٣٥٩ با حمله‌ هماهنگ‌ شده‌ تیپ‌٣ همدان‌ از محور جاده‌ حمیدیه‌ - سوسنگرد و تیپ‌ ‌١ قزوین‌ از جنوب‌ هویزه‌ آغاز شد. تیپ‌‌٣ که‌ حمله‌ خود را از منطقه‌ ابوحمیده آغاز کرده‌ بود به‌ سرعت‌ به‌ سوی‌ مواضع‌ دشمن‌ پیشروی‌ کرد، ولی‌ تیپ‌‌١ قزوین‌ در جنوب‌ هویزه‌ هیچ سرعتی‌ نداشت‌. تیپ‌‌٣ طی دو ساعت‌ به‌ کرخه‌ رسیده‌ و توانست‌ با استفاده‌ از پلهای‌ احداثی‌ دشمن‌ از رودخانه‌ عبور کرده‌ و به‌ کرانه‌ جنوبی‌ کرخه‌ کور برسد، در این‌ محور طی ‌٥ ساعت‌ نیروهای‌ عمل‌ کننده‌ توانستند مناط‌ق‌ جنوبی‌ کرخه‌ کور را آزاد ساخته‌ و ضربات‌ محکمی‌ بر نیروهای‌ دشمن‌ وارد آورند.
نیروهای‌ عراقی‌ که‌ شدیداً غافلگیر شده‌ بودند با بجا گذاشتن‌ توپخانه‌ خود به‌ دو کیلومتری‌ جنوب‌ کرخه‌ کور عقب‌نشینی‌ کردند و در حدود ‌٨٠٠ نفر از افراد آنها به‌ اسارت‌ درآمدند. لیکن‌ به‌ دلیل‌ تأخیر نیروهای‌ محور کارون‌ در عبور از این‌ رودخانه‌ و برخورد آنها به‌ میدان‌ مین‌ پادگان‌ حمید و منطقه‌ جفیر که‌ عقبه‌ دشمن‌ محسوب‌ می‌شدند و از اهداف‌ مرحله‌ اول‌ بودند دست‌ نخورده‌ در اختیار دشمن‌ باقی‌ ماندند.
طبق‌ ط‌رح‌ عملیات‌ مرحله‌ دوم‌ حمله‌ روز بعد، ساعت‌ ‌٨ صبح‌ شروع‌ شد. نیروهای‌ زرهی‌ و پیاده‌ به‌ سوی‌ پادگان‌ حمید و منطقه‌ جفیر اقدام‌ به‌ پیشروی‌ کردند. در مقابل‌ تعدادی‌ از تانکهای‌ دشمن‌ در حوالی‌ ام‌الغفار و ام‌الفصیح‌ متمرکز شده‌ و با آرایش‌ نظامی‌ جناح‌ جنوبی‌ لشکر زرهی‌‌١٦ را مورد تهدید قرار دادند. ضد حمله‌ آنها در ساعت‌ ‌٥٠/٩ از سمت‌ شرق‌ و جنوب‌ به‌ یگانهای‌ لشکر ‌١٦ آغاز شد. یگانهای‌ عراقی‌ با وجود ضربات‌ سختی‌ که‌ روز قبل‌ متحمل‌ شده‌ بودند با در دست‌ داشتن‌ پادگان‌ حمید از توان‌ پشتیبانی‌ و تحرک‌ بالای‌ برخوردار بودند. نیروهای‌ خودی‌ سرمست‌ از پیروزی‌ اولیه‌ دشمن‌ را دست‌ کم‌ گرفته‌ و از تثبیت‌ مواضع‌ جدید غافل شده‌ و تلاشی‌ در تحکیم‌ موقعیت‌ بدست‌ آمده‌ به‌ عمل‌ نیاوردند. سنگری‌ ایجاد نکرده‌ و خاکریزی‌ برپا نداشتند.
از روز قبل‌ تانکهای عراقی‌ در صحنه‌ باقی‌ مانده‌ و برخی‌ افراد به‌ جمع‌آوری‌ غنایم‌ مشغول‌ شدند. فقدان‌ تجربه‌ در مقابل‌ ضد حمله‌ و کمبود مهمات‌ و ضعف‌ تدارکات‌ دست‌ در دست‌ هم‌ داده‌ و موازنه‌ قدرت‌ را در صحنه‌ نبرد به‌ ضرر نیروهای‌ خودی‌ دگرگون‌ ساختند.
در ساعت‌ ‌١١ کل‌ نیروهای‌ لشکر ‌٦ زیر آتش‌ شدید توپخانه‌ دشمن‌ قرار گرفت‌ و در غرب‌ سوسنگرد نیروهای‌ دشمن‌ به‌ حرکت‌ درآمدند. حضور هواپیماهای‌ دشمن‌ در آسمان‌ منطقه‌ و بمباران‌ مواضع‌ نیروهای‌ خودی‌ اوضاع‌ را برآشفت‌. تانک‌های‌ عراق‌ به‌ هزار متری‌ محل استقرار تیپ‌ رسیدند.شدیدترین‌ جنگ‌ تانک‌ها در ط‌ول‌ جنگ‌ بین‌ لشکر ‌٦ زرهی‌ و لشکر‌٩ زرهی‌ دشمن‌ درگرفت‌ و تا ساعت ‌٤ بعدازظهر ادامه‌ یافت‌.در این‌ ساعت، فرمانده‌ گردان‌ زرهی‌ جهت‌ تجدید قوا و اقدام‌ مجدد، دستور یک‌ خیز عقب‌نشینی‌ را صادر کرد که‌ با رسیدن‌ دستور به‌ گردان‌ تمام‌ نیروهای‌ زرهی‌ مستقر در منطقه‌ به‌ سرعت‌ صحنه‌ را ترک‌ کرده‌ و به‌ جای‌ یک‌ گام‌ چندین‌ گام‌ عقب‌ نشستند.
نیروهای‌ پیاده‌ سپاه‌ که‌ حدود ‌٥/١ کیلومتر جلوتر تانکها مشغول‌ جنگ‌ بودند از این‌ دستور خبر نداشتند و علاوه‌ بر فاصله‌ فوق‌ دو عامل‌ دیگر هم‌ در عدم‌ آگاهی‌ آنها مؤثر بود؛ یکی‌ گرد و غبار صحنه‌ نبرد که‌ دید نیروهای‌ پیاده‌ را بسیار کاهش‌ داده‌ بود و دیگری‌ عقب‌نشینی‌ نیروهای‌ زرهی‌ با به‌ جا گذاشتن‌ تانکها در صحنه‌ نبرد که‌ از دور نشان‌ می‌داد. آنها هنوز در حال‌ مقاومت‌ هستند. به‌ این‌ ترتیب‌ با این‌ عقب‌نشینی‌ نیروهای‌ سپاهی‌ در منطقه‌ جامانده‌ و به‌ محاصره‌ تانکهای‌ دشمن‌ درآمدند.
مسعود انصاری‌ یکی‌ از بازماندگان‌ این‌ حماسه‌ می‌نویسد: « تعدادی‌ از تانک‌های دشمن در صحنه‌ بودند و ما خیال‌ می‌کردیم‌ که‌ ارتش‌ هنوز در حال مقاومت است. یکی‌ از تانکهای‌ عراقی‌ در جاده‌ به‌ بیست‌، سی‌ متری‌ ما رسید. حسین‌ علم‌الهدی با اشاره‌ به‌ من‌ گفت‌:« برجک‌ تانک‌ را بزن». من‌ هم‌ زدم‌ و خود حسین‌ هم‌ زد. دو تا تانک‌ دیگر نیز با آر.پی.چی‌ زده‌ شد و برای‌ چند دقیقه‌ پیشروی‌ آنها متوقف‌ گردید. در این‌ عملیات‌ با وجود اینکه ما بی‌سیم‌ داشتیم‌ خبرعقب‌نشینی‌ به‌ ما نرسید. من‌ خودم‌ چندین‌ بار معرف‌ لشکر را صدا زدم‌ که‌ جریان‌ چیست‌؟ گفت‌: « به‌ گوش‌ باش‌» چند بار دیگر صدا زدم‌ گفت‌:« تیپ‌‌١ دارد تغییر موضع‌ می‌دهد ». بعد از چند دقیقه‌ دیگر ارتباط‌ ما قطع شده‌ بود تا اینکه‌ محاصره‌ شدیم‌. همه‌ بچه‌ها مقاومت‌ کردند. چنانکه‌ در کانال‌ کوچکی‌ کنار جاده‌ بیش‌ از ‌٥٠ نفر شهید شدند.»
برادر عبیات‌ یکی‌ دیگر از بازماندگان‌ این‌ حماسه‌ می‌گوید: « آنجا بیابان‌ بازی‌ بود. تنها چیزی‌ که‌ مشاهده‌ می‌شد بوته‌های‌ علف‌ بودند. صدای‌ انفجارهای‌ پی‌ در پی‌ خمپاره‌ها، توپها و رگبار شدید تیربارهای‌ تانک‌، دشت‌ را پر کرده‌ بود. برادران‌ ما در لابلای‌ بوته‌ها به‌ شکل‌ سینه‌ خیز جلو می‌رفتند. در حالیکه‌ تیربارها به‌ شدت‌ مشغول‌ شلیک‌ بودند و تیرها از همه‌ ط‌رف‌ به‌ سوی‌ بچه‌ها روانه‌ می‌شدند. اما‌ بر اساس‌ تحلیلی‌ که‌ برادر علم‌الهدی‌ گفته‌ بود آن‌ نیروی‌ ایمان‌ بود که‌ نقش‌ اساسی‌ در حرکت‌ برادرها داشت‌. آنها در پشت‌ دو تل‌ خاک‌ سنگر گرفته‌ بودند و در کل‌ حدود ‌٢٠ الی‌ ‌٣٠ گلوله‌ آر.پی.جی‌ در آنجا وجود داشت‌.
تصمیم‌گیری‌ برای‌ عقب‌نشینی دیگر دیر شده‌ بود و بچه‌ها آماده‌ مقابله‌ بودند. حسین‌ در تل‌ خاک‌ سمت‌ چپ‌ جاده‌ بود.» محمد رضا باستی‌ یکی‌ دیگر از بازماندگان‌ حماسه‌ هویزه‌ در خاط‌رات‌ خود در مورد حوادث‌ این‌ محاصره‌ و خروج‌ از آن‌ می‌نویسد: « حسین‌ و محسن‌ به‌ من‌ گفتند: شما آر.پی.جی‌ ندارید، بروید کشته‌ می‌شوید. درست‌ یادم‌ نیست‌ حسین‌ خودش‌ آر. پی.جی‌ داشت‌ یا نه‌؟ خلاصه‌ او ما را روانه‌ کرد که‌ در آنجا نمانیم‌ که‌ حدود ‌١٠٠متر بیشتر نرفته‌ بودیم‌ که‌ برگشتیم‌ پشت‌ سر بچه‌ها را ببینیم‌.
دیدیم‌ حسین‌ یک‌ گلوله‌ آر.پی.‌جی‌ به‌ ط‌رف‌ تانک‌ عراقی‌ شلیک‌ کرد که‌ حدود یک متر از بالای‌ تانک‌ رد شد. تانکها همچنان‌ جلو می‌آمدند که‌ بچه‌ها یکی‌ از آنها را زد و بقیه‌ سر جایشان‌ متوقف‌ شدند. ما حدود ‌٣٠٠متر عقب‌ آمده‌ بودیم‌ که‌ یک‌ مرتبه‌ دیدیم‌ تانکهای‌ عراقی‌ از ط‌رف‌ راست‌ جاده‌ (سمت‌ هویزه‌) به‌ سوی‌ مواضع‌ ما می‌آیند. ما محاصره‌ شده‌ بودیم‌. رگبار تانکها قطع‌ نمی‌شد. بچه‌ها یکی‌ یکی‌ داشتند تیر می‌خوردند. خون‌ از بدن‌ آنها سرازیر بود. بچه‌ها سینه‌ خیز جلو می‌آمدند. در این‌ حال‌ مسعود انصاری‌ هم‌ داشت‌ خودش‌ را جلو می‌کشید. از او سراغ‌ حسین‌، محسن‌ و جمال‌ را گرفتم‌ .او گفت‌: آن‌ها را به‌ رگبار بستند و هر سه‌ شهید شدند.»
در این‌ حماسه‌ حدود ‌١٤٠ نفر از نیروهای‌ مؤمن‌، متعهد، تحصیل‌ کرده‌ و انقلابی‌ از اعضای‌ سپاه‌ و بسیج‌ که‌ تعدادی‌ از آنها از دانشجویان‌ پیر خط‌ امام‌ بودند به‌ شهادت‌ رسیده‌ و تعدادی‌ نیز با تن‌ مجروح‌ و با استفاده‌ از تاریکی‌ شب‌ خود را به‌ نیروهای‌ خودی‌ رساندند تا به‌ عنوان‌ پیام‌ آوران‌ حماسه‌ هویزه‌ رسالت‌ سنگینتری‌ را بر دوش‌ بگیرند.
پیامدها و تأثیرگذاری‌ حماسه‌ هویزه‌ که‌ بن‌بست‌ جنگ‌ زرهی‌ را در پی‌ داشت‌ در درون‌ خود حماسه‌ هم‌ آفریده‌ و راه‌ حلی‌ برای‌ این‌ مشکل‌ پرورده‌ بود و آن‌ چیزی‌ جز تداوم‌ راه‌ حماسه‌ سازان‌ هویزه‌ نبود. نیروهای‌ انقلابی‌ به‌ تدریج‌ در قالب‌ سپاه‌ و بسیج‌ سازماندهی‌ شدند. آموزشهای نظ‌امی‌ لازم‌ را دیده‌ و از تجربه‌های‌ تلخ‌ و شیرین‌ جنگ‌ بهره‌برداری‌ کردند. استراتژی‌ جنگ‌ مردمی‌ با تکیه‌ بر ایمان‌ و تعهد نیروهای‌ داوطلب‌ به‌ بن‌ بست‌ کمبود تجهیزات‌ و جنگ‌ منظم‌ زرهی‌ غلبه‌ کرد. نیروهای‌ سپاهی‌ راه‌ خود را یافته‌ و هر روز با کوله‌باری‌ از تجربه‌ سازمان‌ خود را گسترش‌ داده‌ و در تکوین‌ آن‌ کوشیدند، نخستین‌ تجربه‌ آنها دو ماه‌ بعد با انجام‌ یک‌ عملیات‌ محدود با نام‌ مبارک‌ حضرت‌ مهدی‌ (عج) در منطقه سوسنگرد بدست‌ آمد. نیروهای‌ سپاهی‌ به‌ صورت‌ جداگانه‌ این‌ عملیات‌ را ط‌راحی‌ و اجرا کردند که‌ بیش‌ از این‌ نتایج‌ عادی‌ آن‌ عواقب‌ روحی‌ و روانی‌اش‌ مهم‌ بود. این‌ باور بوجود آمد که‌ نیروهای‌ انقلابی‌ می‌توانند به‌ بن‌بست‌ سیاسی‌ نظا‌می‌ جنگ‌ پایان‌ داده‌ و با خلاقیت‌ و ابتکار،با تجهیزات‌ دشمن‌ مقابله‌ نمایند. آنها دریافتند که‌ حل‌ معضلات‌ انقلاب‌ تنها با ابزار انقلابی‌ و خارج‌ از روشهای‌ مرسوم‌ امکان‌پذیر است‌. بدین‌ ترتیب‌ مرحله‌ جدیدی‌ آغاز گردیده‌ که‌ طی آن‌ نیروهای‌ مردمی‌ و سپاه‌ با استفاده‌ از روشها و تاکتیهای‌ مبتنی‌ بر روحیه‌ انقلابی‌ مسؤولیت‌ سنگین‌تری‌ را در جبهه‌های‌ جنگ‌ بر عهده‌ گرفتند.
سازمان‌ سپاه‌ گسترش‌ و با وجود امکانات‌ محدود در مقابل‌ مسؤولیتش‌، تجهیزات‌ و سلاحهای‌ بیشتری‌ دریافت‌ کرد. در این‌ شیوه‌ که‌ متأثر از حماسه‌ هویزه‌ شکل‌ گرفته‌ و گسترش‌ یافته‌ بود، نیروهای‌ دانشگاهی‌ به‌ دلیل‌ تحصیلات‌ عالی‌ و تواناییها و استعدادهای‌ فردی‌، خلاقیت‌ بیشتری‌ نشان‌ داده‌ و به‌ سرعت‌ مسؤولیتهای‌ فرماندهی‌ را در میان‌ نیروهایی‌ که‌ قبلاً هیچگونه‌ دانشکده‌ نظامی‌ ندیده‌ و تجربه‌ جنگی‌ نداشتند به‌ عهده‌ گرفتند. آنها تجربه‌ نظامی‌ را با همدیگر آغاز کردند، ولی‌ دانشگاهیان‌ مراحل‌ آن‌ را با سرعت‌ بیشتری‌ طی کردند که‌ در این‌ جریان‌ دریافت‌ سریع‌ تجربه‌ها و آموزش‌ها همراه‌ با روحیه‌ آرمانخواهی‌ این‌ قشر تاثیر زیادی‌ داشت‌.
شهید علم‌الهدی‌ از نخستین‌ افراد این‌ گروه‌ بود که‌ بار مسؤولیت‌ را بر دوش‌ گرفت‌ و شهید شد.
تأثیر دیگر حماسه‌ هویزه‌ بر رشد، گسترش‌ و تکامل‌ نیروهای‌ انقلابی‌، سازمان‌ سپاه‌ و رابطه‌ آنها با ارتش‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ در ط‌ول‌ جنگ‌ بود. تجربه‌ ناموفق‌ شرکت‌ نیروهای‌ انقلابی‌ در عملیات‌ هویزه‌ و آفرینش‌ حماسه‌ هویزه‌ توسط‌ این‌ گروه‌، نقش‌ آنها را در جنگ‌ آشکار نموده‌ و بستر مناسبی‌ برای‌ رشد آنها فراهم‌ کرد تا جایگاه‌ شایسته‌ خود را پیدا کند. نیروهای‌ سپاه‌ به‌ سرعت‌ تجارب‌ را کسب‌ کرده‌ و عملیاتهای‌ بزرگی‌ را ط‌راحی‌ و به‌ اجرا گذاشتند. فتح‌ المبین‌، والفجر‌٨ و کربلای ‌٥ را آفریدند و یکی‌ از محکمترین‌ خطوط‌ دفاعی‌ معروف‌ جهان‌ را که‌ در شرق‌ بصره‌ و توسط‌ کارشناسان‌ نظامی‌ شوروی‌ ط‌راحی‌ و ساخته‌ شده‌ بود فرو ریختند.
بخشی‌ از سخنان‌ رهبر معظم‌ انقلاب‌اسلامی‌ حضرت‌ آیت‌ الله‌ خامنه‌ای‌ پیرامون‌ زندگی‌ و حماسه‌ آفرینی‌های‌ شهید سیدحسین‌ علم‌ الهدی‌:
« بسم رب الشهداء والصدیقین»
« برادر عزیز ما حسین‌ علم‌الهدی‌ در مشهد در جلسات‌ و کلاسهای‌ ما شرکت‌ فعال‌ می‌کرد، اما هنوز من‌ ایشان‌ را دقیقاً نشناخته‌ بودم‌ که‌ چه‌ نابغه مسلمانی‌ است‌ تا اینکه‌ به‌ اهواز رفتم‌ و از نزدیک‌ چندین‌ برنامه‌ و خاط‌ره‌ با شهید داشتم‌. از جمله‌ آخرین‌ روز شهادت‌ حسین‌ یعنی‌ روز ‌٢٨ صفر من‌ کنار کرخه‌ نور ایستاده‌ بودم‌ که‌ نماز بخوانم‌ که‌ یکباره‌ مشاهده‌ کردم‌ که‌ حسین‌ علم‌الهدی‌ و عده‌ای‌ دیگر از برادران‌ از جمله‌ حسن‌ قدوسی‌ (فرزند آیت‌الله‌ قدوسی‌) خیلی‌ گرم‌ و صمیمی‌ و خیلی‌ پرشور با من‌ برخورد کردند و من‌ هم‌ از دیدارشان‌ بسیار خوشحال‌ شدم‌ و پس‌ از مقداری‌ صحبت‌ گفتم‌:« ارتش‌ ما رسیده‌ است‌ به‌ اینجا، شما می‌توانید برگردید». اما حسین‌ گفت‌:« نه‌ آقای‌ خامنه‌ای‌ ما می‌خواهیم‌ برویم‌ به‌ پیش». البته‌ آنها در حقیقت‌ به‌ پیش‌ رفتند و به‌ لقاءالله‌ پیوستند. »
منبع: ایسنا

جنگ تحمیلی - ترکیه - پاکستان - افغانستان - عمان

نقش و موضع همسایگان شمالی،غربی، شرقی و جنوبی کشورمان علی الخصوص تک تک کشورهایی مانند ترکیه، جمهوری های مستقل شوروی(کشورهای هم مرز مستقل کنونی)، افغانستان، پاکستان و عمان در قبال جنگ بین ایران و عراق در تمام طول ۸ سال چگونه بود؟


« مواضع و عملکرد ترکیه در جنگ عراق علیه ایران»
ترکیه، همسایه غربی ایران و همسایه شمالی عراق است. مواضع این کشور نسبت به جنگ تحمیلی عراق علیه ایران حائز اهمیت زیادی بود، لذا دو طرف درگیر در جنگ، برای اطمینان از مرزهای خود با ترکیه به برقراری روابط دوستانه با این کشور علاقمند بودند. مشکلات سیاسی و اقتصادی ترکیه، باعث شد این کشور برای بهبود اوضاع اقتصادی اش به علاقه ایران و عراق پاسخ مثبت دهد و با اعلام بی طرفی در جنگ، ارتباط اقتصادی با دو همسایه خود را گسترش دهد. ترکیه علاوه بر اعلام بی طرفی در جنگ با ایفای نقش میانجی نیز، با شیوه های مختلف چه با حضور در سازمان ها و کنفرانس های بین المللی و چه در ملاقات ها و دیدارهای دوجانبه، برای ترک مخاصمه و پایان جنگ پیشنهادهایی را ارائه می داد. ولی در سال های پایانی جنگ، به بهانه مقابله با اکراد و جلوگیری از پیشروی بیشتر ایران در شمال عراق، وارد این کشور شد.
انقلاب اسلامی در ایران و گسترش حرکت های بنیادگرایانه در خاورمیانه، دقیقاً با نقطه اوج بحران های سیاسی و اجتماعی ترکیه مصادف شد. تقارن زمانی این دو حادثه نقش مهمی در بیداری اسلامی در ترکیه داشت. انقلاب اسلامی ایران به عنوان نمادی از پیروزی بر نظام هوادار غرب و لائیسیزم در نظر گرفته می شد و این هدفی بود که اسلام گرایان ترکیه نیز به دنبالش بودند. انقلاب ایران بر اسلام گرایان ترکیه اثرات متعددی است: اولا، این انقلاب افکار عمومی ترکیه را به مخالفت با نهادهای لائیک و سیاست خارجی هوادار غرب حکومت این کشور تشجیع کرد. دولت ترکیه عموماً در دهه هشتاد در قبال حملات ایران به آتاتورک و لائیسیزم، موضع سکوت را برگزید. دلیل عمده ان برای عدم اعتراض به کوشش های تهران جهت صدور انقلاب اسلامی، مسایل اقتصادی بود. به ویژه تورگوت اوزال به هر قیمتی خواهان بسط روابط بازرگانی ترکیه با ایران بود.
یکی دیگر از بحران های اجتماعی ترکیه، ناسیونالیسم کردی بود. حفظ تمامیت ارضی آناتولی به منزله سرزمین ترک ها یکی از اصول اساسی تفکرات آتاتورک بود. در همین راستا، کمالیست ها نسبت به توطئه تجزیه ترکیه همواره نگران بوده اند. حرکت های استقلال طلبانه کردهای ترکیه مهم ترین نگرانی این کشور در این باره بوده است. انقلاب اسلامی و به دنبال آن جنگ عراق علیه ایران و بروز ناامنی در این کشور، ترس ترکیه از احتمال تجزیه و گسترش ناسیونالیسم کردی در ترکیه را افزایش داد. می توان گفت در جنگ ایران و عراق، دغدغه اصلی ترکیه در ارتباط با ایران ناسیونالیسم کردی نبود. برای ترکیه از نظر گسترش ناسیونالیسم کردی، شمال عراق همواره نسبت به کردستان ایران تهدید جدی تری محسوب می شد. از این رو ترکیه به شدت تلاش داشت از گسترش جنگ به مناطق کردنشین عراق جلوگیری کند. به طوری که زمانی که احتمال گسترش منطقه ای جنگ افزایش یافت، ترکیه در این زمینه عکس العمل نشان داد.
بررسی مواضع ترکیه در خصوص جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در 21 شهریور 1359(1980) در نتیجه کودتای نظامی که در ترکیه صورت گرفت و ژنرال کنعان اورن رهبر کودتا اعلام کرد برنامه حکومت جدید، توسعه روابط با کشورهای اسلامی و همکاری و توسعه مناسبات دوستانه با همسایگان خواهد بود. هرچند با موضع گیری اولیه مقامات ایرانی در قبال دولت نظامی ترکیه، احتمال کاهش روابط بین دو کشور وجود داشت، به ویژه که پس از شروع جنگ تحمیلی، که10 روز پس از کودتای نظامی ترکیه اتفاق افتاد، قراردادهای اقتصادی و ترانزیتی بین عراق و ترکیه به امضا رسید؛ اما مقامات ترکیه طی بیانیه هایی بی طرفی خود را در جنگ اعلام و احتمال هر گونه خطری را از جانب ترکیه تکذیب کردند و همواره آمادگی خود را برای توسعه روابط اقتصادی و تسهیلات ترانزیتی با دو کشور درگیر در جنگ اعلام داشتند.
درخصوص علل اتخاذ سیاست بی طرفی از سوی ترکیه می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
- کشور ترکیه از گذشته های دور به دلیل ضعف نظامی و تلاش برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی خویش، در جنگ ها سیاست بی طرفی را اتخاذ می نمود. بدین ترتیب اتخاذ سیاست بی طرفی برای ترکیه به عنوان یک رویه دیرینه محسوب می شد.
- همسایگی و همجواری ترکیه با طرفین جنگ برای ترکیه امتیازاتی ایجاد نموده بود. موقعیت استراتژیک ترکیه و اهمیت حضور و تأثیر حمایت او از یکی از طرفین به حدی بود که اتخاذ موضع بی طرفی می توانست به انعطاف طرفین نسبت به خواسته های ترکیه منجر شود و روابط دوستانه با ترکیه برای دو طرف، مرزهای امنی را از طرف ترکیه ایجاد می کرد.
- مهم ترین فاکتور برای ترکیه در گزینش سیاست بی طرفی را می توان توسعه روابط اقتصادی و تجاری با طرفین جنگ ذکر کرد. زیرا زیربنای روابط ترکیه بر این اساس برنامه ریزی شده بود و تلاش داشت ضمن حفظ بی طرفی، بیشترین بهره برداری اقتصادی را جهت اصلاح و ترمیم نظام اقتصادی خویش بنماید. - ترکیه برای حفظ ثبات داخلی اش، با پیروی از سیاست صبر و انتظار به اتخاذ سیاست بی طرفی روی آورد. ترس از گسترش اسلام گرایی و تأثیر انقلاب اسلامی بر اسلامگرایان ترکیه و اوضاع امنیتی و اقتصادی و کشمکش های سیاسی نیروهای داخلی، موجب شد اقدامات مخاطره آمیزی در طول جنگ انجام نداده و بی طرف بماند. - علاوه بر تمام موارد ذکر شده، ترکیه برای تقویت نقش منطقه ای و جهانی و افزایش حیثیت خود، سعی می کرد مواضع طرفین را به یکدیگر نزدیک کند و بر ترک مخاصمه و پایان جنگ تأکید می کرد. ترکیه بدین ترتیب برای خود یک موضع میانجی گرانه نیز در نظر می گرفت. موقعیت ممتاز این کشور در ارتباط با هر دو طرف درگیر و برخورداری از امکانات بالقوه حل و فصل اختلافات، نقش موثری در ایفای این نقش داشت.ایفای چنین نقشی، بر اعتبار ترکیه در میان کشورهای منطقه و حتی کشورهای غربی و عضو ناتو، می افزود.
در این راستا، ترکیه فعالیت های مختلفی انجام داد که از آن جمله می توان به شرکت نخست وزیر ترکیه در هیئت منتخب رسیدگی به مسائل جنگ ایران و عراق اشاره کرد. این هیئت با حضور روسای جمهور، بنگلادش، گینه نو، پاکستان، گامبیا و نخست وزیر ترکیه و یاسر عرفات در نهم اسفند 1359 وارد تهران شد و با رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس مجلس ایران دیدار و گفتگو کردند.
از موارد دیگر فعالیت های میانجیگرانه ترکیه می توان به میانجی گری در خصوص مبادله اسراء دو طرف اشاره کرد. جمعیت هلال احمر ترکیه با همکاری صلیب سرخ جهانی، اقداماتی را برای مبادله اسراء انجام داد. همچنین نخست وزیر و وزیر امور خارجه ترکیه در سفر به تهران در مرداد 1361، پیشنهاد کردند که برای پرداخت غرامت به ایران یک صندوق اسلامی تاسیس شود که مورد پذیرش مقامات ایران قرار نگرفت.
یکی دیگر از اقدامات ترکیه در 22اسفند 1366، تلاش برای پایان دادن به جنگ شهرها بود. در این راستا، نخست وزیر ایران اعلام کرد در صورت توقف کامل حمله هوایی و موشکی از سوی عراق ایران نیز حملات خود را متوقف خواهد کرد.
اقدام دیگری ترکیه در این زمینه به ماجرای گروگانگیری هواپیمای آمریکایی تی. دبلیو. ای (T.W.A) مربوط می شود. دراین حادثه نخست وزیر ترکیه به همراه دبیر کل سازمان ملل و نخست وزیر ژاپن ، از ایران خواستند تا از نفوذ خود در لبنان استفاده کرده برای آزادی گروگان های آمریکایی مداخله نماید که ایران نیز این درخواست را پذیرفت.همچنین دولت ترکیه سعی نمود در پرتو تلاش های نهادهایی چون سازمان کنفرانس اسلامی و جنبش عدم تعهد نیز اقداماتی را برای میانجی گری انجام دهد که این اقدامات در مجموع با شکست مواجه شد. از جمله دلایلی که می توان برای اتخاذ سیاست میانجی گری توسط ترکیه برشمرد عبارت است از: همسایگی و همجواری با طرفین جنگ، ترس ناشی از عواقب و خطرهای جنگ و تقویت موقعیت و اعتبار منطقه ای و بین المللی. بعلاوه عراق نیز به کرات از ترکیه درخواست کرده بود این کشور در جنگ وساطت کند. علت دیگری که موجب شد ترکیه فعالیت های میانجی گرانه اش را شدت بخشد، گسترش حضور قدرت های خارجی در خلیج فارس درجریان جنگ نفتکش ها بود. ترکیه نگران بود دخالت مستقیم قدرت های بزرگ در جنگ نفتکش ها، باعث تغییر موازنه به نفع یکی از دو طرف و در نتیجه کم رنگ شدن نقش متوازن کننده ترکیه شود. در همین راستا بود که کان دمیر، قائم مقام وزارت خارجه ترکیه، در پیامی که از طرف تورگوت اوزال به نخست وزیر ایران تقدیم کرد، اظهار داشت: « مسئله خلیج فارس مربوط به کشورهای منطقه است و باید توسط خود آنها و به دور از اعمال فشار خارجی حل شود. قدرت های بزرگ خارجی نباید در خلیج فارس دخالت کنند و کشتی های جنگی نیز باید منطقه را ترک کنند.» در سال های پایانی جنگ، موضع ترکیه از بی طرفی به مداخله محدود در جنگ تغییر یافت. علت این امر را می توان در بحرانی دانست که ترکیه سال ها با آن دست و پنجه نرم می کرد. ناسیونالیسم کردی در جریان جنگ ایران و عراق تقویت شد. با اینکه ایران در رابطه با اکراد به ترکیه اطمینان می داد اما این امر مانع از هراس ترکیه نشد، لذا با پیشروی ایران در شمال عراق، شورای امنیت ملی ترکیه در 19 استان کردنشین خود، حالت فوق العاده اعلام کرد. می توان گفت با توجه به همکاری کردهای عراق با ایران در مبارزه با صدام، این ترس ترکیه چندان هم بی جا نبوده است. برای مثال پیشمرگان حزب دموکرات کردستان عراق با همکاری تکاوران گردان ویژه شهادت ایران، مراکز استخبارت و سازمان امنیت شهر «سمبل» عراق واقع در مسیر بغداد به ترکیه، از توابع استان کرکوک را منهدم کردند. به این ترتیب ترکیه شاهد قدرت یابی کردهای عراق در مرزهای جنوبی خود بود و برای ورود به عراق و سرکوب کردها با عراق به توافق رسید. ترکیه وارد شمال عراق شد که در این مورد ترکیه و عراق در سرکوب کردها، اهداف مشترک و دو جانبه داشتند. از توجیهات حمله ترکیه می توان فهمید که مناطق نفت خیز شمال عراق نیز اهمیت یافته بود و نباید به دست ایران می افتاد. با افزایش فعالیت های نظامی ایران در جبهه های شمالی و دستیابی به مناطقی از شمال عراق، بر نگرانی مقامات ترکیه افزوده شد. با توجه به تسلط ایران بر مناطق نزدیک خط لوله نفت عراق به ترکیه و اهمیت استراتژیک این خط لوله برای اقتصاد ترکیه، این اقدام ایران با واکنش فوری دولت آنکارا مواجه شد. ترکیه با اعلام این که ناآرامی این مناطق ممکن است باعث تجمع چریک های کرد در این مناطق شود و و تعقیب این چریک ها توسط ارتش ترکیه در عراق ممکن است به رویارویی آنها با نیروهای ایرانی منجر شود به این مسئله واکنش نشان داد. البته برای مداخله نظامی ترکیه در شمال عراق می توان عوامل دیگری را نیز برشمرد: حوزه نفتی کرکوک، مقدار زیادی از نیاز نفتی ترکیه را فراهم می کرد لذا عملیات نظامی آن کشور در شمال عراق به منزله هشدار علیه ایران بود تا از توسعه دامنه فعالیت خود به این منطقه بکاهد. ضعف روزافزون عراق در کنترل مرزها دلیل بعدی بود. ترکیه که برهم خوردن توازن قوا و پیروزی یکی از طرفین را به ضرر امنیت خود می دید تلاش داشت به گونه ای عمل کند که جنگ برنده ای نداشته باشد. پس در برابر ضعف نیروهای عراق که توان مقابله با کردها و ایران را نداشت، ترکیه به مداخله نظامی روی آورد. ادعاهای ارضی ترکیه به شمال عراق و ترس از تصرف این مناطق توسط ایران، عامل دیگری بود که ترکیه را به اقدام نظامی در شمال عراق وادار می کرد. ترکیه نسبت به مناطق موصل و کرکوک که توسط انگلیس پس از جنگ جهانی اول از ترکیه جدا شدند ادعاهای ارضی داشت و جنگ را فرصتی می دانست که در صورت به هم خوردن توازن قوا در منطقه، این مناطق را تصرف کند. همچنین ذخایر نفتی قابل توجهی در این مناطق وجود داشت و بخش عمده ای از نفت عراق از این مناطق استخراج می و این مسئله نیز بر اهمیت منطقه شمال عراق می افزود. تشویق های آمریکا و ناتو نیز عامل دیگری برای مداخله نظامی ترکیه بود. منافع غرب در مناطق نفتی باعث می شد آنها به دنبال حفظ این نواحی از تبعات جنگ باشند. بنابراین ترکیه با حمایت غرب وارد این منطقه شد.
(فرج زاده ، سکینه ، بررسی مواضع ترکیه نسبت به جنگ تحمیلی عراق علیه ایران؛ نگین ایران ، دوره 9، شماره 35، زمستان 1389،
www.negineiran.ir/article_3232.html)
« مواضع جمهوری های مستقل شوروی در جنگ عراق علیه ایران»
عملکرد این جمهوری ها تابع عملکرد شوروی بود از این رو به بررسی موضع شوروی در جنگ تحمیلی می پردازیم .
به طور کلی، سیاست خارجی ایران و شوروی سابق در زمان جنگ عراق علیه جمهوری اسلامی ایران را بر اساس نوع جهت‌گیریهای اولی به این جنگ می‌توان به سه دوره تقسیم‌بندی کرد:
مقطع اول: بیطرفی شوروی در جنگ (سه سال اول جنگ)
با شروع جنگ ایران و عراق، شوروى‌ها حداقل در ماه‌هاى اولیه جنگ خود را بیشتر با ایران موافق نشان مى‌دادند تا با عراق. درواقع،این کشور براى حفظ منافع آتى خود، درحالى که عراق هنوز متحد شوروى و از نظر نظامى وابسته به مسکو بود، ابتدا از ارسال اسلحه و تدارکات نظامى به عراق امتناع نمود. البته دولت شوروی به طور رسمی موضع بی‌طرفی اعلام کرد و برای حفظ بی‌طرفی خود در جنگ و جلب توجه ایران، فرستادن تسلیحات به عراق را معوق گذاشت. اما برای اینکه قطع صدور وسایل نظامی، موجب رنجش عراق نشود متحدان خود در اروپای شرقی را تشویق کرد تا نیازهای عراق را برطرف سازند. به دنبال این امر، بلغارستان، چکسلواکی سابق و لهستان به تأمین‌کننده عمده سلاح برای عراق تبدیل شدند. از سوی دیگر رهبران شوروی که ایران را در انزوا می‌دیدند،‌ امیدوار بودند که جنگ و فشارهای غرب برای آزادی گروگانها، ایران را برای رفع نیازهای تسلیحاتی و تدارکاتی به سوی آن کشور سوق دهد. اما تلاش ایران برای آزادی گروگان‌های آمریکایی، این تصور را القا می‌کرد که تهران گام‌های اولیه را به سوی آمریکا برمی‌دارد‌.
ولادیمیرونیوگرادف، سفیر شوروی در تهران، برای جلوگیری از نزدیکی ایران به آمریکا به جهت نیازهای تسلیحاتی طی ملاقات با محمدعلی رجایی نخست‌وزیر وقت، آمادگی کشور متبوع خود را برای تحویل سلاح‌های ساخت آن کشور اعلام داشت. اما این پیشنهاد از سوی رهبران ایران رد شد و تهران از اتخاذ موضع بیطرفی آن کشور در برابر تجاوز آشکار عراق علیه ایران انتقاد کرد و از مسکو خواست تا تجاوز عراق را محکوم کند. در عین حال، روس‌ها هیچگاه سخنی از تجاوز به میان نیاوردند و تنها به این نکته بسنده کردند که جنگ”توطئه امپریالیسم برای تضعیف کشورهای مترقی منطقه” است و باید هرچه زودتر پایان بپذیرد‌.
مى‌توان گفت موضع شوروى نسبت به جنگ طی این مقطع ناشى از دو عامل بود.اول اینکه عراق به سبب جاه‌طلبى‌هاى منطقه‌ای خود سیاستی مستقل از شوروى در پیش گرفته بود و سعى در فاصله گرفتن از آن کشور داشت، به علاوه پیوندهاى خود را با غرب افزایش داده و حتى تماس‌هایى را با آمریکا به قصد عادی‌سازى روابط با آن کشور آغاز کرده بود‌. دوم اینکه با عنایت به بحران گروگان‌گیرى و قطع رابطه ایران و آمریکا و برچیده شدن پایگاه‌هاى استراق سمع آمریکا در منطقه شمال، شوروى‌ها به وضوح احساس مى‌کردند که دستاوردهاى بالقوه در ایران از خسران احتمالى در عراق مهم‌تر است.
اعلام بیطرفی شوروی به سبب ترس از بهبود روابط ایران و آمریکا و نیز عدم اطمینان نسبت به عراق بود. زیرا تجربه رابطه با عراق برای شوروی حامل این پیام بود که عراق در صورتی با آن‌ها هم‌پیمان می‌شود که در موضع ضعف باشد. دراین دوره با توجه به جنگ سرد، شوروی سیاست بیطرفی اتخاذ می‌کرد. زیرا با سقوط ایران ممکن بود نظام طرفدار آمریکا جایگزین آن شود که برای شوروی ناخوشایند بود. از طرفی نیز سقوط عراق ممکن بود منافع شوروی در عراق و کشورهای رادیکال عرب را در پی داشته باشد.به‌هرحال شوروى‌ها احساس نمودند که عملکرد عراق باید متوقف بازداشته شود و حتی به ایران پیشنهاد تحویل سلاح دادند که با توجه به سیاست‌های ضد شرقی ایران مورد پذیرش واقع نشد‌.
البته دلایل حمایت نسبی از ایران برای شوروی می‌توانس تقانع کننده‌تر باشد. وسعت ایران چهار برابر و جمعیت ایران سه برابر عراق و نیز آغازگر حمله عراق بود‌.هرچند مسئله صدور گاز ایران به شوروى به دلیل اختلاف در تعیین قیمت لاینحل مانده بود، این بهبودى نسبى در روابط دو کشور تا آزادسازى خرمشهرتوسط ایرانیان از دست نیروهاى عراقى ادامه داشت.
در سال 1982م، ایران حمله متجاوز را متوقف و آن کشور را از خاک خود بیرون راند و سوریه نیز خط لوله صادرات نفت عراق را از طریق بندر بانیاس مسدود کرد که باعث شد عراق هر چه بیشتر به سمت شوروی تمایل پیدا کند. در سال 1982م، عراق آتش‌بس یک‌طرفه اعلام کرد که ایران آن را منوط به پرداخت غرامت و خلع سلاح صدام دانست‌. این خواسته ایران با توجه به اینکه عراق آغازگر جنگ بود از سوی عراق رد شد. آتش‌بس توسط شوروی تأیید شد و شوروی همچنان اعلام بی‌طرفی می‌کرد در حالی که همچنان به طور غیررسمی به ارسال سلاح به عراق ادامه می‌داد.
مسکو این سیاست متعادل و مدارا با هر دو طرف را تا سال1982م ادامه داد. در تمام این مدت، کرملین از طریق متحدان عرب خود - سوریه و لیبی- که روابط حسنه‌ای با جمهوری اسلامی داشتند، تلاش می‌کرد تا با تأمین بخشی از نیازهای تسلیحاتی ایران، محور تهران، طرابلس، دمشق را تقویت کند و مواضع ضدروسی ایران را به‌خصوصدر مورد قضیه افغانستان تعدیل نماید. اما با این همه تلاش بی‌پایان اتحاد شوروی برای جلب نظر ایران، به سبب سیاست‌های رهبر و دولت جمهوری اسلامی ایران که به معوق ماندن صدور گاز به شوروی، کاهش حضور دیپلماتیک آن کشور در تهران، بسته شدن کنسولگری شووری در رشت، تعطیلی بانک ایران و شوروی و بسته شدن انجمن روابط فرهنگی بین دو کشور منجر گردید، بی‌نتیجه ماند.
مقطع دوم: تمایل شوروی به عراق (از آزاد سازی خرمشهر تا به قدرت رسیدن گورباچف)
دوره دوم که با آزاد سازی خرمشهر در سال61 ه.ش توسط ایران آغاز شد، اهمیت تمامیت ارضی عراق برای شوروی نمود پیدا کرد. در خرداد ماه 1361 ه.ش زمانى که ایران به رغم توان نظامى اندک، موفق به فتح خرمشهر شد و عراق را مجبور به عقب‌نشینى کرد، رابطه شوروى با ایران به یک نقطه چرخش رسید. در این مقطع، شوروى‌ها انتظار داشتند که ایران با عراق از در صلح درآید. بعد از اینکه ایران از مذاکره با عراق امتناع کرد (زیرا عراق بدون پرداخت غرامت خواستار پایان جنگ بود) اتحاد جماهیر شوروى حمل کالا و تدارکات نظامى به عراق را از سرگرفت.
مسکو در همین زمان ضمن عقد قرارداد فروش دو میلیارد دلار سلاح به عراق در عین حال می‌کوشید تا با فشار بر کره شمالی و دیگر کشورهای کمونیستی از فروش سلاح به ایران جلوگیری کند.
مؤسسه مطالعات سیاست خارجی بروکینگز ایالات متحده آمریکا در این باره می‌نویسد:”... دولت شوروی علاقه زیادی ندارد که پیروزی ایران را در جنگ با عراق ببیند. حکومت تهران همانگونه که ضدآمریکایی‌ است، ضدشوروی نیز هست. در این صورت اگر عراق شکست بخورد و یا حزب بعث جای خود را به یک حکومت اسلامی بدهد، شوروی یک متحد مهم را از دست خواهد داد.”برای جلوگیری از وقوع چنین امری، زمانی که نیروهای ایران وارد خاک عراق شدند و دولت عراق به خطر افتاد، شوروی برای برقراری توازن در جنگ و جلوگیری از پیروزی ایران، کمک مالی و تسلیحاتی خود به عراق را از سر گرفت و در همان ابتدا، یک کمک 5/1 میلیارد دلاری در اختیار بغداد گذاشت. در ادامه این کمک‌ها، میگ‌های 23 و 25 و تانک‌های تی72 و موشک‌های زمین به زمین و زمین به هوا و سیل جنگ‌افزارهای مختلف شوروری به عراق سرازیر شد و دو هزار مستشار شوروی برای تقویت روحیه ارتش عراق که بسیار ضعیف شده بود، به فعالیت پرداختند. رهبران شوروى به وضوح به این نتیجه رسیده بودند که پیروزى نظامى ایران ممکن است تهدید جدى براى توازن قوا در منطقه به شمار رود. بنابراین تمام توان را براى جلوگیرى از این امر به کار بردند.در نوامبر 1983م نیز بین هزار تا هزار و دویست مشاور نظامی شوروی به عراق برگشتند و 400 دستگاه تانکتی55 و 250 دستگاه تانک تی 12 به عراق داده شد و مقادیر عظیمی موشک گراد، فراگ 7،سام 9 و اسکادبی نیز قرار بود به عراق تحویل داده شود. عراق تنها کشوری از بلوک شرق بود که به موشک اسکادبی مجهز شد.
در این مقطع، با توجه به اینکه ایران همچنان از مجاهدان افغانی حمایت می‌کرد و بر محکومیت اشغال افغانستان توسط شوروی اصرار داشت، نشریات شوروی با صراحت بیشتری از عراق حمایت می‌کردند.آقای علی اکبر ولایتی در ملاقات با یکی از مسئولان بلند پایه وزارت خارجه شوروی سابق که همزمان با موشک‌باران تهران به ایران سفر کرده بود، گفت: چرا برای حمله به شهرهای ایران و قتل عام مردم بی‌دفاع و غیر نظامی به عراق موشک می‌دهید؟ او پاسخ داد: در صورتی که ایران از مجاهدان افغانی حمایت نکند، شوروی هم به عراق موشک نمی‌دهد . در ادامه سیاست فشار به ایران، آندره گرومیکو وزیر خارجه شوروی در دیدار با کمیته هفت‌گانه عرب که در پی تلاش برای ایجاد آتش‌بس و پایان جنگ در مسکو صورت پذیرفت، ایران را به طور صریح مسئول ادامه جنگ با عراق و بحران منطقه دانست و گفت: ایران نقشه‌هایی دارد که به موجب آن منطقه را مورد تهدید قرار می‌دهد. علاوه بر آن وی از ایران به عنوان عنصر تهدیدکننده شوروی یاد کرد . البته عاملی که در کوتاه مدت باعث شد روابط ایران و شوروی تا حدودی بهبود یابد، تمایل دو کشور به خروج آمریکا از منطقه خلیج فارس بود که به بهانه تأمین امنیت نفتکش‌ها در منطقه حضور داشت و اعلام خطری برای ایران و شوروی بود.
مقطع سوم: حمایت شوروی از عراق (از زمان گورباچف تا پایان جنگ)
دوره سوم در سال 1985م با به قدرت رسیدن گورباچف آغاز شد. گورباچف با توجه به اتخاذ تنش‌زدایی در سیاست خارجی و تمایل به ایجاد رابطه دوستانه با آمریکا، جهت فشار بر ایران در خصوص پذیرفتن قطعنامه و ارسال تسلیحات به عراق، اقدامات زیادی انجام داد. پنج روز پس از به قدرت رسیدن گورباچف در مسکو، رزمندگان اسلام هجوم جدیدی با نام عملیات بدر را بهداخل خاک عراق آغاز کردند اما بار دیگر از رسیدن به هدف‌های از پیش تعیین شده بازماندند و مجبور به عقب‌نشینی شدند. به دنبال عدم موفقیت عملیات نظامی ایران، روس‌ها تلاش گسترده‌ای را برای پایان دادن به جنگ در پیش گرفتند‌.
از سوی دیگر سیاست خارجی درهای باز ایران که از آغاز سال 1985م به دنبال موقعیت سخت نظامی شروع شده و پس از شکست عملیات بدر در اسفند1363 ه.ش شدت یافته بود درتمام طول سال ادامه داشت و به نزدیکی ایران به بسیاری از کشورهای منطقه از جمله عربستان سعودی و بهبود روابط با کشورهای اروپایی مثل فرانسه، آلمان و انگلستان، منجر گردید.روس‌ها نگران نادیده گرفتن نقش منطقه‌ای خود از سوی ایالات متحده و پایان جنگ با ابتکار غرب بودند و رهبران عراق نیز خود را قربانی احتمالی توافقات ایران و کشورهای غربی و منطقه‌ای می‌دیدند. عراق باحمایت ضمنی مسکو، برای ایجاد اخلال در روند بهبود مناسبات ایران با دولت‌های حاشیه خلیج فارس وکشورهای اروپایی، اقدام به مین‌گذاری درآب‌های ساحلی جزایر کویت، حمله به جزیره خارک برای تحریک ایران به زدن کشتی‌ها و نفتکش‌های کشورهای بیطرف نمود. در همین اثنا صدام حسین طی سفر به شوروی و دیدار با میخائیل گورباچف و آندره گرومیکو از رهبران شوروی خواست نقش مستقیمی در جهت یافتن راه حلی برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق ایفا کنند.
در سال 1985م شوروی کوشش کرد با اعلام میانجیگری بین ایران و عراق صلح برقرار کند که (به علت عدم تمکین عراق به پرداخت غرامت‌های جنگی و عدم موافقت ابر قدرتها با عراق به آغازگر جنگ) با مخالفت ایران همراه بود. در همین سال صدام حسین برای تحکیم روابط دو طرفه به شوروی سفر کرد که در این سفر حول محور روابط دوطرفه، خرید سلاح توسط عراق و تلاش برای خاتمه جنگ ایران و عراق توسط شوروی مذاکراتی صورت گرفت. این سفر نشان دهنده تداوم در روابط شوروی و عراق بود.
در واقع پس از به قدرت رسیدن گورباچف در سال 1985م فعالیت دیپلماتیک شوروی در خصوص جنگ ایران و عراق افزایش یافت. با آغاز سال 1986م و انتخاب ادوارد شوارد نادزه به سمت وزیر امور خارجه، سیاست خارجی شوروی در برابر مسائل بین‌المللی ومنطقه‌ای دستخوش تحول اساسی شد. رهبران جدید شورویکه در پی اعلام سیاست پرسترویکا و گلاسنوست، خواهان ایجاد تغییرات بنیادی در سیاست‌های داخلی و خارجی آن کشور بودند، سیاست منطقه‌ای خود را معطوف به حل و فصل بحران افغانستان،نمودند. در این راستا آن‌ها تلاش کردند تا از جنگ ایران و عراق نیز به عنوان اهرم فشار برای کسب امتیاز مورد نظر از طرفین ذی‌نفوذ در مسئله افغانستان از جمله ایران و آمریکا استفاده کنند. روس‌ها دراین مقطع زمانی در پی آن بودند تا با یک بده‌بستان منطقه‌ای یا بین‌المللی، بزرگترین مشکل سیاست خارجی خود را آبرومندانه و با حفظ پرستیژ، حل و فصل کنند. مسکو برای رسیدن به این مقصود با پیوند زدن سرنوشت جنگ ایران وعراق به حل بحران افغانستان سیاستی چند بعدی را در پیش گرفت. مسکو در آغاز تلاش کرد با جلب نظر ایران درمورد مسئله افغانستان جنگ را نیز با این کار خود پایان دهد. در پی این هدف، چرنینکو معاون وزیر خارجه آن کشور، در فوریه 1986م به عنوان بلندپایه‌ترین هیأت شوروی اززمان انقلاب، از تهران دیدن کرد. وی در تهران گفت: برخلاف آنچه که بعضی از مقامات ایرانی تصور می‌کنند احتمال پیروز شدن ایران در جنگ برای شوروی نگران کننده نیست؛ آنچه شوروی را نگران می‌کند ادامه جنگ ایران و عراق برای مدتی نامعلوم است.زیرا این امر می‌تواند بهانه‌ای برای حضور نظامی غرب در منطقه خلیج فارس باشد. این گفته چرنینکو ظاهراً با سیاست اصلی شوروی در برابر جنگ که حفظ موازنه بین طرفین متخاصم بود مغایرت داشت. لیکن روس‌ها در این زمان، جنگ را به بن‌بست رسیده می‌دانستند و بر این باور بودند که به سبب برقراری توازن بین دو کشور درگیر، احتمال پایان جنگ از طریق عملیات نظامی و پیروزی یکی از طرفین وجود ندارد. بنابراین مسکو تلاش می‌کرد تا از این بن‌بست در جهت جلب نظر ایران در زمینه حل و فصل بحران افغانستان استفاده کند.
البته روس‌ها در این مقطع زمانی به هیچ وجه خواهان پایان جنگ ایران و عراق نبودند. از نظر آن‌ها این جنگ مهمترین اهرم فشار برای کسب امتیاز از آمریکا و ایران به شمار می‌آمد که از طرف‌های ذی‌نفوذ در مسئله افغانستان بودند. بنابراین تا به دست آمدن توافق کامل در مورد حل و فصل بحران افغانستان جنگ باید ادامه پیدا می‌کرد. بر این اساس و به دنبال شکست دیپلماسی شوروی در تعدیل مواضع جمهوری اسلامی و در پی آن افشای ماجرای ایران‌گیت که نوعی نادیده گرفتن نقش روس‌ها در منطقه و جنگ بود، مسکو تمام کوشش خود را صرف جلوگیری از پایان جنگ تا رسیدن به توافق کامل در مورد افغانستان کرد. در رابطه با ایران، هر موشک اسکاد روسی که از سوی عراق به طرف تهران شلیک می‌شد، این پیام را برای دولتمردان ایران به همراه داشت که نباید نقش شوروی را در جنگ نادیده بگیرند و باید سیاست‌های خود را با سیاست‌های منطقه‌ای مسکو هماهنگ کنند. اما در ارتباط با آمریکا روس‌ها با مشاهده انفعال سیاست خارجی واشنگتن در منطقه به سبب افشای طرح ریگان، سیاست نزدیکی با کشورهای منطقه را در پیش گرفتند و حتی اسکورت نفتکش‌های کویتی را پذیرفتند تا با در اختیار گرفتن اهرم‌های جدید، آمریکا را به دادن امتیاز در افغانستان و منطقه مجبور سازند.در این جهت، واشنگتن حاضر شد تا امتیازات مورد درخواست شوروی را در افغانستان برای جلب نظر آن کشور در راه پایان دادن به جنگ خلیج فارس واگذار کند. به دست آمدن توافق بین قدرت‌های بزرگ در سطوح مختلف بین‌المللی و منطقه‌ای، که به دنبال نشست سران در ژنو به دست آمد و به پایان یافتن جنگ سرد در مناسبات جهانی منجر گردید، راه برای پایان بحران‌های محلی و منطقه‌ای هموار شد.
از تابستان 1987م مسکودر مقطعی کوتاه با توجه به تمایل عراق به سمت رابطه با آمریکا، به نوعی به سمت ایران متمایل شد و موجبات سردی روابط عراق و شوروی را فراهم آورد. به‌هرحال تلاش مجدد مسکو برای بهبود روابطش با تهران به نتیجه نرسید وبا ختم جنگ ایران و عراق در تابستان 1988م، سردی روابط عراق و شوروی به پایان رسید. اما شوروی با طرح تحریم تسلیحاتی ایران مخالفت ورزید. تعلل روس‌ها در تصویب قطعنامه تحریم تسلیحاتی ایران،آمریکا را که خواهان پایان هر چه سریعتر جنگ بود، واداشت تا برای جلب موافقت مسکو، آمادگی خود را برای امضای پیش‌نویس مقدماتی کنفرانس ژنو در خصوص افغانستان اعلام نماید. شوروی نیز در مقابل، اعلام کرد از این پس سد راه تصویب طرحی مطابق با نظر اکثریت اعضای شورای امنیت سازمان ملل نخواهد شد . کرنسکی فرستاده ویژه مسکو به عراق در این زمینه گفت: اگر تحریمی علیه ایران برای وادار ساختن تهران به قبول قطعنامه 598 شورای امنیت در مورد آتش‌بس ضروری باشد، دولت شوروی هیچگونه مخالفتی با آن نخواهد داشت .در پی آن، پنج عضو دائمی شورای امنیت بر سر پیش‌نویس قطعنامه تحریم تسلیحاتی ایران در 20 فوریه 1988 به توافق رسیدند و این در حالی بود که مذاکرات ژنو بین آمریکا، شوروی، پاکستان و افغانستان بر سر مناقشه افغانستان به نتایج نهایی خود نزدیک می‌شد. سرانجام در 14 آوریل 1988م این چهار کشور، موافقتنامه ژنو مبنی بر خروج نیروهای روسی از افغانستان را امضاء کردند. یک ماه بعد در 5 مه 1988م یعنی دو هفته قبل از سفر ریگان به مسکو برای شرکت در نشست سران دو ابرقدرت، قوای شوروی عقب‌نشینی از خاک افغانستان را آغاز کردند. بدین ترتیب راه برای واشنگتن برای وارد آوردن فشار بر تهران به منظور پذیرش قطعنامه 598 هموار شد. به دنبال آن در 18 آوریل 1988م آمریکا با حمله به دو سکوی نفتی رشادت و سلمان و درگیر شدن با نیروی دریایی ایران، جنگ محدود اعلان نشده‌ای را علیه جمهوری اسلامی آغاز کرد. همزمان با اوج‌گیری بحران در خلیج فارس و تشدید درگیری بین ایران و آمریکا، عراق از فرصت به دست آمده استفاده نمود و با حملات گسترده زمینی و هوایی به همراه کاربرد وسیع عوامل شیمیایی، شهر فاو و سایر مناطق اشغالی را از نیروهای ایران بازپس گرفت. تضعیف موقعیت ایران در جبهه‌های جنگ در کنار توافق علنی دو ابرقدرت برای پایان دادن به جنگ، که در حمله ناو وینسنس امریکایی به هواپیمای مسافربری ایران در سوم جولای 1988م و سکوت مطلق روس‌ها تجلی یافت، تهران را به پذیرش قطعنامه 598 در تاریخ 26/4/1367
(18 جولای 1988) سوق داد. بدین ترتیب یکی از دستاوردهای بسیار مهم همگرایی آمریکا و شوروی در نیمه دوم دهه 1980 یعنی وادار کردن ایران - کشوری که با استقلال عمل خود، منافع هر دو ابرقدرت را تهدید می‌کرد - به پایان دادن جنگ هشت ساله با عراق به دست آمد.
اشغال افغانستان توسط شوروی (در سال 58 ه.ش) در زمانی اتفاق افتاد که توجه به نظام دو قطبی و فضای جنگ سرد در روابط بین‌الملل حائز اهمیت بود. بدیهی بود که هر کنشی توسط یک ابرقدرت باعث واکنش ابرقدرت دیگر می‌شد. چنانچه در جنگ ویتنام و آمریکا، شوروی ضمن محکومیت این جنگ از ویتنام حمایت کرد. در مسئله اشغال افغانستان نیز آمریکا ضمن حمایت از مجاهدان افغانی، اشغال افغانستان را محکوم کرد. غیر از دو ابرقدرت که در خصوص اشغال افغانستان دارای حساسیت‌های سیاسی بودند ایران نیز به این اشغال حساسیت داشت. زیرا گذشته از اینکه ایران دارای اشتراکات فرهنگی، دینی و جغرافیایی با افغانستان بود، در سیاست خارجی نیز با توجه به اصول سیاست خارجی چون دفاع از مردم مظلوم و ستمدیده به حمایت از مردم و مجاهدان افغان پرداخت.
در سال‌های ابتدایی جنگ، هر چند ایران به طور علنی و رسمی از مجاهدان افغانی حمایت می‌کرد ولی شوروی به علت حاکم بودن روابط دو قطبی در نظام بین‌الملل، حمایت عراق از افغانستان و ترس از اینکه ایران به آمریکا نزدیک شود، چندان به این موضع‌گیری رسمی در روابط خارجی حساسیت نشان نمی‌داد.در سال‌هایبعداز آزادسازی خرمشهر تا به قدرت رسیدن گورباچف با توجه به اینکه ایران در حالت تهاجمی در جنگ با عراق قرار گرفته و موفق به فتح خرمشهر شد، اهمیت تمامیت ارضی عراق برای شوروی افزونتر شد. با ادامه سیاست‌های ایران مبنی بر حمایتو ارسال کمک‌های مادی به مجاهدان افغان و همچنین قاطعیت ایران در خصوص سیاست نه غربی در کنار نه شرقی درک شوروی از اینکه انتقاد از ایران با گرایش به سمت آمریکا همراه نخواهند بود، شوروی سیاست خود را از حالت بیطرفی به سمت کمک تسهیلاتی به عراق و انتقاد از ایران تغییر داد. در واقع،سیاست خارجی شوروی در قبال ایران با به قدرت رسیدن گورباچوف وارد مرحله تازه‌ای شد. در این دوره با توجه به سیاست‌های تنش‌زدایی گورباچف و ایجاد ارتباط دیپلماتیک با آمریکا و تلاش برای حل مسئله افغانستان تلاش بیشتری در خصوص تحریم ایران صورت گرفت. شوروی در این سال‌ها به ارسال تسلیحات نظامی به عراق پرداخت و از طریق سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی جهت فشار بر ایران اقدام کرد.
به طورکلی و از دیدگاه نگارندگان مقاله حاضر، مسئله افغانستان عاملی بسیار مهم در نحوه شکل‌گیری روابط ایران و شوروی در سال‌های اولیه جنگ نبوده است و تنها از زمانی که گورباچف سیاست تنش‌زدایی را در پیش گرفت، مسئله افغانستان در چگونگی شکل‌دادن به روابط ایران و شوروی در مقطع زمانی مورد مطالعه، نقش ویژه‌ای ایفا نمود. به عبارت دیگر، در خصوص تأثیر مسئله افغانستان بر روابط ایران و شوروی در سال‌های59 ه.ش تا 67 ه.ش باید به عوامل مختلفی نظیر ساختار دو قطبی حاکم بر نظام بین‌الملل، چگونگی توازن قوا در جنگ ایران و عراق، تحولات داخلی شوروی، چگونگی رابطه ابر قدرت‌ها و البته موضع‌گیری قاطع ایران در محکومیت روس‌ها در قضیه اشغال افغانستان توجه داشت.
(درویشی سه‌تلانی ، فرهاد و رحمتی ، مهدی،بررسی روابط ایران و شوروی در دوره جنگ تحمیلی(با تاکید بر مسئله افغانستان) ، فصلنامة مطالعات دفاع مقدس، سال اول، شمارة 1، پاییز 1391؛ www.dsrc.ir/View/article.aspx?id=4857)
« مواضع و عملکرد افغانستان در جنگ عراق علیه ایران»
افغانستان با توجه به محدودیتهای ناشی از جنگ با شوروی تأثیر گذاری چندانی بر جنگ عراق علیه ایران نداشتند و عملاً موضع بی طرفانه ای داشتند .
اما مردم افغانستان بعد از آغاز حمله اتحاد جماهیر شوروی سابق به این کشور به مقاومت در مقابل ارتش شوروی برخاسته و گروه‌های مجاهد افغانی هر یک با تجهیز خود سعی می‌کردند به اشغال کشورشان پایان دهند. چند میلیون از مردم افغانستان نیز به کشورهایی نظیر ایران و پاکستان مهاجرت نمودند و در این کشورها سکنی گزیدند.
مواضع مجاهدین و مردم افغانستان در قبال جنگ ایران و عراق به طور خلاصه چنین بود:
مجاهدین (گروه‌های) افغانی شیعه: همة‌ گروه‌ها و مجاهدین افغانی شیعه به طور کامل از انقلاب اسلامی ایران و دفاع مقدس در مقابل عراق حمایت و پشتیبانی می‌نمودند. این مجاهدین هرچند که خود از ایران کمک دریافت می‌کردند و قادر به ارائة کمک‌های اقتصادی و نظامی نبودند ولی به علت قرابت مذهبی با ایرانیان و با توجه به اینکه جمهوری اسلامی ایران حمله شوروی به افغانستان را به شدت محکوم کرده بود، از ایران در مقابل عراق حمایت سیاسی و معنوی می‌کردند.
مردم افغانستان: افکار عمومی افغانستان نیز ضمن حمایت از ایران در مقابل عراق، خواهان حفظ جمهوری اسلامی ایران و جلوگیری از تضعیف آن به وسیله جنگ بودند. طبیعی به نظر می‌رسید که مردم افغانستان نیز به تبع ایران خواهان تشکیل جمهوری اسلامی در این کشور و خروج شوروی از افغانستان بودند و از این نظر انقلاب ایران به عنوان الگویی از حکومت اسلامی برای آنها بود و امید داشتند که انقلاب پایدار بماند و از هر عاملی که باعث تضعیف آن می‌شد، متنفر بودند. بنابراین مخالفت آنها با حملة عراق به ایران نیز به همین دلیل بوده است. جمهوری اسلامی ایران نیز از بدو حملة شوروی سابق به افغانستان خود را با مردم افغانستان هم‌صدا و همدل کرد و حمله شوروی را به شدت محکوم نمود که این واکنش ایران، در افکار عمومی افغانستان برای حمایت از ایران در مقابل عراق مؤثر بوده است.
مهاجران افغانی مقیم ایران: مهاجران افغانی مقیم ایران نیز همچون دیگر ایرانیان عمل می‍کردند و حتی خود را مثل یک ایرانی تلقی می‌نمودند که کشور عراق به سرزمینشان ایران حمله کرده است. آنها حمله عراق را محکوم کردند و از ایران در مقابل عراق حمایت به عمل آوردند. حتی برخی از این مهاجران داوطلبانه در جبهه‌های جنگ علیه عراق شرکت کردند و دارای شهیدان، جانبازان و اسیرانی نیز هستند که آمار آنها در بنیاد شهید جمهوری اسلامی ایران ثبت شده است.
مجاهدین سنی افغانستان: این مجاهدین برعکس مردم افغانستان و مهاجرین افغانی مقیم ایران و مجاهدین شیعه افغان، موضع شفافی درباره جنگ ایران و عراق نداشته‌اند. به این صورت که آنها حاضر نشدند در مقابل عراق موضع مخالف بگیرند و از ایران پشتیبانی نمایند، ولی آنها نیز خواست قلبیشان این بود که ایران در جنگ پیروز شود و انقلاب اسلامی ایران پایدار بماند. دلایل این خواستة آنان چنین است :
1ـ چون جمهوری اسلامی ایران حمله شوروی به افغانستان را به شدت محکوم کرد و به دنبال نهادینه کردن احکام اسلامی (هرچند که اسلام شیعی صددرصد مورد قبول آنها نمی‌باشد) بود و از طرفی عراق برعکس ایران، با شوروی پیمان دوستی دیرینه داشت و تهاجم اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان را محکوم نکرده بود، تمایل داشتند که از ایران در مقابل عراق حمایت بنمایند و حداقل خواست قلبی آنها پیروزی ایران بوده است.
2ـ مجاهدین افغانی به این علت که از طرف عربستان پشتیبانی مالی می‌شدند و عربستان خود یکی از حامیان اصلی عراق در جنگ علیه ایران بود، بنابراین نمی‌توانستند به صورت علنی از ایران در مقابل عراق حمایت نمایند.‌ زیرا هر گونه حرکتی در این باره موجب قطع کمک مالی عربستان و همچنین امریکا به این گروه‌ها می‌شد. لذا آنها موضع شفافی در این مسئله نداشتند و هرچند که خواهان حمایت از ایران و موفقیت ایران بودند، ولی به عللی که گفته شد نمی‌توانستند از ایران حمایت آشکار به عمل آورند.( درویشی ، فرهاد ، جنگ ایران و عراق، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ )
« مواضع پاکستان در جنگ عراق علیه ایران»
بروز جنگ بین دو کشور همسایه، خواه ناخواه فرصت‌ها و تهدیداتی را متوجه کشورهای ثالث می‌کند. اصلی‌ترین الگویی که کشورها در این مواقع از آن پیروی می‌کنند الگوی تأمین حداکثری منافع ملی است. منافع کشورها گاه در اعلام و حفظ بی‌طرفی وگاهی نیز در جانبداری از یکی از طرفین درگیر در جنگ تأمین می‌گردد. جنگ عراق با ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. این جنگ به مدت هشت سال یکی از حساس‌ترین و مهم‌ترین مناطق جهان را تحت تأثیر قرار داد. کشورهای همسایه ایران و عراق و نیز کشورهای منطقه و فرامنطقه، فراخور منافعی که داشتند درقبال این جنگ به موضع‌گیری پرداختند. در طی این جنگ با توجه به اینکه عراق یک کشورعرب بود و نیز با توجه به اینکه پیروزی انقلاب اسلامی ایران نظم حاکم بر منطقه را به چالش کشیده بود، اکثر کشورهای عربی و قدرت‌های جهانی به حمایت از عراق پرداختند. در میان کشورهای منطقه، ترکیه و پاکستان از معدود کشورهایی بودند که موضع مستقلی را در قبال این جنگ اتخاذ کردند. استراتژی این دو کشور در قبال جنگ عراق و ایران، حفظ بی‌طرفی در کنار بهره‌برداری از فرصت‌های ایجاد شده در سایه این جنگ بود. این جنگ به لحاظ اقتصادی دستاوردهای زیادی را برای این دو کشور به همراه داشت.
پاکستان با توجه به هم‌مرز بودن با ایران و روابط نزدیکی که با این کشور داشت؛ در جریان جنگ تحمیلی، سیاست پیچیده‌ای را در پیش گرفت. برای تحلیل دقیق سیاست خارجی پاکستان در قبال جنگ ضرورتاً باید در وهله نخست، رویکردهای حاکم بر سیاست خارجی این کشور را بشناسیم.
رویکردها و اهداف حاکم بر سیاست خارجی پاکستان‌
1) تقویت امنیت و حفظ تمامیت سرزمینی: اولین اصل مهم در سیاست خارجی پاکستان به حوزه راهبرد امنیتی و منافع حیاتی1 این کشور باز می‌گردد. حفظ تمامیت سرزمینی یکی از چهار مفهوم کلیدی دولت‌های ملی است. این اصل قاعده‌ای است که هیچ کشور دیگری نمی‌تواند در مورد آن مصالحه و سازش نماید. در خصوص پاکستان این اصل دارای دو وجه کلیدی است: یکی مسئله انسجام درونی و دیگری مسئله کشمیر
محیط درونی پاکستان از چند خرده فرهنگ مجزا تشکیل شده که این خرده فرهنگ‌ها در نواحی جغرافیایی متفاوتی ساکن هستند. در این راستا می‌توان از ناحیه پنجاب، ناحیه سند و مهاجرین، ناحیه بلوچستان، ناحیه سرحد، ناحیه کشمیر و مناطق شمالی و ناحیه سرائیکی نام برد
پاکستان کشوری چند ملیتی، چند فرهنگی، چند زبانی و چند فرقه‌ای است و تنها وجه مشترک مردم پاکستان، اسلام و سرزمین است. مردم پاکستان از یک سو مسلمان و از سوی دیگر تحت تأثیر قومیت خود هستند و از جانب سوم، هویت ناحیه‌ای دارند. اختلافات قومی در این کشور به گونه‌ای است که تمایل برای خودمختاری، شورش و جدایی در میان مردم این کشور بسیار قدرتمند است.
مسأله کشمیر برای پاکستان به عنوان یکی از جدی‌ترین عارضه‌ها برای تمامیت ارضی این کشور پس از جدایی از هند محسوب می‌شود. دولت پاکستان براساس نظریه دو دولت معتقد است چون اکثریت مردم منطقه کشمیر در شبه قاره هند، مسلمان هستند از این‌رو پاکستان به عنوان نماینده اصلی این مردم محسوب می‌شود، لذا این منطقه باید در اختیار پاکستان قرار داده شود. در مقابل هندی‌ها مسأله کشمیر را به سند الحاق ارجاع می‌دهند که به تمایل عمومی مردم کشمیر برای پیوستن به هند اشاره دارد.
تاکنون دو کشور چندین بار در سال‌های1948 و 1961 به خاطر کشمیر با یکدیگر به جنگ پرداخته‌اند و درگیری مرزی متعددی نیز به صورت پراکنده بین دو کشور اتفاق افتاده است. مسأله کشمیر به اندازه‌ای برای پاکستان و هند اهمیت دارد که بسیاری از کارشناسان بر این باورند که وقوع هر جنگی در آینده بین دو کشور به خاطر کشمیر خواهد بود .
2) جذب منابع خارجی برای توسعه اقتصادی و تجاری: پاکستان از اقتصاد نابسامانی برخوردار است. صادرات و واردات این کشور با تراز منفی تجاری روبروست و از ساختارهای اقتصادی و تجهیزات پیشرفته صنعتی و نیروی متخصص بی‌بهره مانده است. همچنین مخالفت نظامیان با کاهش چهل درصدی مخارج نظامی نسبت به هزینه‌های عمومی، ممانعت زمین‌داران بزرگ از اصلاح مالیات کشاورزی، قطع کمک‌های اقتصادی آمریکا به این کشور، عدم ثبات دولت‌ها و وجود کشمکشهای سیاسی، به کاهش سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی و افزایش بحران اقتصادی پاکستان کمک کرده است. حتی کشاورزی که مهم‌ترین بخش اقتصادی این کشور است، به علت مکانیزه نبودن، فئودالی بودن، و تغییرات جوی نامناسب، پاسخگوی نیازهای مصرفی پاکستان نیست به گونه‌ای که این کشور نیازمند واردات گندم است .
پاکستان از بدو استقلال، از کشورهای نیازمند بوده است. بیشتر کمک‌های خارجی به پاکستان از سوی کنسرسیومی مرکب از آمریکا، فرانسه، انگلستان، ژاپن، کانادا، نروژ، سوئد، هلند و ایتالیا صورت می‌گیرد. برنامه توسعه سازمان ملل، صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و نیز اتریش، بلغارستان، چین، دانمارک، فنلاند، رومانی، روسیه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و ایران نیز در مقاطع مختلف کمک‌هایی را در اختیار دولت‌های پاکستان قرار داده‌اند. از این رو، می‌توان گفت پاکستان از کشورهای مقروض جهان است. بدهی خارجی این کشور در سال 1374 / 1995، بالغ بر 26 میلیارد دلار بوده است .
3) همکاری با جهان اسلام: پس از استقلال پاکستان شرقی( بنگلادش) در سال 1974، به دلایل استراتژیک، توجه به دول اسلامی خاورمیانه در اولویت سیاست‌گذاری خارجی پاکستان قرار گرفت. این استراتژی جدید دولت پاکستان با ارتقای نقش کشورهای اسلامی صادرکننده نفت به دلیل افزایش قیمت این ماده و تأثیرگذاری مالی هرچه بیشتر این کشورها در اقتصاد جهانی مصادف گردید.
با مساعی دولت پاکستان درجریان کنفرانس وزرای خارجه کشورهای اسلامی در کوالالامپور، طرح ایجاد بانک توسعه اسلامی با سرمایه‌ای معادل 2 میلیارد دلار که عمدتاً توسط کشورهای تولید کننده نفت تأمین شده بود به تصویب رسید.
سیاست پاکستان برای توسعه روابط با کشورهای اسلامی و اعتلای جایگاه این کشور در جهان اسلام عمدتاً بر نقش‌آفرینی در سازمان کنفرانس اسلامی متمرکز بود. در این راستا، در جریان ششمین کنفرانس وزرای خارجه کشورهای اسلامی که در سال 1975 در شهر جده برگزار شد، پاکستان به عنوان رئیس کمیته بیت‌المقدس انتخاب شد و از سوی این کشور طرح‌هایی با هدف تدوین استراتژی برای آزادسازی فلسطین و شهر بیت‌المقدس ارائه شد .
سیاست خاورمیانه‌ای ذوالفقار علی بوتو نه تنها پیوندهای فرهنگی و سیاسی را بین پاکستان و این کشورها مستحکم کرد بلکه باعث شد کمک‌های مالی و اقتصادی در خور توجهی از سوی کشورهای اسلامی به پاکستان صورت بگیرد. جدول ذیل نشان دهنده بخشی از این کمک‌های اعطایی می‌باشد .
در خلال این دوره، کشورهای اسلامی به بزرگترین بازار صادراتی پاکستان تبدیل شدند و سهم این کشور از 21درصد تا یک سوم از واردات این کشورها افزایش یافت.
4) رابطه با قدرت‌های بزرگ به ویژه ایالات متحده امریکا: در استراتژی سیاست خارجی پاکستان، رابطه با قدرت‌های بزرگ از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. این کشور با توجه به چالش امنیتی که با هند دارد ناگزیر است برای حفظ توان رقابت با این کشور، پشتیبانی قدرت‌های بزرگ را داشته باشد. ایالات متحده آمریکا از جایگاه ویژه‌ای در سیاست خارجی پاکستان برخوردار است. رقابت دو ابرقدرت در دوران جنگ سرد در منطقه آسیای جنوب غربی، هند را متحد شوروی و پاکستان را متحد آمریکا ساخت. با حمله شوروی به افغانستان و نیز وقوع انقلاب اسلامی در ایران، در سیاست خارجی ایالات متحده هر چه بیشتر بر اهمیت محوری و سوق‌الجیشی پاکستان افزوده شد. بر این اساس، کمک‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی قابل توجهی از سوی آمریکا در اختیار دولت‌های پاکستان قرار گرفت.
اگرچه اعطای این کمک‌ها با توجه به برخی تحولات داخلی و سیاست خارجی پاکستان با نوساناتی همراه بوده اما برای حل مشکلات اقتصادی این کشور بسیار حیاتی و مهم بوده است.
به جز ایالات متحده آمریکا، در سیاست خارجی پاکستان، رابطه با چین از اهمیت راهبردی بسیار زیادی برخوردار بوده است. اگرچه چین همواره در مدار کشورهای بلوک شرق قرار داشته اما به واسطه چالش و رقابتی که با هند داشته و دارد، می‌توانست متحد مطمئنی برای پاکستان باشد. سیاستمداران پاکستانی به خوبی واقف بوده‌اند که در صورت وقوع بحرانی بین این کشور و هند، نمی‌توانند بر حمایت همه‌جانبه آمریکا و غرب حساب بکنند. از این‌رو، پس از جنگ 1965، روابط پاکستان با چین علیرغم مخالفت‌هایی که آمریکایی‌ها داشتند به شدت توسعه یافت و به تدریج چین به متحد سیاسی و استراتژیک پاکستان تبدیل گردید.
5) ارتقا و تثبیت جایگاه پاکستان به عنوان یک قدرت منطقه‌ای: موقعیت ژئوپلیتیک کشور پاکستان و تحولات سیاسی - امنیتی مناطق پیرامونی آن، ایفای نقش فعال این کشور به عنوان یک قدرت منطقه‌ای را ناگزیر ساخته است. در سایه کشمکش سیاسی - نظامی پاکستان با هند، این کشور برای حفظ توازن قدرت نظامی بین دو کشور، بخش قابل ملاحظه‌ای از منابع اقتصادیش را برای افزایش کمی و کیفی نیروهای نظامی‌اش صرف کرد. در پرتو این سیاست، ارتش پاکستان به لحاظ آمادگی و نیز تعداد نیرو به یکی از قوی‌ترین نیروهای نظامی در سطح منطقه تبدیل شد. به دنبال اشغال نظامی افغانستان توسط ارتش شوروی و اوجگیری جنگ سرد بین دو ابرقدرت، پاکستان در کانون سیاست منطقه‌ای و بین‌المللی قرار گرفت. در واقع این کشور به عنوان نخستین خاکریز غرب و متحدان منطقه‌ای‌ آن در برابر شوروی به شمار می‌رفت. کشورهای منطقه و نیز ایالات متحده آمریکا از طریق پاکستان تلاش داشتند به مقابله با توسعه‌طلبی روس‌ها بپردازند.
روابط پاکستان با جمهوری اسلامی ایران‌
وقوع انقلاب اسلامی در ایران مرحله جدیدی را در روابط ایران و پاکستان رقم زد. پاکستان تنها کشور منطقه بود که به نوعی با این انقلاب همراهی نشان داد. با برداشت واقع‌گرایانه‌ای که حکومت پاکستان از ماهیت تحولات داخلی ایران داشت علیرغم اینکه این کشور روابطش را تا آخرین روز های حکومت پهلوی با این رژیم حفظ کرد که نمونه آن سفر ژنرال ضیاالحق به ایران در سپتامبر 1978 بود؛ با این وجود، وزیر کابینه او خورشید احمد آشکارا از انقلاب ایران حمایت کرد. هرچند که برخی از مقامات پاکستانی به این سیاست اعتراض کردند . خورشید احمد در 14 ژانویه 1978 با امام خمینی(ره) در پاریس دیدار کرد. ملاقات وی به منظور رساندن این پیام بود که پاکستان آماده است روابط دوستانه‌ای را با رهبر اسلامی ایران برقرار کند.
پاکستان اولین کشوری بود که جمهوری اسلامی ایران را در 21 بهمن‌ماه 1357 به رسمیت شناخت. به منظور آغاز روابط سیاسی و ارسال پیام ضیاءالحق به امام خمینی(ره) مبنی بر اینکه روابط ایران و پاکستان براساس اسلام تداوم خواهد یافت، مشاور ضیاءالحق در امور خارجی در مارس 1979 به تهران سفر کرد و با کریم سنجابی وزیر خارجه دولت موقت و امام خمینی دیدار کرد.
پیروزی انقلاب اسلامی همزمان با وقوع کودتای نظامی در پاکستان و سقوط دولت ذوالفقار علی بوتو، موجب پایان همکارهای سیاسی - اقتصادی دو کشور در ائتلاف‌های منطقه‌ای و شروع دور جدیدی از رقابت‌های سیاسی فیمابین دو کشور همسایه گردید.
روابط ایران و پاکستان بعد از انقلاب عمدتاً متأثر از عوامل ذیل بوده است:
1. روابط ایران با هند
از بدو تأسیس پاکستان تا به امروز، مناسبات این کشور با ایران همواره تحت تأثیر معادله‌ای قرار داشته که هند در آن مهمترین مفروض شناخته می‌شود. به عبارت دیگر، سیاست خارجی پاکستان، تا حد زیادی تحت تأثیر اختلاف با هند بر سر مسأله کشمیر قرار دارد و برقراری رابطه با کشورها از سوی پاکستان، به دوری و نزدیکی آنها به هند وابسته است. از سوی دیگر، ایران نیز در سیاست خارجی خود همیشه بر سر دو راهی انتخاب پاکستان یا هند قرار داشته است. در مقابل، پاکستان با توجه به مشکلات ساختاری که با هند دارد همواره برای همزیستی مسالمت‌آمیز با هر رژیمی در ایران تلاش نموده است. در واقع، ایران برای پاکستان نوعی موازنه بسیار سنگین در قبال هندوستان است .پاکستان در تحلیل نهایی، ایران را عقبه استراتژیک خود می‌داند. جبر جغرافیایی و پیوندهای تاریخی و فرهنگی باعث شکل‌گیری این برداشت در ذهن پاکستانی‌ها شده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، پاکستانی‌ها امیدوار شدند همانگونه که در دوره پهلوی، شاه ایران همواره جانب پاکستان را می‌گرفت، نظام حکومتی جدید ایران نیز، این بار از منظری ایدئولوژیک به حمایت کشور همسایه و مسلمان خود یعنی پاکستان برخیزد.
2. روابط پاکستان با آمریکا
انقلاب اسلامی ایران در 1979 و حمله شوروی به افغانستان، ژئوپلیتیک منطقه را کاملاً تغییر داد و یک بازی جدید در سطح منطقه‌ای آغاز شد جایی که آمریکا ایران را از دست داد و شوروی افغانستان را بدست آورد. این دو تحول، تغییرات اساسی در روابط ایران و پاکستان ایجاد کرد. آمریکا، مداخله شوروی در افغانستان را به عنوان بخشی از استراتژی پایدار مسکو برای تأمین مرزهای جنوب غربی خود و افزایش نفوذ در خلیج فارس و اقیانوس هند قلمداد می‌کرد.
حمله شوروی به افغانستان یک تقارن منافع استراتژیک را بین پاکستان و آمریکا ایجاد کرد. بعد از فاصله‌ای که پس از ذوالفقار علی بوتو بین دو کشور اتفاق افتاد، اهمیت پاکستان در محاسبات استراتژیک آمریکا به دلیل از دست رفتن ایران، افزایش یافت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام، به قطع روابط ایران با آمریکا منجر شد. ایران به عنوان یک دولت انقلابی، از متحد نزدیک آمریکا به چالشگر اساسی وضع موجود در منطقه خلیج فارس تبدیل شد. این در حالی بود که پاکستان با کمک آمریکا به خط مقدم ائتلاف تحت رهبری آمریکا بر ضد حمله شوروی در افغانستان تبدیل شده بود. از سرگیری مجدد همکاری دفاعی با آمریکا یکی از دستاوردهای مهم این وضعیت، برای رژیم نظامی ضیاءالحق بود.
این یک واقعیت است که رابطه نزدیک آمریکا با پاکستان، همواره یک فاکتور مهم در روابط پاکستان با ایران بوده است. آمریکا در حالی که دوست پاکستان است دشمن و اصلی‌ترین تهدید برای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران نیز محسوب می‌گردد. از این‌رو، پاکستان تحت تأثیر روابطش با ایالات متحده، نمی‌تواند دامنه مناسباتش را با ج.ا.ایران تا هر سطحی که علاقمند است گسترش دهد. به عبارت دیگر عامل آمریکا مانع از توسعه مناسبات ایران و پاکستان است. با این وجود، پاکستان کاملاً به ماهیت استراتژیک روابطش با ایران واقف است لذا به گونه‌ای رفتار می‌کند که بتواند تعادل را در روابطش با این دو کشور حفظ کند.
3. فرقه‌گرایی در پاکستان‌
جامعه پاکستان دارای فرقه‌های مختلفی است که هر یک دارای ایده‌ها و تعصبات قومی و برداشت‌های مذهبی هستند که روز به روز بر دامنه شکاف آنها افزوده می‌شود.
یکی از کشورهایی که به شدت از انقلاب اسلامی ایران ملهم گردید کشور پاکستان بود. مردم پاکستان با آغوش باز از انقلاب اسلامی ایران استقبال نمودند و در این میان، شیعیان پاکستان بیش از هر گروه دیگری پذیرای انقلاب ایران گردیدند. بیش از 25 درصد مردم این کشور را شیعیان تشکیل می‌دهند .
انقلاب اسلامی ایران یک نوع انسجام درونی و خود باوری را در شیعیان بوجود آورد. از تأثیرات بارز انقلاب اسلامی در پاکستان، سیاسی- تشکیلاتی شدن شیعیان پاکستان بود. یکی از اساسی‌ترین دستاوردهای انقلاب در پاکستان، تأسیس نهضت اجرای فقه جعفری در 24 فروردین 1358 بود. این سازمان مهم‌ترین تشکیلات شیعی در پاکستان بود که هدف اولیه آن بازیابی حقوق شیعیان بود .
با نفوذ اندیشه‌های انقلابی شیعی در پاکستان، کشورهایی مانند عربستان سعودی با کمک بعضی کشورها به فکر ایجاد گروه تروریستی بنام سپاه صحابه برای مقابله با گسترش و نفوذ هر چه بیشتر انقلاب اسلامی در پاکستان و واکنش در برابر نهضت جعفریه افتادند. به دلیل حمایت قاطعانه نهضت جعفریه از شیعیان پاکستان و انقلاب اسلامی ایران، این حزب و حامیان آن همواره هدف اصلی فرقه گرایان و عاملان آنها بوده‌اند .علیرغم اینکه ضیاءالحق اولیّن زمامداری بود که پیروزی انقلاب اسلامی را تبریک گفت و نظام انقلابی ایران را به رسمیت شناخت، اما به تبع تشدید برخوردهای فرقه‌ای، نقش سیاسی شیعیان در دولت ضیاالحق کاهش یافت و زمینه‌ گرایش او به صف مخالفین انقلاب اسلامی هموار شد. به این ترتیب دور تازه‌ای از تشدید برخوردهای فرقه‌ای علیه شیعیان آغاز شد که این بار برخوردها بسیار شدید و سازمان یافته‌تر بود. تا این زمان معدود برخوردهای شیعه و سنی فقط در ایام محرم در بین پاره‌ای افراط و تفریط و برخوردهای خرافی برخی شیعیان و یا تنگ‌نظری‌های بعضی فرق اهل سنت صورت می‌گرفت. اما از آن پس، این برخوردها به شکل کاملاً سازمان یافته صورت می‌گرفت و سازمانی عریض و طویل و برخوردار از کمک‌های بی‌دریغ امریکا و عربستان سعودی به مبارزه با شیعیان و حمله به منافع ج.ا.ایران در پاکستان مبادرت کردند
اگرچه به ظاهر این مساله مشکل داخلی پاکستان بود اما از آنجا که منجر به کشته شدن برخی شهروندان ایرانی و از جمله دیپلمات‌های ایران شد بر روابط دو کشور اثر گذاشت.
4. اشغال افغانستان توسط شوروی‌
روز 27دسامبر سال 1979 میلادی نیروهای ارتش شوروی به خاک افغانستان حمله‌ور شدند . اشغال افغانستان به وسیله شوروی، رقابت شرق و غرب در این کشور، جنگ و جهاد داخلی، کشتار شیعیان و آواره شدن میلیون ها نفر، مواد مخدر و ... از جمله مسائلی بودند که امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را تحت تأثیر قرار داد؛ لذا این کشور در جهت تأمین امنیت و منافع خود به ناچار در تحولات و مسائل افغانستان درگیر شد. پاکستان نیز همچون ایران، از جنبه‌های مختلف تحت تأثیر مسائل افغانستان بود. روابط قومی پشتون‌های پاکستان با پشتون‌های افغانستان، سیل مهاجرین افغانی به این کشور و نیز فعالیت گروه‌های اسلامی طرفدار گروه‌های جهادی در این کشور، پاکستان را نیز به دخالت در مسئله افغانستان وادار می‌کرد. ایران و پاکستان برای گسترش حوزه نفوذشان در افغانستان، رقابت تنگاتنگی داشتند که در مواقع زیادی این رقابت، به تیرگی روابطشان منجر شد.
حوزه نفوذ ایران در افغانستان، عموماً به افغان‌های شیعه، تاجیک‌ها و هزاره‌ها که به لحاظ مذهبی و نژادی با ایران نزدیک‌تر بود محدود می‌شد، در حالی که حوزه نفوذ پاکستان، اهل سنت و نیز پشتون‌ها را دربر می‌گرفت .
قرابت زبانی و فرهنگی تاجیک‌ها و هزاره‌ها با مردم ایران، در دوره اشغال افغانستان به وسیله روس‌ها و جنگ داخلی افغانستان و ظهور طالبان کاملاً خود را نشان داد. شیعه‌های هزاره و تاجیک حنفی مذهب، اکثریت قاطع جمعیت مهاجر افغانستانی به ایران را تشکیل می‌دادند .
با تهاجم شوروی به افغانستان، پاکستان بار دیگر روابط استراتژیک خود را با آمریکا گسترش داد. امری که در آن زمان باعث تیرگی روابط ایران و پاکستان شد اما پس از آنکه دو کشور به منافع مشترک خود در بیرون راندن نیروهای شوروی از افغانستان پی بردند تا حدی برطرف گشت. حمله شوروی به افغانستان منبع نگرانی برای هر دو کشور بود اگرچه آنها اولویت‌های متفاوتی را در افغانستان دنبال می کردند.
مولفه‌های تأثیرگذار بر موضع‌گیری پاکستان در قبال جنگ عراق با ایران‌
موضع دولت پاکستان در قبال جنگ ایران و عراق تحت تأثیر مولفه‌های ذیل قرار داشت:
1) روابط نزدیک پاکستان با آمریکا
به دنبال پیروزی انقلاب ایران و موج دشمنی که در روابط ایران و آمریکا به وجود آمد، این کشور از تمام ابزارها برای ضربه زدن و تنبیه نظام اسلامی ایران بهره گرفت. جنگ عراق علیه ایران نیز یکی از راهبردهای آمریکا برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران بود.
با استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، استراتژی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس دچار تغییر شد. در استراتژی جد ید آمریکا، پاکستان نقش ویژه‌ای را عهده‌دار شد. در چارچوب دکترین کارتر، ایالات متحده متعهد شد از کشورهای عرب حوزه خلیج فارس در برابر تهدید ایران یا هر کشور دیگری دفاع کند و نیروی واکنش سریع آمریکا برای دفاع از کشورهای مزبور در منطقه خلیج فارس مستقر شد. در موضوع اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی، پاکستان به کشور خط مقدم برای مقابله با ارتش شوروی تبدیل شد. در سایه ایفای این نقش، پاکستان از انواع کمک‌های اقتصادی و نظامی آمریکا و غرب برخوردار شد. ایالات متحده در نظر داشت رژیم نظامی پاکستان را به عنوان جایگزینی برای شاه ایران مطرح کند و برخی از کارکردهای ایران قبل از انقلاب را در زمینه تأمین نظم و امنیت منطقه خلیج فارس به این کشور بسپارد. البته در این زمینه موانعی نیز وجود داشت که رقابت پاکستان با هند و جو ضد آمریکایی حاکم بر افکار عمومی پاکستان از این جمله بود.
در جریان جنگ ایران و عراق و در شرایطی که نیروهای نظامی ایران پس از پیشروی‌های اولیه ارتش عراق، ابتکار عمل را در جبهه‌های جنگ به دست گرفته و علاوه بر بازپس گرفتن مناطق اشغالی، جنگ را در خاک آن کشور دنبال می‌کردند؛ دولتمردان آمریکایی درصدد بودند با کشاندن پاکستان به حلقه کشورهای حامی عراق و تیره ساختن روابط این کشور با ایران، نظام انقلابی ایران را از مرزهای شرقی و غربی‌اش تحت فشار قرار دهند. در این راستا، بوش در 1984 در جریان دیدارش از پاکستان، طرحی را برای ضیاالحق مطرح کرد که آمریکا به پاکستان کمک می‌کرد تا تعدادی از مجاهدین افغان را برای بی‌ثبات کردن بلوچستان ایران تربیت کند. ضیاالحق این طرح را قاطعانه در یک کنفرانس مطبوعاتی در لاهور و درست قبل از اینکه بوش پاکستان را ترک کند رد کرد که این موضوع ناراحتی رئیس جمهور آمریکا را سبب شد. در بحبوحه جنگ و در شرایطی که ارتش عراق در موضع ضعف قرار داشت و بندر فاو توسط نیروهای ایران تصرف شده بود یک گروه از ناوگان آمریکا مرکب از 5 کشتی جنگی و تعدادی زیردریایی، تحت فرماندهی ناو اتمی اینترپرایز در بندر کراچی پاکستان مستقر شدند. ایالات متحده و متحدین منطقه‌ای آن نظیر عربستان سعودی شدیداً دولت پاکستان را تحت فشار قرار داده بودند تا در این جنگ از عراق حمایت کند. لازم به یادآوری است پاکستان در مورد جنگ عراق با ایران برخلاف دیگر کشورها، از همان آغاز عراق را به عنوان تجاوزگر اعلام کرده بود علیرغم این فشارها، دولت پاکستان کاملاً به اهمیت استراتژیک روابطش با ایران آگاه بود. در این رابطه دولت پاکستان سیاست بسیار پیچیده‌ای را در پیش گرفت تا بتواند روابطش را به نوعی با همه این کشورها حفظ کند.
2) روابط پاکستان با کشورهای حوزه خلیج فارس‌
در دوره مورد بحث، برقراری روابط نزدیک با کشورهای عرب منطقه خلیج فارس یک اصل مهم در استراتژی منطقه‌ای پاکستان بود. روابط پاکستان با عربستان سعودی و دیگر کشورهای عرب منطقه خلیج فارس، در سایه نقشی که این کشور در قبال اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی ایفا می‌کرد بسیار صمیمانه و نزدیک بود. در این راستا، عربستان سعودی و دیگر کشورهای عرب، کمک‌های مالی در خور توجهی را در اختیار دولت پاکستان قرار می‌دادند. این کمک‌ها عمدتاً برای پذیرایی از میلیون‌ها پناهنده افغانی بود که در پاکستان حضور داشتند و تجهیز و آموزش این پناهندگان و نیز داوطلبان دیگری که از کشورهای اسلامی به پاکستان عازم می‌شدند تا به مجاهدین افغانی بپیوندند، در اختیار دولت پاکستان قرار می‌گرفت. در این راستا، با وامی که از سوی عربستان سعودی در اختیار پاکستان قرار گرفت این کشور توانست 40 فروند هواپیمای 16F- را از ایالات متحده خریداری کند.
به جز مسئله افغانستان، مسئله دیگری که روابط نزدیک پاکستان با کشورهای عرب خلیج فارس را به دنبال داشت موضوع حضور نیروهای نظامی پاکستان در این کشورها بود. بیش از 30 هزار نفر از نظامیان پاکستانی در رده تخصصی در ارتش کشورهای عربستان سعودی، امارات متحده عربی و عمان، تحت فرماندهی فرماندهان این کشورها خدمت می‌کردند. وظیفه اصلی این نیروها آموزش نحوه استفاده از سلاح‌های پیشرفته‌ای بود که کشورهای یاد شده از آمریکا و غرب خریداری می‌کردند. از این تعداد نیرو، 20هزار نفر در عربستان سعودی و 10هزار نفر در امارات متحده و عمان خدمت می‌کردند. حضور این تعداد نیروی نظامی پاکستانی در این کشورها در شرایطی که دامنه و شدت جنگ ایران رو به تصاعد بود‌ عامل مهمی بود که پاکستان را با امنیت منطقه خلیج فارس پیوند می‌داد. در صورتی که عربستان سعودی یا امارات متحده عربی به طرفداری از عراق، در جنگ مداخله می‌کردند نیروهای پاکستانی، تحت امر فرماندهان این کشورها ناگزیر از رویارویی نظامی با ارتش ایران می‌شدند؛ وضعیتی که اصلاً خوشایند دولتمردان و مردم پاکستان نبود و این کشور را بر سر دو راهی سرنوشت‌سازی قرار می‌داد.
3) بهره‌برداری از فرصت‌های اقتصادی ایجاد شده‌
جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، از بعد اقتصادی، فرصت‌های مطلوبی را در اختیار دولت پاکستان قرار داد. از سویی کشورهایی همچون آمریکا و کشورهای عرب حامی عراق حاضر به اعطای هرگونه کمک مالی و نظامی به پاکستان بودند تا این کشور به نفع عراق در این جنگ مداخله کند. از سوی دیگر دولت ایران نیز برای اینکه نظر مساعد پاکستان را داشته باشد یا حداقل مانع از گرایش آن به اردوگاه رقیب شود حاضر به دادن امتیازات اقتصادی به این کشور بود. در شرایطی که جنگ در جبهه‌های نبرد و در خلیج فارس روبه تصاعد بود و ایران از سوی آمریکا، شوروی و غرب مورد تحریم تسلیحاتی قرار داشت؛ ترکیه و پاکستان، عمده‌ترین کانال‌های ارتباطی این کشور برای ارتباط با خارج از کشور بود.ند
4) افکار عمومی داخل پاکستان‌
با توجه به قرابت فرهنگی، تاریخی و مذهبی که در طول تاریخ بین ایران و پاکستان وجود داشته، برای مردم پاکستان رابطه با ایران از اهمیت زیادی برخوردار است. این موضوع پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران تا حد زیادی تقویت شد. پیروزی انقلاب اسلامی ایران آثار عمیقی در داخل پاکستان به‌جای گذاشت و مردم این کشور، توجه و علاقه‌مندی خاصی نسبت به این موضوع از خود نشان دادند. پیروزی یک نظام اسلامی در ایران با فرهنگ اسلامی مردم پاکستان همخوانی داشت . انقلاب اسلامی ایران در بدو امر، کل جامعه پاکستان را تحت تأثیر خود قرار داد. تحت تأثیر این تحول، ژنرال ضیاء‌الحق ناگزیر شد روند اسلامی کردن امور را، که وعده آن را داده بود، سرعت بخشد.همچنین متفکرانی چون علامه مودودی، رهبر جماعت اسلامی پاکستان، از انقلاب اسلامی حمایت نمود و آن را پدیده‌ای امیدبخش و رهایی‌بخش در جهت اجرای دستورات اسلام قلمداد کرد. ایشان در پاسخ به پرسشی پیرامون دیدگاهشان نسبت به انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی(ره) اعلام کرد:
درخصوص میزان تأثیرگذاری انقلاب اسلامی بر جامعه پاکستان می‌توان به این نکته اشاره کرد که پس از اشغال سفارت امریکا در تهران، پاکستان دومین کشوری بود که سفارت امریکا در آن مورد هجوم قرار گرفت آنچه در پاکستان به فاصله کمی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران رخ داد برخی را به این باور رساند که پاکستان، حلقه دوم انقلاب اسلامی است. نمونه دیگری از این تأثیر، اعتراض گسترده مردم، مطبوعات و احزاب پاکستانی به استقرار ناوهای جنگی آمریکا در بندر کراچی در سال‌های پایانی جنگ تحمیلی بود که دولت وقت آن کشور را با محذورات فراوانی مواجه کرد.
تحت تأثیر پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، فعالیت جریانات و گروه‌های شیعی پاکستان تشدید شد و بر وزن سیاسی آنها در جامعه پاکستان تا حد زیادی افزوده شد به نحوی که حکومت وقت علیرغم گرایشی که به گروههای سنی مذهب داشت نمی‌توانست دیگر آنها را نادیده بگیرد. دولت پاکستان ناگزیر بود در هر سیاستی که در قبال جنگ ایران و عراق اتخاذ می‌کرد جایگاه قابل توجه جمهوری اسلامی ایران در افکار عمومی، به ویژه در نزد احزاب و گروههای شیعی را در نظر بگیرد.
عملکرد پاکستان در دوره جنگ تحمیلی‌
با توجه به مولفه‌هایی که توضیح داده شد، عملکرد پاکستان را در قبال جنگ عراق علیه ایران می‌توان در سه مقطع جداگانه مورد تحلیل قرار داد: الف) میانجیگری برای پایان جنگ، ب) سکوت در برابر تحولات جنگ و ج) تلاش برای پایان جنگ.
الف) میانجیگری برای پایان جنگ: وقوع جنگ بین عراق و ایران، اتفاق غیرمنتظره‌ای بود که دولتمردان پاکستانی را غافلگیر کرد. جنگ بین عراق و ایران و حمله شوروی به افغانستان، پاکستان را در مسائل دو همسایه شمالی و غربی‌اش درگیر کرد. بالطبع ماهیت این دو جنگ تفاوت اساسی با یکدیگر داشت. در مقایسه بین این دو جنگ، جنگ افغانستان برای دولتمردان پاکستانی پذیرفتنی‌تر بود و می‌توانست منافع کوتاه مدت و بلندمدت بیشتری را برای این کشور داشته باشد. اما جنگ بین عراق و ایران، وضعیت غامضی را در برابر حکومت پاکستان قرار داد. پاکستان از یک‌سو روابط بسیار نزدیک و دوستانه‌ای با جمهوری اسلامی ایران داشت و در رقابت استراتژیکی که بین پاکستان و هند وجود داشت، پاکستان همواره در نظر داشت همراهی دولت‌های ایران را داشته باشد. از سوی دیگر در این جنگ، عراق بعنوان یک کشور عرب از حمایت کشورهای عرب و همچنین آمریکا و غرب برخوردار بود. پاکستان روابط راهبردی و گسترده‌ای با ایالات متحده داشت و روابط این کشور با دول عرب منطقه نیز امتیازات اقتصادی بسیاری برای پاکستان به همراه داشت. از اینرو، جنگ ایران و عراق اتفاق خوشایندی برای حکومت پاکستان نبود. از آغازین روزهای جنگ، دولت پاکستان در مورد این جنگ موضع بی‌طرفی اتخاذ کرد، هرچند که دولتمردان این کشور در محافل خصوصی و در دیدارهایی که با مقامات جمهوری اسلامی ایران داشتند به نوعی بر متجاوز بودن رژیم عراق در جنگ اذعان می‌کردند دولت پاکستان با مخالفت با طرح تحریم اقتصادی ایران به خاطر ماجرای اشغال سفارت آمریکا در تهران، نشان داد که اهمیت فراوانی برای رابطه با ایران قائل است در این مرحله، حکومت وقت پاکستان تلاش زایدالوصفی را برای میانجیگری بین دو کشور جهت پایان دادن به جنگ بین دو کشور اسلامی انجام داد. در این زمینه، دولت پاکستان از تمام توان دیپلماتیک داخلی و خارجی برای حل این بحران بهره گرفت. ژنرال ضیاءالحق، رئیس جمهور این کشور، بارها همراه با برخی دیگر از رهبران کشورهای اسلامی و در قالب کمیته صلح سازمان کنفرانس اسلامی، به ایران و عراق سفر کرد تا موافقت رهبران دو کشور را برای پایان دادن به جنگ جلب کند.این تلاش‌ها هیچ نتیجه‌ای در برنداشت . به‌گونه‌ای که وی در مصاحبه با روزنامه الشرق الاوسط به صراحت اعلام کرد: کمیته میانجیگری از زمان تشکیل آن در سال 1981 در حدود هشت گردهمایی در سطح سران، برگزار کرد که این اجلاس‌ها نتیجه خاصی را به دنبال نداشت. ضیاءالحق معتقد بود جنگ عراق و ایران فقط به نفع اسرائیل و شوروی و دشمنان امت اسلامی می‌باشد و این جنگ باعث شده مسائل افغانستان و فلسطین تحت‌الشعاع قرار گیرد. در نهایت پس از تلاش‌های گوناگون ضیاءالحق و عدم نتیجه قطعی از خاتمه جنگ، وی به دیدارهایش خاتمه داد و اعلام کرد هر وقت ایران و عراق آماده پذیرش درخواست‌ها باشند با اشاره آنها آماده مسافرت بین طرفین و رفع اشکال خواهد بود . در کنار این اقدامات، دولت پاکستان در بُعد دیپلماتیک تلاش می‌کرد حساسیت کشورهای عرب را نسبت به جمهوری اسلامی ایران کاهش دهد. در این راستا وزیر خارجه پاکستان در جریان کنفرانس طائف به دفاع از مواضع جمهور ی اسلامی پرداخت .
در این مقطع، دولت عراق اقداماتی را برای ایجاد ناآرامی در منطقه بلوچستان ایران انجام داد. هدف دولت صدام از این اقدام، مشغول کردن بخشی از نیروهای نظامی ایران در مرزهای شرقی این کشور بود .در این راستا این کشور مقدار زیادی سلاح و مهمات، از طریق مرز پاکستان به منطقه بلوچستان ایران حمل کرد و در اختیار سران قبایل بلوچ قرار داد.
ب) سکوت در برابر تحولات جنگ: پس از موج اولیه هجوم نظامی ارتش عراق به خاک ایران و شکل‌گیری هسته‌های مقاومت مردمی در برابر این تجاوز نظامی، به تدریج نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران با بازیابی موقعیت و کسب آمادگی‌های لازم، به مقابله با این تجاوز نظامی پرداختند. با تغییراتی که در ساختار نظامی ایران صورت گرفت و با افزایش قابلیت‌های سپاه پاسداران و بسیج و با همراهی ارتش، نیروهای نظامی ایران ابتکار عمل را در جبهه‌ها بدست گرفتند. در جریان عملیات‌های نظامی موفقیت‌آمیزی که توسط آنها طراحی و اجرا شد بخش بزرگی از مناطق اشغال شده از نیروهای عراقی بازپس‌گرفته شد و در قالب استراتژی تنبیه متجاوز، جنگ در خاک عراق تداوم پیدا کرد. با شکست‌های پیاپی ارتش عراق، موج حمایت کشورهای حامی این کشور نیز به میزان قابل ملاحظه‌ای افزایش پیدا کرد. در این راستا کشورهایی چون ایالات متحده، عربستان سعودی، کشورهای عربی، کشورهای اروپایی وحتی شوروی، حمایت همه‌جانبه‌ای را از عراق به عمل آوردند. با موفقیت‌های نظامی ایران، جامعه جهانی با حساسیت بیشتری تحولات جنگ عراق و ایران را مورد توجه قرار داد.
طبیعتاً هرچه می‌گذشت حفظ موضع بی‌طرفی برای کشوری چون پاکستان سخت‌تر می‌شد. این کشور با توجه به تعهدات نظامی خاصی که نسبت به ایالات متحده داشت ناگزیر بود در صورت لزوم با نیروهای نظامی این کشور در منطقه همکاری کند. همچنین با توجه به مراوادت نظامی قابل توجهی که با کشورهای عرب منطقه خلیج فارس داشت نمی‌توانست نسبت به تهدیدات امنیتی که در نتیجه این جنگ علیه امنیت این کشورها شکل گرفته بود بی‌تفاوت باشد.
علیرغم تداوم جنگ عراق و ایران، پاکستان همچنان سعی در حفظ روابط خوبش با جمهوری اسلامی ایران داشت. در سال 1982 یک هیأت اقتصادی ایران به پاکستان سفر کرد و درباره خرید برخی کالاهای مورد نیاز از پاکستان، تزانزیت کالا از هند با استفاده از راه‌آهن پاکستان و اتصال راه‌آهن ایران به پاکستان با مقامات آن کشور مذاکره نمود. از این به‌بعد روابط دو کشور سیر صعودی را طی نمود و با سفر دکتر ولایتی وزیر امور خارجه در مارس 1982 به پاکستان و پس از آن سفر غلام اسحاق‌خان وزیر دارایی پاکستان به ایران مناسبات به بالاترین سطح خود پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران رسید (وزارت بازرگانی، 1364: 140). در اعلامیه مشترکی که در پایان سفر دکتر ولایتی انتشار یافت طرفین اعلام کردند در مذاکرات انجام شده، مسائل بین‌المللی و منطقه‌ای مورد علاقه دو کشور مورد بحث قرار گرفته و خواستار توسعه روابط اقتصادی و فرهنگی و سیاسی بین دو کشورشدند. دولت پاکستان متعهد شد مجرمین (عادی و سیاسی) فراری ایران را به این کشور تحویل خواهد داد . در اوایل سال 1983 وزیر کشور ایران از پاکستان بازدید نمود و بسیاری از مسائل مرزی حل و فصل گردید و قرار شد سالانه کمسیون مشترکی در این مورد تشکیل شود. پس از آن، روابط دو کشور تا حدودی افت کرد که درگیری‌های شیعه و سنی در کراچی و ادعای دخالت ایران در آن و گسترش روابط پاکستان با کشورهای عربی در این زمینه مؤثر بود. سفر وزیر کشور و وزیر خارجه پاکستان به ایران در سال 1984 تحرکی در روابط دو کشور ایجاد کرد. از سوی دیگر کمیسیون مشترک وزرای ایران و پاکستان در اواخر سال 1984 با شرکت وزرای دارایی و امور اقتصادی دو کشور در اسلام‌آباد تشکیل شد و در خاتمه یک موافقت‌نامه درباره تشکیل رسمی کمیسیون مشترک دو کشور و یک یادداشت تفاهم راجع به همکاری در زمینه‌های تجاری، فنی و علمی به امضاء رسید .سال 1364 در راستای گسترش همکاری‌های اقتصادی میان کشورهای ایران، پاکستان و ترکیه، پیمان آر.سی.دی تحت عنوان سازمان همکاری‌های اقتصادی (اکو) بار دیگر احیا شد. در واقع، اهدافی که برای این سازمان در نظر گرفته شده بود همان اهداف پیمان آر.سی.دی بود. شکل گیری سازمان جدید در قالب اکو می‌توانست موقعیت ایران را در سطح منطقه‌ای افزایش داده و از مشکلات اعضا بکاهد . شوروی و آمریکا هرکدام بر اساس منافع و دیدگاهایشان با توسعه اکو مخالف بودند. ایالات متحده در راستای سیاست مهار ایران و بدلیل اینکه ایران در میان کشورهای آسیای مرکزی و افغانستان دارای پیوند های تاریخی، قومی و زبانی بود با پیشرفت سازمان اکو مخالف بود و در مقابل پیشرفت آن سنگ‌اندازی می‌کرد.
پاکستان هم زمان ‌ با حفظ روابطش با جمهوری اسلامی ایران، در تلاش بود روابطش را با کشورهای عرب خلیج فارس و نیز با ایالات متحده آمریکا حفظ کند. همانگونه که گفته شد تعداد قابل توجهی از نیروهای نظامی پاکستان در سه کشور عربستان، امارات متحده عربی و عمان حضور داشتند و این امر، درآمد قابل توجهی برای دولت پاکستان داشت. ضمن اینکه رابطه با آمریکا نیز برای پاکستان امتیازات نظامی و اقتصادی زیادی را به همراه داشت. در این مقطع دولت پاکستان به گونه‌ای رفتار می‌کرد تا بتواند رضایت توا‡م تمام طرف‌های درگیر را داشته باشد؛ اما این موضعگیری دو پهلو نمی‌توانست تداوم داشته باشد و دولت پاکستان ناگزیر بود در آینده و در صورت تداوم جنگ عراق با ایران، موضع روشنی را در قبال این جنگ اتخاذ کند. امری که برای دولت و مردم پاکستان بسیار مهم بود.
ج) تلاش برای پایان جنگ: سال‌های پایانی جنگ عراق و ایران، مقطع حساسی برای امنیت کشورهای منطقه خلیج فارس بود. با گسترش جنگ به خلیج فارس و حملاتی که علیه نفتکش‌ها و کشتی‌های تجاری صورت گرفت، تداوم جریان صدور نفت از این منطقه با تهدید بزرگی روبه رو شد، موضوعی که در نهایت، حضور ناوگان نظامی آمریکا و کشورهای غربی در خلیج فارس و رویارویی آمریکا و ایران را به دنبال داشت. با موج پیشروی نیروهای نظامی ایران و عملیات‌های نظامی بزرگی که از سوی ایران صورت می‌گرفت شکست نظامی عراق دور از انتظار نبود. ازاینرو حامیان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای عراق، تمام امکاناتشان را برای کمک به رژیم صدام به کارگرفتند. در سایه سیل کمک‌های تسلیحاتی، مالی و اطلاعاتی که به رژیم عراق صورت گرفت ماشین جنگی این کشور به سرعت احیا شد و جنگ عراق و ایران وارد مرحله‌ای جدیدی شد.
در این شرایط، آمریکا و کشورهای عرب منطقه و به ویژه عربستان سعودی، دولت پاکستان را تحت فشار قرار داده بودند تا این کشور با قطع روابطش با جمهوری اسلامی ایران، به حمایت از عراق بپردازد . با وجود اینکه پیوستن به جناح کشورهای مخالف با ایران ممکن بود برای پاکستان، امتیازات فراوانی را به ارمغان داشته باشد اما دولتمردان پاکستانی کاملاً به اهمیت استراتژیک روابطشان با ایران واقف بودند. پاکستان با توجه به تجربه تلخی که در جریان جنگ با هند در زمینه برخورداری از حمایت‌های آمریکا داشت در این شرایط نیز به وعده‌هایی که از سوی این کشور داده می‌شد چندان خوشبین نبود. از سوی دیگر برخلاف کشورهایی چون عربستان و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس، پاکستان دارای مرزهای زمینی طولانی با ایران بود و اگر روابطش با جمهوری اسلامی ایران دچار چالش می‌شد با توجه به نفوذی که جمهوری اسلامی ایران در بین گروه‌های شیعی این کشور داشت ممکن بود بحران داخلی گریبان این کشور را بگیرد. به جز شیعیان، گرایش کل جامعه پاکستان نیز شدیداً ضد آمریکایی بود و ممکن بود در صورت همکاری پاکستان با آمریکا، اعتراضات مردمی بالا بگیرد.
با توجه به تبلیغاتی که در این زمینه از سوی رسانه‌های منطقه‌ای و غربی صورت می‌گرفت ‌نخست وزیر پاکستان طی یک مصاحبه ضمن تأکید بر بی‌طرفی کشورش در جنگ ایران و عراق، ایفای نقش پاکستان در خلیج فارس در قبال دریافت تسهیلات از ایالات متحده را تکذیب کرد و اعلام کرد پاکستان به هیچ وجه در جنگ خلیج فارس دخالت نخواهد کرد.در این شرایط، علیرغم فشارهای موجود، دولت پاکستان تصمیم به حفظ و گسترش روابطش با جمهوری اسلامی ایران گرفت. مهم‌ترین اقدام در این زمینه، موافقت پاکستان با استفاده ایران از بنادر کراچی و قاسم برای وارد کردن کالاهای مورد نیازش بود. براساس موافقتنامه‌ای که در این زمینه منعقد شد مقرر شد جمهوری اسلامی ایران سالانه دو میلیون تن کالا از طریق این دو بندر وارد کند. همچنین دو کشور توافق کردند یک سرویس قطار بین کویته و تهران برقرار شود و مذاکراتی برای تأسیس شرکت کشتیرانی مشترک بین ایران و پاکستان صورت گرفت. در واقع، این توافقات بخشی از موافقتنامه دو کشور برای توسعه مبادلات تجاری به حجم 400 میلیون دلار در سال 1988 بود. طبق این موافقتنامه، پاکستان در مقابل دریافت200دستگاه اتوبوس و روزانه 20 هزار بشکه نفت، تولیدات کشاورزی و مصالح ساختمانی به ایران صادر می‌کرد. در قالب توافق‌نامه امضا شده بین دو کشور، ایران بخشی از جنگنده‌های جی7-اس و سلاح‌های سنگین دیگری را که از چین و کره شمالی خریداری می‌کرد از طریق پاکستان دریافت می‌کرد .در مقابل، ایران نیز بازپرداخت وامی را که پاکستان در دوره پهلوی دریافت کرده بود تمدید کرد .
در واکنش به اقدام دولت پاکستان در گسترش روابطش با جمهوری اسلامی ایران، دولت عربستان سعودی بخش زیادی از نظامیان پاکستانی شاغل در ارتش این کشور را به کشورشان برگرداند و روابط دو کشور رو به سردی گذاشت
بخشی از دلایل گسترش دامنه همکاری‌های پاکستان با جمهوری اسلامی به تیرگی روابط این کشور با ایالات متحده، به دلیل قاچاق مواد مخصوصی از آمریکا به پاکستان به منظور تولید سلاح هسته‌ای مربوط می‌شد. دولت ایالات متحده پس از آگاهی از این موضوع، تمام کمک‌های اقتصادی و نظامی خود به ارزش 2/4 میلیارد دلار را به پاکستان به حالت تعلیق درآورد . این امر موقعیت منحصر به فردی برای ایران به وجود آورد تا از این موضع علیه ایالات متحده بهر‌ه‌برداری کند.
در اوایل سال 1986 آیت ا... خامنه‌ای، رئیس جمهور وقت ایران، از پاکستان دیدار نمود. در این دیدار ضمن ملاقات با ضیاءالحق در اجلاس شورای عالی سازمان همکاری اقتصادی ایران، ترکیه و پاکستان (اکو) که در اسلام‌آباد گشایش یافت، شرکت نمود. این سفر نقطه‌ عطفی در روابط ایران و پاکستان در دوره پس از انقلاب اسلامی به شمار می‌آید. در جریان این سفر علاوه بر مذاکرات رسمی با مقامات پاکستانی، ملاقات‌هایی نیز با علماء، مهاجران و مجاهدین افغانی در پاکستان و اساتید زبان فارسی در آن کشور انجام شد.
علاوه بر این تفاهم‌نامه‌ای در خصوص تشکیل کمیته مرزی به امضاء رسید. در سال 1986، 12 کانال شبکه مخابراتی جدید ماکروویو شهرهای مختلف ایران و پاکستان آغاز به‌کار کرد. در سال 1987 موافقت‌نامه همکاری‌های حمل و نقل جاده‌ای (ترانزیت) میان دو کشور در اسلام‌آباد امضاء شد. در همان سال، پروازهای خطوط هوایی پاکستان به ایران که از سال 1980 قطع شده بود از سرگرفته شد
در جریان تیره شدن روابط ایران و فرانسه و وقوع جنگ سفارتخانه‌ها بین دوکشور و قطع روابط سیاسی بین آنها، پاکستان به عنوان حافظ منافع جمهوری اسلامی ایران و ایتالیا به عنوان حافظ منافع فرانسه در ایران تعیین شدند
با تصویب قطعنامه 598، دولت پاکستان تلاش کرد جمهوری اسلامی ایران را برای پذیرش این قطعنامه تشویق کند. ضیاءالحق در دیدار با آقای ولایتی پیشنهاد کرد ایران به طور جدی و با دقت بیشتری قطعنامه 598 را که تا حدی خواسته‌های جمهوری اسلامی ایران را نیز مورد توجه قرار داده، مورد بررسی قرار دهد.
نتیجه‌گیری‌
در طول جنگ تحمیلی، روابط دو کشور، فراز و نشیب زیادی داشت. دولتمردان پاکستانی در قبال این جنگ، دیپلماسی متعارضی را در پیش گرفتند. آنها با توجه به تحولات منطقه‌ای و جهانی و نیز تعاملاتی که با کشورهای منطقه و فرامنطقه داشتند و نیز با توجه به تحولات داخلی و تهدیدات پیرامونی، به موضع‌گیری در قبال این جنگ پرداختند. تلاش حکومت وقت پاکستان این بود که با حفظ روابطش با بازیگران تأثیرگذار در جنگ ایران و عراق، ضمن بهره‌برداری از فرصت‌های ایجاد شده، هزینه‌های این جنگ را برای پاکستان تا حد ممکن کاهش دهند. این استراتژی تا حد زیادی جواب داد و دولت پاکستان عملاً موفق شد تا سال‌های پایانی جنگ، روابط نزدیکش را هم‌زمان با کشورهای عرب منطقه، ایران و نیز ایالات متحده حفظ کند. البته لازم به یادآوری است که روابط پاکستان با عراق در طول جنگ سرد با توجه به اینکه دو کشور در بلوک‌های قدرت متعارضی قرار داشتند چندان نزدیک نبود. با تصاعد درگیرها در سال‌های پایانی جنگ و گسترش جنگ به خلیج فارس، عملاً حفظ استراتژی تعیین‌شده برای دولت پاکستان غیرممکن بود. این کشور در برابر انتخاب سرنوشت‌سازی قرار گرفته بود و با توجه به تعهداتی که در برابر آمریکا و کشورهای عربی داشت ناگزیر بود بین جمهوری اسلامی ایران و جبهه مقابل آن، یکی را انتخاب کند. پیوستن پاکستان به کشورهای مخالف ایران، اگرچه می‌توانست امتیازات فراوانی را برای این کشور به همراه داشته باشد اما تهدیدات امنیتی این کشور را به شدت افزایش می‌داد. در واقع، این اقدام پاکستان را از سه جهت در محاصره کشورهای مخالف قرار می‌داد. این احتمال وجود داشت که جمهوری اسلامی ایران برای کاستن از فشار کشورهای رقیب، به هند و شوروی نزدیک شود که این مسأله پاکستان را با شرایط دشواری روبه رو می‌کرد. ضمن اینکه پیامدهای داخلی این تصمیم نیز برای پاکستان بسیار مهم و تأثیرگذار بود. از سوی دیگر، دولت پاکستان چندان به حمایت‌های وعده داده شده خوشبین نبود. لذا دولتمردان پاکستانی با رد پیشنهاد مداخله در جنگ ایران و عراق، عملاً نوعی بی‌طرفی مثبت در قبال ایران را در پیش گرفتند و تمام تلاششان را برای راضی کردن طرفین برای پایان این جنگ به کار گرفتند. اگرچه این تصمیم، هزینه‌هایی نیز برای پاکستان دربر داشت اما با توجه به امتیازاتی که از سوی ایران داده شد تا حدی این هزینه‌ها جبران شد. به نظر می‌رسد این تصمیم دولت پاکستان با توجه به شرایطی که در آن دوره وجود داشت یک انتخاب عاقلانه بود که توسعه بیشتر روابط این کشور با ایران را در سال‌های پس از جنگ به دنبال داشت.
(موسوی ، مسعود ، بررسی مواضع و عملکرد پاکستان‌در جنگ عراق با ایران‌؛ نگین ایران ، دوره 9، شماره 33، تابستان 1389،www.negineiran.ir/article_3252.html)
« مواضع و عملکرد عمان در جنگ عراق علیه ایران»
مواضع و عملکرد کشور عمان در دوران جنگ تحمیلی متأثر از مواضع کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و شورای همکاری خلیج فارس و در این چارچوب یود بود از این رو به بررسی موضع گیری عمان در قالب شورای همکاری خلیج فارس خواهیم پرداخت .
شیخ نشین های محافظه کار خلیج فارس شامل بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی حدود یک دهه دلمشغول جنگ ایران و عراق بودند. در 25 می 1981، این شش کشور آسیب پذیر، شورای همکاری کشورهای عرب خلیج فارس را که به شورای همکاری خلیج فارس معروف است، برای مقابله با چالش های داخلی، خارجی و جنگ ایران و عراق تأسیس کردند.
وضعیت نظامی غالب ایران در خلیج فارس تا حد زیادی بر ارزیابی این کشورها از نتایج جنگ تأثیر گذاشته بود. با تحقق نیافتن ادعاهای عراق مبنی بر پیروزی سریع و کامل، رهبران شورای همکاری خلیج فارس انتظار داشتند که ایران درگیر جنگ فرسایشی شود. هم چنین آنها دریافتند که ایران می تواند از جنگ به منزله ابزاری در راستای تقویت انقلاب استفاده کند. با وجود این، برخلاف پیش بینی های اولیه که برآغاز شورش های داخلی در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس مبتنی بود، حکام محافظه کار این کشورها برای حل مشکلات داخلی خود از فرصت هایی که جنگ پدید آورده بود از راه روانی و عملی و مقابله با تهدیدات عراق یا ایران علیه ثبات و امنیت خود بهره می بردند. جنگ محرکی بود تا این کشورها با کنار گذاشتن اختلافات و اتخاذ سیاست های مشترک بتوانند اقدامات نظامی را هماهنگ و با قدرت های خارجی همکاری کنند و در نهایت نیز، یک حس اتحاد سیاسی را پدید آورند.
بین سال های 1981 تا 1988، جنگ ایران و عراق در صدر دستور کار شورای همکاری خلیج فارس قرار گرفت. این کشورها از گسترش احتمالی جنگ و ایجاد شورش های داخلی می ترسیدند. در نتیجه، مقامات شورا از هر دو طرف جنگ درخواست کردند تا با قبول آتش بس اختلافات خود را حل کنند، اما با توجه به نفوذ بسیار محدود آنها بر ایران و عراق این درخواست به نتیجه نرسید. بزرگ ترین نگرانی حکام این کشورها جلوگیری از گسترش جنگ به قلمروی خود بود. جنگ، آنها را به اتخاذ سیاست دفاعی مشترک ترغیب کرد. برخلاف این آگاهی، کشورهای مزبور با دو مسئله مشکل ساز روبه رو بودند. نخست این که، با توجه به درک متفاوت تهدید در این کشورها در سال 1981، مواضع هر کشور نسبت به ایران و عراق با مواضع شورا متفاوت بود. دوم آن که، مواضع واحد شورا در طول هشت سال جنگ به تدریج تکامل یافت که نشانه فرآیند تصمیم گیری شورا در رویارویی با تحولات بسیار سریع بود.
کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و جنگ
در طول جنگ، عربستان و کویت سیاست های بسیار جنجالی ای را با اعطای کمک های مالی بلاعوض به عراق اتخاذ کردند. در حالی که نسبت به میزان این کمک ها اتفاق نظر وجود ندارد - بین 25 تا 65 میلیارد دلار - باید گفت این دو کشور با کمک به عراق بر اساس منافع ملی مد نظر خود عمل کردند و هر دو حمایت از بغداد - و البته نه رژیم صدام - را انتخاب بد از بدتر می دانستند. وقوع انقلاب اسلامی ایران موجب بروز نگرانی ها، ناآرامی ها و بی ثباتی بالقوه شده بود. حمایت اعراب از عراق نیز این نگرانی شدید را نشان می داد. بنابراین، می توان گفت که از نظر تمام کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، جنگ عراق علیه ایران نشان دهنده مقابله بغداد با چالش رژیم انقلابی ایران بود. البته، حکام این کشورها شخصاً از سلطه احتمالی عراق بر منطقه خلیج فارس هم نگران بودند. در مقابل کمک های عربستان و کویت، واکنش بغداد نه تنها به صورت قدردانی و سپاس گزاری نبود. بلکه، مقامات عراقی با اشاره به کافی نبودن حمایت اعراب، برای کسب کمک های مالی و نظامی به فرانسه و شوروی نزدیک شدند. با توجه به این واقعیت ها، بغداد مجبور شد معاملات خود را با فرانسه افزایش دهد. این معاملات به صورت فروش نفت و خرید تسلیحات پیشرفته بود.
تا 1988، میزان بدهی عراق به حدی افزایش یافت که بازپرداخت کامل آنها بعید به نظر می رسید. طبق آمار، بدهی خارجی 65 میلیارد دلاری این کشور در سال 1985، (نیمی از آن بدهی خارجی 65 میلیاردی از کشورهای شورا دریافت شده بود.) به صد میلیارد دلار در اوایل سال 1988 افزایش یافت. از نظر وام دهندگان و کمک کنندگان، انتظار بازپرداخت بسیار پایین بود؛ زیرا، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس دیگر به عراق وام تجاری نمی دادند، بلکه کمک های مالی را بنا به دلایل سیاسی توجیه می کردند. البته، عراق می توانست با افزایش فروش نفت بدهی های خود را پرداخت کند. با وجود این، زمانی که قیمت جهانی نفت تا حد درخور توجهی پایین آمد، هیچ یک از کشورهای شورا نمی خواست با تکیه بر این که عراق طبق جدول زمانی بدهی های خود را خواهد پرداخت، وضعیت مالی خود را بی ثبات کند. بر این اساس، کشورهای شورا در برخورد با عراق از مزیت خاصی برخوردار بودند. بدهی های عراق تا حد زیادی ماجراجویی این کشور را به ویژه در منطقه خلیج فارس کاهش داد. در نتیجه، کشورهای شورا با بخشش بدهی های عراق، منشاء یکی از تهدیدها را تا حدی تضعیف کردند.
تمایل عربستان و کویت برای عرضه کمک های مالی به عراق را باید با توجه به اکراه آنها در کمک نظامی توجیه کرد. برخلاف ادعاهای مطرح، از بین کشورهای عربی تنها اردن، مصر و سودان به عراق نیرو و کمک نظامی ارسال کردند و هیچ یک از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس تسلیحات زرادخانه های کوچک خود را در اختیار عراق قرار ندادند، هرچند عربستان احتمالاً هزینه خرید تسلیحات از فرانسه را تقبل کرده بود. حال این پرسش مطرح است که چرا کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در پرتو تهدیدی که از سوی ایران تصور می کردند از عراق حمایت نظامی نکردند؟ در این زمینه، چند توضیح می توان ارائه داد:
نخست این که، توان نظامی عربستان، قوی ترین کشور شورای همکاری خلیج فارس، در طول دهه 80 بسیار پایین و محدود بود. سعودی ها می بایست از خود دفاع می کردند، ولی در مقابل تهدیدات ناشی از ایران، کشورهای عراق، اسرائیل، شوروی و امریکا از عمق استراتژیک چندانی برخوردار نبودند. در حالی که ریاض به صورت منظم بنیه نظامی خود را تقویت می کرد، برای ذخیره سازی، توان مادی مازاد چندانی نداشت. پنج کشور باقی مانده نیز که در سال 1980 جمع نیروی انسانی آنها از صدهزار نفر کم تر بود، در وضعیت مشابهی قرار داشتند. نیروهای این شش کشور در مقایسه با نیروهای مستقر ایران و عراق در جنگ، نمی توانست یک موازنه را پدید آورد. در این زمینه، نیروی هوایی ریاض تنها استثنا بود که برتری آن در سال 1983 خسارت زیادی را بر نیروهای مسلح ایران وارد کرد. با وجود این، تصمیم به استقرار نیروی هوایی پیشرفته عربستان در جبهه جنگ، می توانست گسترش جنگ به این کشورها را موجب شود؛ چیزی که عربستان کاملاً با آن مخالف بود. این مورد دومین دلیل عدم کمک و حمایت نظامی مستقیم کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از عراق به شمار می رفت. هیچ یک از این کشورها نمی خواستند به جنگ وارد شوند؛ زیرا، ادعا و هدف نخستین عراق مبنی بر تقویت سیطره اعراب بر خلیج فارس چندان قوی به نظر نمی رسید و نتیجه جنگ غیرقابل پیش بینی بود.
تمام کشورهای شورا بجز برخی از موارد در این مسائل اشتراک نظر داشتند. برای نمونه، امارات به روابط خاص خود با ایران ادامه داد و شورا هیچ مشکلی در این زمینه ایجاد نکرد. البته، مسئله جزایر سه گانه بر روابط این دو سنگینی و از حل اختلافات موجود بین دو کشور و همکاری آنها با یکدیگر جلوگیری می کرد. هر از چندگاهی، منابع اطلاعاتی عراق مسئله تقسیم خلیج فارس بین ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را مطرح می کردند. در این زمینه، اختلافات به حدی بود که هر تلاشی برای حل آنها به شکست می انجامید.
جزایر بوبیان و وربه که به کویت تعلق داشتند نیز در روابط شورای همکاری خلیج فارس و عراق، مهم شده بودند. در طول دهه 80، بغداد به کویت و دیگر کشورهای عرب یادآوری کرد که جنگ برای مقابله با سلطه ایران آغاز شده است. در نتیجه، بغداد باید از تمام کمک های ممکن جهان عرب برخوردار شود. در آن زمان، دو جزیره بوبیان و وربه با توجه به اهمیت استراتژیکشان برای بغداد بسیار مهم بودند و کویتی ها برای مصالحه در این زمینه زیر فشار قرار داشتند. اعمال فشار ایران بر کویت از راه های گوناگون این کشور را برای عدم واگذاری امتیاز به عراق قانع کرد. همان طور که دیده می شود ایران و عراق برای آن که در طول جنگ کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را به سوی همکاری با خود سوق دهند، به ایفای نقش در مسائل داخلی آنها پرداختند.
پس از نخستین اجلاس سران شورای همکاری خلیج فارس در می 1981 در ابوظبی، این شورا اعلام کرد که خلیج فارس باید عاری از منازعات بین المللی باشد. هم چنین، سران شورا در بیانیه ای پایان جنگ را خواستار شد و جنگ را به منزله یکی از مشکلاتی که صلح منطقه را بر هم زده و زمینه مداخله بین المللی را فراهم آورده است، عنوان کرد.پس از دومین اجلاس سران در نوامبر 1981 در ریاض، این موضع مجدداً تکرار شد و شورا اظهار امیدواری کرد که تلاش های سازمان کنفرانس اسلامی، جنبش عدم تعهد و سازمان ملل با موفقیت همراه باشد.با برتری ایران در جبهه های جنگ و افزایش تهدیدات لفظی علیه این کشورها، شورای همکاری خلیج فارس برای انجام اقدامی که خود از انجام آن ناتوان بود، متوجه سازمان کنفرانس اسلامی و سازمان ملل شد. در نتیجه، شورا بر نقش سازمان کنفرانس اسلامی به عنوان میانجی حل اختلاف دو کشور متخاصم تأکید کرد. نخستین نشانه های این موضعگیری در بیانیه شورای وزیران شورای همکاری خلیج فارس در دومین جلسه اضطراری در 20 آوریل 1982 در ریاض آشکار شد. این شورا از تلاش های مربوط به پایان دادن جنگ بین ایران و عراق و توقف خونریزی مسلمانان و نقض صلح و ثبات منطقه حمایت کرد.
شورای وزیران امورخارجه پس از سومین نشست اضطراری در 15 می 1982 هیچ بیانیه رسمی ای را صادر نکرد، اما سعودالفیصل، وزیر خارجه عربستان، گفت: «تاریخ این نشست به 30 می تغییر کرده است تا کشورهای مهم عرب برای ادامه مذاکرات از شورا اجازه بگیرند» . برای اطمینان از این که آیا پیشرفت های نظامی ایران و عراق موازنه سیاسی منطقه را برهم زده یا نه؟ تماس هایی غیررسمی با الجزایر و سوریه برقرار شد. نمایندگان سوریه و الجزایر می بایست وزیران امورخارجه شورا را قبل از اتخاذ موضع یکسان شورا توجیه می کردند. در واقع، این تلاش ها تاکتیک شورا برای ارزیابی تحولات روزمره بود، به ویژه این که نبرد خرمشهر در اوج خود بود. پس از این عملیات و با فتح خرمشهر، جریان عملیات تغییر یافت و ایران حالت تهاجمی به خود گرفت که با موفقیت درخور توجهی همراه شد.(8) پس از دومین جلسه نشست اضطراری سوم وزیران امورخارجه که به 30 می در ریاض تغییر داده شده بود، بیانیه رسمی بر موضع شورا در پایان دادن به خونریزی مسلمانان و تلاش های کمیته مساعی جمیله سازمان کنفرانس اسلامی برای میانجیگری تأکید کرد، اما برخلاف سیاست های گذشته، شورا به ویژه از جمهوری اسلامی ایران خواست تا به ابتکارات صلح عراق پاسخ مثبت دهد و در زمانی که کل جهان اسلام در معرض حملات صهیونیسم قرار دارد از این فرصت تاریخی به منزله نقطه عطفی استفاده کند. این نخستین بار پس از جنگ بود که شورا ایران را به منزله طرف جنگی که همه تلاش های میانجیگری و احتمالاً تمام راه های حل و فصل مسالمت آمیز آن را رد می کند، معرفی کرد. این خواسته شورا در جولای 1982 نیز که از موضع عراق مبنی بر عقب نشینی از قلمروی ایران به مرزهای بین المللی و آمادگی برای حل اختلاف از راه مذاکرات دیپلماتیک که حقوق دو طرف را تضمین می کند، اظهار رضایت می کرد، تکرار شد. وزیران امورخارجه شورا هم چنین اظهار امیدواری کردند که ایران خواسته آنها را بر اساس روحیه اخوت اسلامی و برای مصون نگه داشتن منطقه از تشدید درگیری ها و ایجاد شکاف، بی نظمی و بی ثباتی که تنها به نفع نیروهای خارجی بی توجه به رفاه، امنیت و ثبات کشورهای منطقه خواهد بود، بپذیرد.
اقدامات دیپلماتیک شورای همکاری خلیج فارس باعث شد که شورا به دو هدف زیر دست یابد: نخست، این که دولت های عرب خلیج فارس خود را در وضعیتی دیدند که از هر دو طرف درخواست کردند با استفاده از فرصت های موجود اختلافات خود را بر اساس برابری حل و فصل کنند. این وضعیت نقطه مقابل بیانیه های صادر شده در سال 1981 بود. دوم این که، کشورهای عضو شورا تصمیم گرفته بودند تا سال 1982، بخشی از مسئولیت حل این مشکل منطقه ای را به همراه بخشی از جهان اسلام تقبل کنند و در نتیجه، شاخص های صلح مورد نظر خود را در زمانی که بر ایران و عراق نفوذ اندکی داشتند، گسترش دهند. چنین تحول مهمی در سیاست های شورا، سیاست خارجی آنها را منعکس کرد. هم چنین نشان داد که آنها در فضای بسیار محدودی برای خود نقش قائل هستند. با وجود این، در سال 1982، هم تلاش های شورا را برای پذیرش بیشتر مسئولیت های امنیتی و هم آغاز همکاری جامع امنیتی وزیران دفاع را برای تکمیل ابتکارات دیپلماتیک شورا شاهد هستیم.
تا زمان برگزاری سومین اجلاس سران شورای همکاری خلیج فارس در بحرین در نوامبر 1982، توجه شورا به اصرار ایران بر ادامه جنگ متمرکز بود. در عین حال، شورا در طول اجلاس خود به تلاش برای کودتا در منامه در دسامبر 1981 نیز توجه داشت. این اقدام بیش از هر چیز دیگری به نحوه برخورد شورا با ایران شکل داد. در واقع، هرچند سعودی ها نتوانستند کشورهای دیگر را نیز برای پرداخت کمک های بیشتر به عراق قانع نمایند، اما توانستند انقلاب اسلامی ایران را تهدیدی علیه شورا معرفی کنند. اقدامات بعدی شورا نشان دهنده این تصور مشترک درباره ایران است. پس از اجلاس سران 1982، وزیران دفاع شورا، فرماندهان ستاد کل و وزیران کشور جلسه ای را برای هماهنگی در برنامه های اضطراری مهار جنگ و جلوگیری از گسترش آن به قلمروی کشورهای خود تشکیل دادند. این شش کشور حمله ایران به عراق را خطرناک توصیف کردند و در راستای تلاش برای پایان دادن به جنگ از راه مسالمت آمیز، از عراق حمایت نمودند، به دلیل عبور از مرزهای بین المللی از ایران انتقاد کردند و به چگونگی تهدید بودن این تحولات به ایمنی و امنیت ملت عرب و نقض حاکمیت آن اشاره کردند. هم چنین، مجدداً از ایران خواستند تا به هیئت های صلح سازمان کنفرانس اسلامی، جنبش عدم تعهد و سازمان ملل پاسخ مثبت دهد، اما در نهایت، تهران به این ابتکارات هیچ پاسخی نداد.
یک مسئله دیگر نیز این استراتژی جدید شورا را تسریع کرد. بنا به نوشته المجله چاپ عربستان سعودی، شورای عالی، گزارش رایزنی های شیخ زاید امارات با مقامات ایران که حتی میانجیگری ابوظبی را رد کرده بود، مورد توجه قرار داد.12 با توجه به مواضع ایران در رد تمام اقدامات میانجیگری، شورا تصمیم گرفت که بیش از این پاسخ خود را به تعویق نیندازد. در نتیجه، تصمیم گرفت که به طور رسمی از عراق حمایت کند.
پس از چهارمین اجلاس سران در 1983 در قطر، سران شورا قطع نامه 540 شورای امنیت سازمان ملل را که در 31 اکتبر 1983 صادر شده بود، تأیید کردند. این قطع نامه خواهان پایان دادن به عملیات نظامی و تمام دشمنی ها در راه های دریایی و آبراه های خلیج فارس و خودداری از حمله به شهرها، تأسیسات اقتصادی و بنادر بود. در طول سال 1983، تمام شش کشور مزبور و هم چنین، دبیرخانه شورای همکاری خلیج فارس درخواست های مشابهی را اعلام کردند. در نهایت، در اواخر سال 1983، مواضع یکسانی درباره جنگ با تأکید بر آزادی کشتیرانی در خلیج فارس اتخاذ شد و از این تاریخ به بعد، تغییر مهمی در این موضع صورت نگرفت. نپذیرفتن میانجیگری سوریه، الجزایر، امارات متحده عربی، سازمان کنفرانس اسلامی، سازمان ملل و جنبش عدم تعهد از سوی ایران، اتخاذ این موضع را تسهیل کرد؛ موضعی که با تصمیم شورا برای تعیین الجزایر جهت میانجیگری تقویت شد. در عین حال، شکاف های موجود در جهان عرب، اتحادیه عرب را نیز به دو اردوگاه تقسیم کرد. سوریه و لیبی در جنجال برانگیزترین تصمیم خاورمیانه از ایران حمایت کردند. در واقع، سوریه، لیبی و ایران با صدور بیانیه دمشق در 23 ژانویه 1983 رژیم صدام را محکوم نمودند.عبارات و روحیه حاکم بر این بیانیه موجب شد تا وزیران خارجه شورای همکاری خلیج فارس به این بیانیه پاسخ بدهند. وزیرخارجه بحرین که از طرف شورای وزیران خارجه سخن می گفت، اظهار کرد که بیانیه مزبور به ضرر وحدت عربی است و به پایان دادن جنگ کمک نخواهد کرد. وی هم چنین، از وحدت مواضع اعراب درباره تصمیم های اتحادیه عرب، اجلاس آتی سران جنبش عدم تعهد در دهلی نو و هماهنگی در مواضع مربوط به شورای همکاری خلیج فارس برای منزوی کردن ایران در بین کشورهای در حال توسعه حمایت کرد.
در سال 1983، اجلاس سران جنبش عدم تعهد در دهلی نو از دو طرف خواست تا با قبول آتش بس به مرزهای بین المللی عقب نشینی کنند. رهبران جنبش عدم تعهد، با توجه به نیازهای درازمدت ایران و عراق، از سازمان ملل درخواست کردند تا مسئله استقرار نیروهای حافظ صلح را در مرزهای دو کشور برای تسهیل آتش بس و آغاز مذاکرات صلح بررسی کند. این برای نخستین بار بود که از مسئله استقرار نیروهای حافظ صلح در جنگ ایران و عراق بحث می شد. در آغاز، تهران قطع نامه عدم تعهد را رد کرد، ولی بعد، در نتیجه احساس فشار بیش از حد در مقابل هزینه های جنگ مجبور شد تا تمایل خود را برای مذاکره جهت حل و فصل مسالمت آمیز جنگ اعلام کند.
در اوایل سال 1984، جنگ شدت یافت و این نگرانی پدید آمد که تشدید درگیری ها در بهار، صادرات نفت منطقه را با تهدید روبه رو خواهد کرد. هر دو کشور متخاصم در یک وضعیت حساس گرفتار شده بودند و ایران برای یک حمله گسترده علیه عراق آماده می شد. دو حمله ای که ایران در فوریه 1984 انجام داد، موفقیت اندکی در پی داشت. این تشدید درگیری ها، در کنار تصمیم عراق برای بمباران تأسیسات نفتی ایران در جزیره خارک، با تغییر روند جنگ بر نتیجه آن نیز تأثیر گذاشت. عراق برای متوقف کردن حملات زمینی ایران به سلاح های شیمیایی و بمباران گسترده اهداف غیرنظامی متوسل شد این اقدام نتایج مخربی در پی داشت. عراق مجدداً با میراژها و سوپر اتانداردهای جدیدی که از فرانسه گرفته بود به کشتی هایی که به پایانه های نفتی ایران در خارک نزدیک می شدند، حمله می کرد. در مقابل، ایران نیز بستن تنگه هرمز را عنوان نمود. با افزایش درگیری ها آشکار بود که افزایش تهدیدات پایین آمدن میزان صادرات نفت را باعث خواهد شد. در نتیجه، کشورهای غربی ای که به نفت منطقه نیاز داشتند به فکر استقرار نیروهای خود در خلیج فارس افتادند.
تهران از تلاش عراق برای تهدید صادرات نفت ایران چشم پوشی نکرد، بلکه صدچاه نفتی را در حوزه های نوروز و اردشیر در ساحل دریا بست و ضمن حفاظت از آنها، نیروهای خود را که بیش از پانصدهزار نفر بودند، برای آغاز حمله نهایی به جنوب اعزام کرد و دوره جنگ فرسایشی را کنار گذاشت؛ زیرا بیش از عراق توان تحمل تلفات و جایگزینی آنها را داشت. در مقابل این عمل تاکتیکی و شکست احتمالی، عراق مجدداً به سلاح های شیمیایی متوسل شد.
عراق پروتکل 1925 ژنو را که از آغاز سال 1931 به عضویت آن در آمده بود، با استفاده از سلاح های شیمیایی ممنوع شده علیه حملات زمینی ایران آشکارا نقض کرد. علی اکبر هاشمی رفسنجانی،رئیس مجلس وقت ایران، اعلام نمود که تنها چهارصد سرباز ایرانی در اثر حملات شیمیایی عراق در اوایل مارس 1984 کشته شده اند. وزارت خارجه امریکا نیز گزارش ایران را با ذکر اسناد و شواهد موجود مبنی بر استفاده عراق از گاز خردل و سلاح های شیمیایی تأیید و از انجام تحقیق سازمان ملل حمایت کرد. برخلاف تکذیب عراق، سربازانی که برای مداوا به اطریش و سوئد اعزام شده بودند شواهد انکار ناپذیری بودند. در حالی که خاویر پرز دکوئیار با اعلام این که شواهد قاطعی در استفاده از سلاح های شیمیایی وجود دارد، عراق را به دلیل این اقدامات محکوم کرد، شورای همکاری خلیج فاس در مقابل این شواهد سکوت نمود. این کشورها که مردم آنها نیز سکوت کرده بودند تنها از عواقب احتمالی استفاده از سلاح های شیمیایی نسبت به امنیت خود نگران بودند.
هرچند بین سال های 1984 تا 1988 بیش از سیصد کشتی در خلیج فارس هدف حمله قرار گرفتند، تلفات انسانی ناشی از این حملات بسیار پایین بود. بیشتر اتباع کشورهای آسیایی، به ویژه بنگلادش و فیلیپین تاوان ورود نفت و کالاها به خلیج فارس و خروج آنها را از این منطقه تحمل کردند. باید یادآور شد که جنگ نفت کش ها به نفع کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بود؛ زیرا، عملیات نجات یک رونق اقتصادی کوچک پدید آورد. در این میان، به ویژه بحرین و امارات به دلیل برخورداری از تأسیسات تعمیرکشتی نسبت به دیگران در موقعیت بهتری قرار داشتند. با وجود این، با تشدید جنگ نفت کش ها، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بسیاری از خریداران خود را با افزایش نرخ بیمه کشتی های این منطقه از دست دادند. رویه حاکم بر منطقه آن بود که تا حد امکان از خلیج فارس عبور نشود.
احیای پروژه تغییر مسیر جریان نفت از تنگه هرمز از جمله پاسخ های شورای همکاری خلیج فارس به این تهدید بود، اما علی رغم تازه بودن این ابتکارات، کشورهای شورا در ساحل شبه جزیره عرب محصور بودند. در عین حال، صدور نفت بغیر از تنگه هرمز، از راه تنگه باب المندب در شاخ افریقا و کانال سوئز در مصر نیز ممکن بود، اما مشکل ناامنی آنها بود. بهترین راه ممکن برای اعضای شورا، عبور خط لوله از عمان به سوی دریای عرب بود، ولی علی رغم توجه جدی به آن در 1984، هزینه های بالای آن تشکیل کنسرسیوم مربوطه را به تعویق انداخت. بالاخره پروژه خط لوله نفت شورا فقط در حد طرح باقی ماند و به ناچار صادرات نفت از راه تنگه هرمز انجام شد.
در سال 1985، پیچیدگی های امنیتی داخلی کشورهای عضو شورا نیز افزایش یافت. دو اقدام تروریستی در کویت - تلاش برای کشتن شیخ حاکم کویت در 25 می و چند انفجار دیگر در 11 جولای 1985 - آنها را به اتخاذ توافق امنیت داخلی یکسانی سوق داد. مقامات کویت که اکنون در معرض حمله قرار گرفته بودند، چندین نفر را دستگیر و پس از محاکمه ای طولانی، هفده نفر را زندانی کردند. احکام صادر شده علیه این هفده تن حتی خطر تغییر سیاست های کویت را تشدید نمود. حامیان آنها، به ویژه شیعیان عراق و لبنان، از راه هواپیما ربایی و بمب گذاری به اقدامات تلافی جویانه علیه اتباع کشورهای شورا و منافع امریکاییان و فرانسویان دست زدند. کویت به عزم راسخ خود هم چنان ادامه داد، ولی بر روابط امنیتی خود با کشورهای همسایه متخاصم افزود.
سال 1986 برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، سال بسیار پرخطری بود. حمله نیروهای ایران در 10 فوریه به شبه جزیره فاو و فتح آن نشان داد که سرنوشت جنگ در حال تعیین شدن است. حدود سی هزار نیروی ایران در فاصله چند مایلی کویت در یک منطقه استراتژیک متمرکز شده بودند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از این اقدام ترسیدند. هنگامی که تلاش های عراق برای شکست دادن ایران به نتیجه نرسید، کشورهای مزبور تصمیم گرفتند که همکاری های امنیتی مداوم را افزایش دهند و دستور کار دیپلماتیک محتاطانه خود را کنار بنهند. اقدام اخیر بسیار مهم بود؛ زیرا، کشورهای عضو شورا علی رغم انتقاداتی که از ایران از سال 1981 کرده بودند، در سال 1985، موضع مصالحه جویانه تری را در پیش گرفتند. در سال 1985، بیانیه اجلاس سران مسقط نتوانست ایران را به عنوان طرف مسامحه کننده برای پایان جنگ قلمداد کند. این وضع سیاسی برای دلجویی از ایران و کاهش خشونت در منطقه - به ویژه اقدامات خرابکارانه داخلی - و ترغیب کشورهای متخاصم برای آغاز مذاکرات بود. اشغال فاو کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را با واقعیت تازه ای روبه رو کرد. دلجویی از ایران و عراق تهدید جنگ را از بین نبرد. در واقع، ایران و عراق در طول سال 1986 درگیری را تشدید کردند.
در ماه می، نیروهای عراق مهران را تصرف کردند و در ماه ژوئن، آن را از دست دادند، با سرکوب کردهای شمال راههای مواصلاتی منطقه را قطع کردند، به بمباران شهرها ادامه دادند و جنگ نفت کش ها را تشدید کردند. در مقابل، ایران علی رغم مشکلات نیروی انسانی و بحران اقتصادی داخلی، اقدامات عراق را با عجله تلافی کرد. با موفقیت حملات نیروهای ایران کشورهای شورا تحقیر شدند. این سال با نتایج مختلف به پایان رسید. بغداد توانست حملات ایران را متوقف کند و تهران توانست با تصرف فاو ادامه جنگ را برای مردم کشور توجیه نماید. هم چنین، کشورهای شورا تسلیحات پیشرفته بیشتری را سفارش دادند و برنامه های آموزش نظامی مشترک خود را بالا بردند.
کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس با افشای ماجرای ایران - کنترا در سال 1986 نگران شدند. هرچند دولت سعودی کمک های مالی زیادی به کنتراهای نیکاراگوئه کرده بود، معامله امریکا (سلاح در مقابل گروگان ها) حکام خلیج فارس را بسیار متعجب نمود، به طوری که آنها امریکا را خائن دانستند تا آن زمان هیچ گاه تا این حد موقعیت امریکا در منطقه تضعیف نشده بود. اقدامات واشنگتن در دیپلماسی استراتژیک، که از نظر ابتکارات و محتوا محدود بود، ناخشنودی حکام شورای همکاری خلیج فارس را موجب شده بود. رهبران شورا ناگزیر با مردم ناراضی عصبانی خود به دلیل طرفداری از امریکا رو به رو شدند. در حالی که آنها قادر به تعدیل شعارها و سیاست های ضد ایرانی خود نبودند، راهپیمایی هایی علیه ایران ترتیب دادند. با وجود این، ماجرای ایران - کنترا را تغییر بزرگی در سیاست خارجی ایران ارزیابی کردند. از نظر حکام محافظه کار، انقلاب اسلامی ایران با این عمل گرایی به مرحله تازه ای وارد می شد. تهران که دستور کار سیاسی خود را برای پس از جنگ آماده می کرد، تصمیم گرفته بود که از انزوای بین المللی خودخواسته بیرون بیاید. در این عملیات ها، سلاح های ضد تانک تاو و موشک های هاوک بسیار مؤثر بودند.
در سال 1987، تهران و مسکو با یکدیگر همکاری کاملی داشتند. به طوری که روس ها دویست موشک اسکاد - بی به ایران دادند.براساس و با موفقیت عملیات کربلای پنج، ایران تصمیم گرفت تا زمان پیروزی به جنگ ادامه دهد.
پیروزی های ایران در جبهه جنگ برای رهبران شورای همکاری خلیج فارس یک هشدار بود. عراق در پاسخ این عملیات ها و تا حدودی برای آرام کردن حکام مزبور، حمله به نفت کش ها و کشتی های ایرانی در حال تردد بین خارک و سیری را مجدداً از سر گرفت. در پی این اقدام، ایران موشک های چینی کرم ابریشم را در جزیره قشم و تنگه هرمز مستقر کرد. استقرار این موشک ها، نشان دهنده فروش تسلیحات چینی به ایران بود. ایران کویت را به دلیل کمک مالی و لجستیکی به عراق به منزله یک هدف اعلام کرده بود. در نتیجه، کویت آسیب پذیر با افزایش حملات ایران و عراق برای تأمین امنیت خود به واشنگتن و مسکو نزدیک شد.
ایران علی رغم ادعاهای مکرر برای تلاش جهت شکست نهایی عراق، نتوانست در سال 1987، به پیروزی نهایی دست یابد. عملیات های کربلای 8 و9 به دلیل گرفتارشدن نیروهای ایران در کمین های متعدد با تلفات زیادی همراه بود. بغداد طرح های تفصیلی عملیات کربلای9 را در قبال تقاضای توقف بمباران شهرها از منابع نظامی ایران دریافت کرده بود. می توان تصور کرد که بعد از این عملیات زمینی، روحیه نیروهای عراقی بالاتر رفته بود، اما در نهایت، جنگ به خلیج فارس کشیده شد و دو طرف از راه هواپیماها و قایق های جنگی تندروی خود به نفت کش ها حمله کردند. در طول سال 1987، 277 کشتی در خلیج فارس هدف قرار گرفتند و 64 نفر کشته شدند که 37 نفر آنها امریکایی بودند. هم چنین، عراق نیز با موشک اگزوسه به استارک حمله کرد.
هرچند واشنگتن خواهان توضیح عراق درباره این تصادف شد، کشورهای خلیج فارس با متهم کردن ایران به این حمله به واشنگتن فشار آوردند. در واقع، در این هنگام استارک در ناحیه ای هدف حمله قرار گرفته بود که قایق های ایرانی قبلاً به کشتی های کشورهای شورا حمله کرده بودند، اما احتمالاً عراق این حمله را برای بین المللی کردن جنگ از راه به صحنه کشاندن امریکا و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس انجام داده بود. دلیل چنین عملی تمایل عراق برای تحمیل آتش بس مد نظر خود بر ایران از راه جامعه بین المللی بود. هرچند واشنگتن با استفاده از اطلاعات به دست آمده از هواپیماهای آواکس خود، مهاجم را شناسایی کرده بود، اما بنا به دلایل سیاسی ایران را متهم کرد و مجبور شد تا این راه گمراه کننده را ادامه دهد ؛ زیرا، باید اعتبار ضعیف خود را در بین اعراب خلیج فارس که پس از معامله سلاح با گروگان ها در معرض خطر قرار گرفته بود، حفظ می کرد. صدام با توجه به موفقیت خود در بین المللی کردن جنگ، سریعاً مسئولیت حمله را به عهده گرفت. حادثه استارک نشان داد که جنگ اهمیت خود را از دست داده است؛ زیرا، امریکا و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نشان دادند که به دخالت خود ادامه می دهند و خسارات زیاد را تحمل نمی کنند. کشتیرانی آزاد در خلیج فارس که از زمان آغاز درگیری در 1980 به خطر نیفتاده بود، در بین محافل سیاسی غرب، به صورت عبارت مبهمی درآمد. نیروهای نظامی غرب در منطقه مستقر شدند و واشنگتن با پرچم گذاری نفت کش های کویت موافقت کرد. ناگفته نماند که این امر تا حدودی در مقابل اقدام شوروی برای اجاره دادن سه نفت کش خود به کویت انجام شد.
ورود کشتی های اسکورت شده به صحنه، پیچیدگی جدیدی را پدید آورد در این زمان، جهان شاهد بود که نفت کش های بزرگ به منزله مین روب برای کشتی های آسیب پذیر عمل می کردند. ایران از حمله مستقیم به کشتی های امریکایی خودداری کرد، اما به اشکال مختلف مانند مین گذاری، حملات تعقیب و گریز با قایق های کوچک و توقف و بازرسی نفت کش ها به اقدامات خود ادامه داد. در 1987، ایران موشک های کرم ابریشم را از فاو شلیک و به نفتکش سی ایل سیتی در داخل آب های کویت حمله کرد. در مقابل، واشنگتن نیز با استفاده از نیروی دریایی خود به یک سکوی نفتی در حوزه رستم حمله کرد و به این ترتیب، به حمله ایران پاسخ داد. پس از گذشت چند هفته از ماجرای استارک، عراق حمله به نفت کش ها را از سر گرفت، ولی این بار در جنوب، یعنی نزدیک تنگه هرمز اقدام کرد. واشنگتن پس از مشاوره با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، در تدوین قطع نامه 598 سازمان ملل نقشی کلیدی را ایفا کرد. این قطع نامه به اتفاق آرا در 30 جولای 1987 صادر شد. تهران به دلیل آن که در این قطع نامه، به خواسته هایش مبنی بر مجازات عراق به منزله آغازگر جنگ توجه نشده بود، آن را رد کرد. در این میان، کشتی های مین روب نیز به خلیج فارس اعزام شدند.
سال 1987 با نگرانی های مداوم ایران و عراق نسبت به وضعیت نظامی خود پایان یافت. کشورهای عضو شورا از حضور نظامی غربی ها استقبال کردند. آنها با اتکا به حمایت غرب، از ایران خواستند تا این واقعیت را بپذیرد که شکست نظامی عراق امکان پذیر نیست، به ویژه عربستان در 31 جولای 1987 به زور متوسل شد و چهارصد زائر ایرانی را در مکه به به قتل رساند، روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع و از چین موشک های دوربرد خریداری کرد. این امر تهدیدی علیه ایران به حساب می آمد. در پایان اجلاس سران شورا در سال 1987 در ریاض، سران شورا مجدداً از جامعه بین المللی خواستند تا اقدام قاطعی را برای پایان دادن به جنگ انجام دهد. با وجود این، از لحن بیانیه مزبور معلوم بود که پس از مدت ها بحث و گفت وگو تدوین شده است. عربستان و کویت خواهان اتخاذ یک قطع نامه شدیداً ضد ایرانی بودند، اما عمان و امارات متحده عربی بر ادامه گفت وگو با تهران تأکید داشتند. این بیانیه به حمله عراق به استارک هیچ اشاره ای نکرده بود. در نهایت نیز، شورا از این که ایران قطع نامه 598 را نپذیرفته است به شدت اظهار تأسف کرد.(33) در کنفرانس خبری پس از اجلاس، وزیرخارجه عربستان اظهار کرد: درهای گفت وگو با ایران هنوز بسته نشده است؛ زیرا، هدف کشورهای شورای همکاری خلیج فارس پایان دادن به جنگ و توقف حملات ایران به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است. تا اوایل 1988، وقوع تحولات شدیدی جنگ را به بن بست کشاند. این برای نخستین بار پس از وقوع جنگ بود که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از موقعیت نسبتاً قوی ای برای تأثیرگذاری بر نتایج سیاسی جنگ برخوردار بودند.
در اوایل سال 1988، عراق با استفاده از موشک های میان برد حملات علیه تهران و دیگر شهرهای ایران را افزایش داد. بمباران های روزانه در تضعیف روحیه ایرانی ها بسیار مؤثر بودند، به طوری که نیمی از جمعیت هشت میلیونی تهران، شهر را ترک کردند. در این بمباران ها، هزاران غیرنظامی از بین رفتند. حملات موشکی عراق به تهران در تاریخ بی سابقه است. البته، باید یادآور شد که استفاده عراق از سلاح های شیمیایی نیز نتایج وحشتناکی در پی داشت.
اعتراضات اندک اعضای جامعه بین المللی نسبت به استفاده از سلاح های شیمیایی و کوبیدن اهداف غیرنظامی، عراق را در شدت عمل خود جسورتر کرد و این کشور هم چنان به حملات خود ادامه داد تا این که در یک حمله غافلگیرانه در 19 آوریل 1988، فاو را مجدداً به تصرف خود درآورد. نیروهای ایرانی، برخلاف کمبودهای مادی و آموزش اندک، با انگیزه های ایدئولوژیکی در مقاومت خود مصمم بودند. با وجود این، توانایی نیروهای ایرانی در اثر فرماندهی دوگانه تضعیف می شد. در طول هشت سال جنگ، اصطکاک بین نیروها و تداخل سازمانی بارها بر برنامه ریزی ها، تاکتیک ها و هماهنگی های لازم لطمه زد. البته، جنگ نمی توانست مسابقه قدرت آتش باشد. تا تابستان 1988، محیط منطقه ای و بین المللی برای توقف خونریزی با شرایط قابل قبول مساعد بود. در کنار شدت جنگ، حضور نیروهای خارجی ایران را قانع می کرد که پایان جنگ نزدیک است. هرچند ایران ثابت کرده بود که مین گذاری در خلیج فارس می تواند مؤثر باشد - چه مین های مدرن یا مین های روسی هشتاد ساله باشند - ولی نمی توانست به کل غرب اعتراض کند. در صورت نبود نیروهای غرب در منطقه، حتی نتیجه جنگ نیز می توانست عوض شود. این نیروی دریایی امریکا بود که پس از آن که در شرق بحرین، کشتی ساموئل روبرتز امریکا با مین برخورد کرد، در 19 آوریل، در مقابل نیروی دریایی ایران ظاهر شد، دستور انهدام دو سکوی نفتی ایران را صادر کرد و هنگامی که ایران درصدد تلافی برآمد، شش کشتی ایران را منهدم کرد. متأسفانه، کشتی های بسیار مجهزی که می توانستند در سطح بسیار گسترده، حملات مخالفان را تلافی کنند نیز، اشتباه می کردند. در 3 جولای 1988، ناو وینسنس امریکا هواپیمای ایرباس ایران را هدف قرار داد. با سقوط این هواپیما 290 نفر کشته شدند. پس از این حادثه، ایران مجبور شد تا آتش بس را بپذیرد و از این راه انقلاب را حفظ کند. در این هنگام، در حالی که کشورهای عضو شورا پایان جنگ را شاهد بودند، از ادعاهای پیروزی عراق و صدام به عنوان قهرمان اعراب آشکارا عصبانی بودند.
هر چند ایران آتش بس را پذیرفت، اصول انقلابی خود را ترک نکرد، اما در این شرایط، امریکا و عراق به این کشور پیشنهاد مصالحه دادند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس دریافتند که انتظارات امنیتی آنها در صورت نبود تضمین ادامه همکاری و هماهنگی بین آنها برآورده نخواهد شد.
در سال 1981، رهبران شورای همکاری خلیج فارس نتیجه گرفتند تا زمانی که از نظر نظامی ضعیف باشند، همکاری در همه زمینه ها شامل مسائل دفاعی تحقق نخواهد یافت. حتی توان نظامی آنها برخلاف خریدهای تسلیحات پیشرفته عمده در اواخر دهه 70، هنوز ضعیف بود. در نتیجه، تصمیم گرفتند هرسال پنج میلیارد دلار را به خریدهای نظامی اختصاص دهند. تا سال 1988، توان نظامی شورا به 160950 نفر نیرو رسیده بود. هم چنین، 382 فروند هواپیمای پیشرفته جنگی نیز برای تشکیل نخستین خط دفاعی در نظر گرفته شده بود. عربستان سعودی در مقام بزرگ ترین کشور شورای همکاری خلیج فارس به تدریج یک نیروی نظامی بسیار قوی ایجاد کرد و بر فضای خلیج فارس مسلط شد. ریاض بر تعداد هواپیماهای 15 F- خود افزود و در سال 1987، هواپیماهای جنگنده بمب افکن تورنادو را به انگلیس سفارش داد. هم چنین، سعودی ها نه تنها از چهار فروند هواپیمای آواکس امریکا استقبال کردند، بلکه در سال 1980، پنج فروند از آنها را نیز خریدند که نخستین فروند را در سال 1986 تحویل گرفتند. هواپیماهای آواکس در کنار هواپیماهای15 F- به عربستان و بالطبع به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس توان بازدارندگی مطمئنی دادند.
ملاحظات امنیتی موجب شد تا رهبران شورای همکاری خلیج فارس به دنبال همکاری های نظامی در سطح سازمانی نیز باشند. در سال 1982، شورای وزیران دفاع با تأسیس یک فرماندهی مشترک نظامی موافقت کرد. در پی این اقدام، افسرانی نیز برای انجام امور شورای همکاری خلیج فارس تعیین شدند.هم چنین، تلاش شد تا دانشکده های نظامی تأسیس شود که از شهروندان هر شش کشور عضو نیرو بپذیرد. در نشست اکتبر 1982، وزیران دفاع اجازه تأسیس شبکه دفاع هوایی مشترک و صنعت نظامی خلیج فارس را در قالب یک برنامه کلی تقویت نیروی نظامی صادر کردند. در اجلاس سران بحرین نیز، این مسائل مورد بحث قرار گرفت. هم چنین، تصمیم گرفته شد که مانورهای نظامی مشترکی نیز انجام شود.
این تصمیم های مهم به نخستین مانور مشترک به نام سپر شبه جزیره در 7 اکتبر 1983 در امارات متحده عربی منجر شد. به دنبال این تجمع نظامی که بر اساس استانداردهای نظامی مدرن در سطح متوسط بود، سپر شبه جزیره 2 در اکتبر 1984 در عربستان سعودی صورت گرفت. در قرن بیستم، این برای نخستین بار بود که نیروهای شش کشور مزبور برای دفاع از قلمروی خود در فعالیت های همکاری نظامی شرکت کردند. در نوامبر 1983، عبدالله بشاره، دبیر شورا، اعلام کرد کشورهای شورا می توانند از خود دفاع کنند. هم چنین، هشدار داد که بستن تنگه هرمز موجب حضور نیروهای خارجی در منطقه خواهد شد. بین سال های 1984 تا 1987، تهدیدات مکرر ایران و عراق برای بستن تنگه هرمز، تلاش های مربوط به بین المللی کردن جنگ و حملات مستقیم حضور نظامی گسترده غرب را در منطقه موجب شدند.
تمام شش کشور عضو شورا با مشغله های امنیتی مشابهی روبه رو بودند. در سال 1989، شورای همکاری خلیج فارس با ظهور شرایط سیاسی جدید به مرحله نوینی وارد شد. شورا ترس از انقلاب ایران و خطر جنگ را پشت سر گذاشته بود و در حالی که در اوایل جنگ، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس جداً احساس تهدید می کردند، در پایان جنگ، با وضعیت نظامی قوی تر و ساختار نظامی تقریباً متحدی ظاهر شدند.
( کشیشیان ، جوزف ای، شورای همکاری خلیج فارس و جنگ ایران و عراق؛ www.dsrc.ir/View/article.aspx?id=1238)

عقب ماندگى به دليل جنگ

شـبـهـه ديـگرى كه در ذيل همين شبهات برخى افراد براى اثبات مدعاى خود مطرح مى كنند اين است كه : (بخش اعظمى از عقب ماندگى ما ناشى از جنگ مـى بـاشـد كـه اگـر ايـن نـبـود امـروزه ما در راه توسعه خيلى سريع تر حركت مى كرديم اما خسارات ناشى از هشت سال جنگ سبب شد ما كشورى عقب مانده بـاقى بمانيم .) در اين خصوص لازم دانستيم ثمرات دفاع مقدس را مورد نقد و بررسى قرار داده تا ميزان صحت و سقم اين مدعا ثابت گردد.


دستاوردهاى دفاع مقدس

الف ) دستاوردهاى داخلى

1) تـثـبـيت انقلاب :

 يكى از ثمرات بزرگ دفاع مقدس , تثبيت انقلاب بود, يعنى درسـايه جنگ بود كه انقلاب تثبيت شد و ضد انقلاب ها رانده شدند و نيروهاى وابـسـتـه به شرق و غرب كم كم شناخته شده به دست نيروهاى انقلاب از نظام كـنـار گذاشته شدند. مصداق بارز اين ادعا, روشن شدن شخصيت تروريستى و ضد دينى گروهك مجاهدين خلق (منافقين ) براى ملت ايران بود كه سايه جنگ مـحـقـق گـرديد.در سايه جنگ ملت ايران بهتر از گذشته توانستند حق را از باطل , خودى را از غيرخودى تشخيص داده و در راستاى آفت زدايى انقلاب گام بردارند. و نتيجه اين هوشيارى تثبيت انقلاب بود.

2) تـثـبـيـت تـمـامـيـت ارضـى :

استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر منجر به تـثبيت تماميت ارضى و امنيت مرزى جمهورى اسلامى در منطقه شد نگاهى به تاريخ ‌گذشته ايران نشان مى دهد كه در طول دو قرن گذشته , اين تنها جنگى بـوده است كه ايرانيان حتى يك وجب از خاك ميهن اسلامى خود را به بيگانگان نداده اند, درقرون گذشته طى دو جنگ ايران و روس , قسمت اعظمى از قلمرو ايـران به بيگانگان واگذار گرديد و همين امر, يعنى عدم توانايى حكومت ايران در مـقـابل دست اندازى بيگانگان به خاك خود, باعث گرديد كه در سال 1350 نيز با يك سناريوى شيطانى ,استان چهاردهم يعنى بحرين را از ايران جدا ساخته در صحنه بين المللى استقلال آن را اعلام نمايند. اما در اين جنگ , با اين كه بسى عـظـيـم تر و حساس تر از جنگ هاى گذشته بود تماميت ارضى كشور به تمام و كمال حفظ گرديد. يك كشور با غيرت ممكن است خسارات زيادى را تقبل كند اما حاضر نيست ناموس ملى خودش رابدست بيگانگان بدهد.

3) افـزايـش توان نظامى :

يك ارتش منظم و كلاسيك , دست كم يك دهه زمان نـيـازدارد تـا بـتـواند خودش را سازماندهى و تقويت نمايد در صورتى كه سپاه پـاسـداران انقلاب اسلامى توانست در كوتاه ترين مدت ممكن سه نيروى مقتدر زمـيـنـى , دريايى و هوايى را سازماندهى كرده و با جديدترين روش هاى نظامى بكارگيرى نمايد.همچنين انبوهى از تجربيات را طى اين هشت سال , توشه خود سـازد. عـلاوه بـر ايـن صنايع نظامى به حد مطلوبى توسعه داده شد و در برخى مـوارد بـه حد خود كفايى رسيد. حضرت امام (ره ) هم در اين زمينه مى فرمايند: (ما تنها در جنگ بود كه توانستيم صنايع نظامى خود را به حد مطلوبى از رشد برسانيم .

   پـس از اتمام جنگ نيز تجربيات هشت سال دفاع مقدس , قدرت نظامى ايران را تـاحـد كشورهاى پيشرفته منطقه افزايش داده و يك حالت بازدارندگى بسيار قـوى درمـقابل قدرت هاى نظامى منطقه به وجودآورد. ساخت موشك دوربرد شـهـاب 3 وآزمـايـش موفقيت آميز آن , چنان دشمنان ما از جمله رژيم اشغالگر قـدس را شـگـفـت زده كـرد كه سبب شد موضع گيرى هاى تندى در قبال اين حركت مقتدرانه جمهورى اسلامى در صحنه بين المللى از خود بروز دهند. سـاخـت تـانـك ذوالـفـقـار بـا قـدرت مانور بالا, بازسازى هواپيماهاى جنگى , تـولـيـدقـطعات هواپيما و سلاح هاى سنگين و خود كفايى در ساخت سلاح هاى سبك ونيمه سنگين , ساخت هواپيماى بدون سرنشين و... بسيارى موارد ديگر از جمله ثمراتى است كه در سايه 8 سال دفاع مقدس نصيب مملكت ما شد. تـجـربـه در امـر مـهـنـدسـى جـنـگ , راه سـازى , سـد سـازى , كشتى سازى , صـنـايع الكترونيك , پزشكى , داروسازى و مانند آن , از ديگر ثمرات دفاع مقدس است كه ازآن ها در امر بازسازى كشور به نحو مطلوب استفاده شده و مى شود.

ب ) دستاوردهاى بين المللى دفاع مقدس

1) تـثـبـيـت انقلاب اسلامى در صحنه بين المللى

    در صحنه بين الملل , جهان تـوانـسـت بـفهمد انقلاب ما يك انقلاب اصيل با پشتوانه الهى و مردمى و تصور انهدام انقلاب در كوتاه مدت يك امر واهى است . هـشـت سال دفاع خستگى ناپذير و مخلصانه كه تثبيت كامل و مقتدرانه نظام را بـه هـمـراه داشـت , قـدرت هـاى مـنطقه اى و فرا منطقه اى را واداشت تا نظام جـمـهـورى اسـلامـى را به رسميت شناخته و به حقوق ملى و بين المللى آن به عـنوان يك نظام مستقل سياسى و قدرتمند اعتراف نمايند. در خواست رسمى و مكرر امريكا جهت ايجاد ارتباط با ايران مصداق بارز چنين فرضيه اى است .

2) شـنـاسـانـدن بـعـد فرهنگى و مكتبى انقلاب در صحنه بين الملل

    در سايه دفـاع مـكـتـبـى , بـعـد ديـنـى انـقلاب به مردم جهان شناسانده شد. و اين امر مـوجـب شكل گيرى حركت هاى آزادى بخش در جهان گرديد و مسلمان را به بازگشت به خويشتن فراخواند. مرحوم حاج سيد احمد خمينى (ره ) در مصاحبه مشهور خودمى گويد: (مـن نـمـى گويم كه اگر جنگ نبود انقلاب شكست مى خورد, اما اگر جنگ نبود بعدفرهنگى و مكتبى بودن انقلاب ما در دنيا شناخته نمى شد. جنگ موجب شـد كـه اكـثـرخـبـرهاى دنيا در هشت سال جنگ در مورد ايران از رسانه هاى گـروهـى پـخـش شـود.قدرت انقلاب , تفكر امام , برخورد انقلاب با ارزش هاى ترسيم شده از سوى غرب و...در لابه لاى جنگ , به دنيا منتقل شد, وقتى اينطور شـد, در تـمـام نيروهاى اسلامى وهسته هاى مقاومت كه نقاط بسيار قوى ادامه جـنـگ بودند اميدى پديد آمد, اگر شمامى بينيد كه در جريان سلمان رشدى , مـسـلـمانان دنيا به خيابان ها مى ريزند و فتواى امام چنان واكنش هايى به وجود مـى آورد, ايـن آگاهى است كه در خلال هشت سال جنگ توسط دشمنان ما به آن هـا مـنـتـقـل شده است , چون امام كه محور تمام اخباربودند تفكرشان تفكر اسلامى بود.

   اسلام و ديدگاه هاى اسلامى امام به بهترين وجه در آن دوران براى تمام دنيا و مسلمانانى كه در اقصى نقاط جهان هستند مخابره شد... لذا موضع ما در مقابل اسرائيل , ارتجاع منطقه و... غيره درخبرها و گزارشات بيان مى شد.) وقـتـى حـرف امـام مـنتقل مى شود كه (امريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند) و (مـادنـدان هـاى امريكا را در دهانش خرد مى كنيم ) و... توسط خبر گزارى ها مـنـتقل و به وسيله راديوها و رسانه هاى همگانى بيان مى شد و باعث مى شد كه مـسـلمان هاخويشتن را بازيايند. اين درست است كه حرف امام بود ولى سيستم ارتباطى حرف امام , جنگ بود.

اگـر جـنـگ نـبـود پيام امام به گورباچف معنا نداشت و جنگ موجب شد كه ايـن بـرداشـت كـه يـا فـرهـنـگ غـرب و آن چـيزى كه به عنوان اسوه و اساس حـركـت هـاى مـادى يـعـنـى ديـدگاه هاست و با آنها نمى توان جنگيد را باطل نمايد.

3) دسـتـاوردهـاى بـيـن الـمـلـلى دفاع مقدس از ديدگاه امام (ره )

حضرت امام (ره )همواره 8 سال دفاع مقدس را موهبتى الهى مى دانستند و معتقد بودند در سايه آن ,ثمرات عظيمى نصيب اين كشور شد, از جمله :

(...مـا انـقـلابـمان را در جنگ به جهان صادر نموده ايم , ما مظلوميت خويش و سـتـم مـتـجـاوزان را در جـنـگ ثابت نموديم , ما در جنگ پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زديم , ما در جنگ دوستان و دشمنان مان را شناخته ايم ...ما در جـنگ ابهت دوابر قدرت شرق و غرب را شكستيم ...ما در جنگ به مردم جهان و خـصوصا مردم منطقه نشان داديم كه عليه تمامى قدرت ها و ابرقدرت ها ساليان سـال مـى تـوان مبارزه كرد. جنگ ما كمك به فتح افغانستان را به دنبال داشت , جـنگ ما فتح فلسطين را به دنبال خواهد داشت , جنگ ما موجب شد كه تمامى سـردمداران نظام هاى فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت كنند جنگ ما بيدارى پاكستان وهندوستان را به دنبال داشت و...) بـديـن ترتيب مى بينيم كه خسارات مادى و معنوى جنگ , در مقابل بركاتى كه بـه واسـطـه دفـاع مقدس نصيب ملت غيور ايران و ميهن اسلام ميمان گرديد, بسيار ناچيزاست . 

حمله نظامی صدام به ایران مشروع بوده، و ایران در این زمینه مقصر است.

گفته می شود که حمله نظامی عراق (صدام) به ایران، به دلیل دخالتهای ایران در عراق و صدور اعلامیه یا پیام امام خمینی (س) برای شورش ارتش عراق علیه صدام بوده است، به این ترتیب، حمله نظامی صدام به ایران مشروع بوده، و ایران در این زمینه مقصر است.


این شبهه، دارای چند ایراد اساسی است که تک تک مورد بررسی قرار می گیرد:

1- ابتدا باید فرضیه سوال، یعنی پیام یا سخنرانی مورد ادعا بررسی شود که مربوط به چه تاریخی است و چه چیزی در آن بیان شده است؟

2- دومین نکته که آن نیز به فرضیه اساسی شبهه افکنان مربوط می شود این است که دخالتهای ایران در عراق اثبات شود. زیرا چنانچه اسناد تاریخی خلاف آن را ثابت کند، آنگاه اعلامیه امام خمینی (س) جنبه پیشگیری یا تهدید متقابل یا اقدام دیپلماتیک مشروع پیدا خواهد کرد.

3- سپس اگر به فرض، دخالت سیاسی ایران در عراق هم اثبات شود؛ باید دید که آیا چنین امری مجوز آغاز یک جنگ علیه کشور دیگر هست یا نه؟

4- در نهایت، باید دید که واقعیت امر چه بوده و آیا اسناد و دلایلی برای یافتن انگیزه های اصلی آغاز جنگ، وجود دارد یا خیر؟

در ارتباط با بخش اول؛ سه پیام و سخنرانی از حضرت امام (س) وجود دارد که در آن به مردم و یا عشایر و ارتش عراق توصیه شده تا با صدام و اندیشه جنگ علیه ایران مخالفت کنند و شبهه افکنان بدون ذکر تاریخ و شرایط بیان این سخنان، آن را مستند دخالت و تحریک ایران در عراق می دانند:

این سه پیام به ترتیب تاریخ، مربوط به 28 فروردین 1359 و دوازدهم مهرماه سال 1359 و 21 تیر 1361 هستند.

هر سه پیام پس از آغاز تحرکات نظامی عراق و حمله به پاسگاههای مرزی و اعزام گروههای تخریب و تسلیح به داخل استانهای غربی کشور از سوی صدام بوده است.

پیام اول که در ضمن یک سخنرانی عمومی بیان شده، مربوط به زمانی است که جنگ عملاً آغاز شده و اخبار و اطلاعات نظامی حکایت از تدارک برای یک حمله گسترده دارد. در چنین شرایطی که کشور به لحاظ وقوع انقلاب مردمی و گرفتاری در جنگهای تجزیه طلبانه داخلی که با حمایت کشور همسایه (عراق) رخ داده، قادر به ورود به یک جنگ تمام عیار نیست، بهترین راه آن است که کشور متخاصم را از درون درگیر مشکلات داخلی نمود. اما ایران انقلابی فاقد ساختارهای نفوذی و ارتباط نظامی با داخل عراق بود و تنها راه باقیمانده این بود که ملت و ارتش عراق نسبت به آینده این جنگ طلبی هشیار شده و در صورت امکان، فکری برای دوری از این جنگ نمایند. امام در این سخنرانی، در مقام یک مجتهد فتوا و هشدار داد که چنین جنگی حرام است و به مثابه جنگ با اسلام خواهد بود.

افزایش شعارهای خصمانه در فضای داخلی عراق علیه ایران و عجم! و افزایش تلاشهای دیپلماتیک عراق برای راه اندازی یک جنگ عربی – فارسی در این دوره پنهان نیست وهنگامی که به شرح سخنان امام خمینی (س) در این تاریخ مراجعه می کنیم، چیزی جز مبارزه با این جنگ طلبی و تلاش برای کاهش وقوع جنگ با شعارهای عربی مشاهده نمی کنیم.

در همین سخنرانی، امام با اشاره به «ارتشی که برای تجاوز به ایران» آماده شده است با عبارت «این لشکری که الآن سرنیزه را کشیده اند و توپ و تانکها را کشیده اند و با مردم مخالفت می کنند، یا آمده اند با ایران که یک مملکت اسلامی است .. جنگ می خواهند بکنند، یا هجوم می خواهند بکنند.» یاد می کند و همین عبارت برای شبهه افکنان کافی است تا بدانند سخنان امام در چه شرایطی بیان شده است. [1]

پیام دوم نیز مربوط به زمانی است که صدام رسماً و علناً آغاز یک جنگ را با هدف سقوط نظام یا جداسازی خوزستان از ایران اعلام کرده بود. امام خمینی (س) در مهر 1359 با ارسال پیامی به ملت و ارتش عراق و مسلمین ایران و جهان، آنها را به براندازی حکومت بعثی عراق و سرنگونی صدام حسین فراخواندند. ارسال چنین پیامی از سوی کشوری که مورد تجاوز واقع شده است، نه تنها نامشروع نیست که نوعی تلاش برای جنگ زدایی و برکناری جنگ طلبان است.

و پیام سوم در تیرماه 1361 مربوط به زمان آغاز عملیات رمضان است. یعنی زمانی که ارتش عراق با شکست سنگین در خرمشهر به مرزهایی عقب نشینی کرده که در قرارداد 1975 الجزایر تعیین و مشخص شده بود و البته صدام این قرارداد را در مجلس عراق ملغی اعلام کرده بود. طبعاً عقب نشینی مزبور نشان از صلح یا پایان جنگ نداشت. و با توجه به کوتاه نیامدن صدام از هیچ یک از شعارها و خواسته های متجاوزانه، توقف جنگ در پشت مرزهای بدون عارضه ای که از سوی کشور متجاوز به رسمیت شناخته نمی شود، باعث تحریک مجدد دشمن به تجاوز می گردد؛ لذا با هم اندیشی مسئولان نظامی و سیاسی کشور بنا بر این شد تا زمانی که رژیم عراق رسماً قرارداد 1975 را بپذیرد و با پذیرش مسئولیت آغاز جنگ، عهده دار خسارت مربوطه شود، جنگ حتی در داخل خاک عراق ادامه یابد و صدور پیام امام (س) در همین راستا ارزیابی می شود.

در ارتباط با بخش دوم، می توان به توسعه سازمان ارتش عراق و تجهیز گسترده آن و انجام حملات نظامی عراق به پاسگاههای مرزی و شهرها و روستاهای مرزی و تحریک عرب های خوزستان و صدور سلاح و تبلیغات رادیویی برای تحریک اعراب و همچنین حمایت از گروهک های ضد انقلاب کردستان اشاره کرد. این اقدامات به علاوه برخی زمینه چینی های سیاسی که به آن اشاره خواهد شد، به لحاظ تاریخی بسیار جلوتر از زمان صدور سخنان و بیانیه امام خمینی (س) برای تحریک ارتش عراق به شورش است. در این صورت می توان بیانیه رهبری انقلاب را، اقدامی هوشمندانه برای جلوگیری از آغاز یک جنگ نظامی علیه ایران دانست. اقدامی که می توانست هر دو ملت ایران عراق را نجات دهد.

در ارتباط با بخش سوم، هرچند ما دخالت سیاسی مستقیم سیاسی ایران را در عراق، در دوران ابتدای انقلاب قبول نداریم، ولی منکر تأثیرات پیروزی انقلاب مردمی در سایر کشورهای دیکتاتوری و یا پادشاهی منطقه نیستیم. این تأثیر، یک تأثیر درونی است و لزوماً نمی توان تقصیر و اتهامی را متوجه کشور انقلابی کرد. مثل آن که وجود آزادی و نظام مردم سالار در یک کشور می تواند خودبخود برای کشور همسایه که دارای یک رژیم دیکتاتوری و خفقانی است تهدید محسوب شود بی آن که این تهدید به عنوان دخالت تلقی شود.

همچنین حتی در صورت اثبات دخالت سیاسی یک کشور، "اصل تناسب اقدامات متقابل" در حقوق بین الملل، اشعار می دارد که نمی توان در پاسخ به دخالتهای سیاسی یک کشور متخاصم، از جنگ و تجاوز به عنوان اقدام متقابل استفاده نمود. لذا دبیر کل سازمان ملل که از جانب شورای امنیت برای تعیین متجاوز مأموریت یافته بود، بدون توجه به ادعاهای مطرح شده، رأی به متجاوز بودن صدام داد زیرا اساساً حتی به فرض اثبات آن ادعاها نیز نمی توان آن را مجوز مشروعیت آغاز یک جنگ دانست.

در ارتباط با بخش چهارم، برای یافتن انگیزه های اصلی تجاوز عراق به ایران، باید پیشینه ها و زمینه های تخاصم و اختلاف و جنگ دو کشور را در طول تاریخ و بویژه سده اخیر، مورد بررسی قرار داد و چنانچه اسناد و مدارکی دال بر عزم آغاز جنگ و دلایل آن وجود داشته باشد، از آن بی تفاوت عبور نکرد.

از جمله اسناد و مدارک قابل توجه در این زمینه، تلاش های ناکام وزیر امور خارجه دولت موقت برای متقاعدسازی صدام و نماینده عراق در سازمان ملل، برای حل اختلافات دو کشور است. هیئت ایرانی به ریاست دکتر ابراهیم یزدی، وزیر خارجه وقت جمهوری اسلامی ایران، پس از مذاکره با صدام تصور می کند که وی قصد و اراده ای برای حل مخاصمات و مشکلات فیمابین داشته، و رخدادهای بعدی مانع از حرکت دو کشور به سوی صلح و دوستی و حسن همجواری شده است! اما صلاح عمر العلی در دو مصاحبه، یکی با شبکه الجزیره و دیگری در مصاحبه با روزنامه الحیات بر این نکته تأکید می کند که صدام قصد داشت تا به خیال خود، به هر شکل ممکن از فرصتی طلایی بر ضد ایران استفاده کند و جنگی را به راه اندازد. اعترافات صلاح عمر العلی ، نماینده وقت عراق در سازمان ملل، که در مصاحبه با شبکه الجزیره بیان شد و بعدها توسط غسان شربیل (مصاحبه کننده) در کتابی با عنوان "صدام از اینجا عبور کرد" منتشر شد، اثبات می کند که به رغم جدی بودن وزیر خارجه وقت ایران برای حل اختلافات، صدام به خود وی به عنوان نماینده عراق در سازمان ملل هشدار داده که این مذاکرات را جدی نگیرد و خود را برای جنگ با ایران آماده کند. به بیان صلاح عمر العلی، صدام اعتقاد داشت که این فرصت تاریخی و استثنایی عراق عرب را برای انتقام گیری از ایران عجم از دست ندهد (ترجمه این مصاحبه را می توانید در مجله نگین ایران شماره 41 یا نشریه دوران شماره 73 مطالعه کنید) و عراق باید به ایران حمله کند. این موضوع، به بیش از یک سال قبل از تجاوز رسمی عراق به ایران بازمی گردد یعنی سپتامبر 1979 و در آن زمان هیچ گزارشی مبنی بر دخالت مستقیم ایران در عراق وجود ندارد. جالب است بدانیم که زمان وقوع این ماجرا تنها دو ماه بعد از رئیس جمهور شدن صدام است و نشان از عزم و اراده شخص او در راه اندازی یک جنگ عربی _ فارسی دارد. 

به این ترتیب، و با مشاهده قرائن بسیار در آمادگی ارتش عراق و انجام مانورها و حملات شناسایی زمینی و هوایی و تجهیز ارتش و تقویت سازمان ارتش عراق؛ شبهه تأثیر بیانیه امام (س) برای خیزش ارتش عراق در آغاز جنگ، از اساس باطل خواهد شد و این بیانیه در راستای یک اقدام مشروع دیپلماتیک و یک توصیه خیرخواهانه برای دو ملت، توجیه خواهد شد.

نادر نوروزشاد – تهران فروردین 1397

[1] - امام (ره) در دیداری که با اعضای ستاد بسیج شهرستانها در روز پنج شنبه 28 فروردین 1359 داشتند، صراحتاً مردم عراق را خطاب قرار داد: «ملت ها موافق با ما هستند و آنکه مخالف با ماست دولتها و امثال دولتها هستند مثل دولت عراق، [دولت عراق] دولتی است که یک عده نظامی آمده اند و دور هم نشسته اند و خودشان هر چه می خواهند می کنند، با مردم تماس ندارند. اینها پوسیده هستند - این صدام حسین عقلش هم عقل درستی نیست و پوسیده است و همه حرفهایش این است که ما عرب هستیم ... معنایش این است که ما عرب هستیم و اسلام نمی خواهیم ... اینها می خواهند به همان زمان جاهلیت برگردند ... ملت عرب می داند که حضرت آیت الله حکیم خوب اینها را محکوم به شرک کرد ... ارتش اینها از همین مسلمانها، از همین اهل سنت هستند، از همین شیعه ها هستند - خب ارتشی که از مسلمین است قیام می کند .... ملت شریف عراق خودش را از چنگ اینها بیرون بیاورد. این ارتش عراق باید همانطور که در ارتش ایران وقتی فهمیدند او [شاه] دارد با نهضت اسلام و اسلام جنگ می کند، همانطور که قیام کردند و ارتش ملحق شد به مردم، ارتش عراق هم باید همین کار را بکند ... ارتش عراق حاضر است با اسلام جنگ کند [؟] ... ما می خواهیم عرب و عجم و ترک و سایر چیزها را همه تحت لوای اسلام بیاوریم. چرا ارتش عراق نشسته اند و کسی که مخالف با اسلام و مخالف با قوانین اسلام و مخالف با قرآن است از او تبعیت می کنند ... ارتش عراق باید توجه به این معنا داشته باشد که اینها را خودش سرکوب کند و خودش از بین ببرد ... حرام است بر آنها که یک قدم دنبال این شخص لعین باشند و باید قیام کنند ...»

ایشان همچنین می فرمایند : «این لشکری که الآن سرنیزه را کشیده اند و توپ و تانکها را کشیده اند و با مردم مخالفت می کنند، یا آمده اند با ایران که یک مملکت اسلامی است دارند جنگ می خواهند بکنند، یا هجوم می خواهند بکنند، این جنگ با اسلام است .... نمی دانند که اگر اینها بخواهند تعدی به ایران بکنند، ایران خُردشان می کند و تا بغداد می رود.»

(صحیفه امام ، ج12، ص 246)

آیا استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر به مصلحت نظام بوده است یا به ضرر آن؟

در این قسمت سعى شده است به دو پرسش مهم درباره دفاع مقدس پاسخ داده شود:

1. آیا استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر به مصلحت نظام بوده است یا به ضرر آن؟

2. آیا استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر بدون نظر قاطع حضرت امام(ره) امکان پذیر بود یا خیر؟


در بررسى هاى به عمل آمده در خصوص پرسش اوّل به این نتیجه رسیدیم که چون صدام و حامیان بین المللى او به اهداف از پیش تعیین شده خود نرسیده، بلکه نسبت به اهداف خود نیز حساس تر شده بودند و با توجه به خوى تجاوزگرى صدام و حزب بعث و با عدم ضمانت اجرایى بین المللى درباره قطعنامه 598 سازمان ملل در آن مقطع زمانى، هیچ اقدامى از نظر عقل جز استمرار جنگ به مصلحت نظام نبوده و هر تصمیمى غیر از آن نادرست بوده است. اما در پاسخ به پرسش دوم نیز با توجه به ویژگى هاى خاص حضرت امام(ره) در مدیریت و رهبرى انقلاب و سخنان ایشان پس از فتح خرمشهر و اظهارات فرماندهان دفاع مقدس، به این نتیجه مى رسیم که حضرت امام(ره) به هیچ وجه تمایل به صلح تحمیلى نداشتند، بلکه مى خواستند ضمن احتیاط و دقت لازم تصمیمى عقلانى گرفته شود. بدین جهت نیز پس از گرفتن نظرات کارشناسانه فرماندهان دفاع مقدس متقاعد شدند که مى بایست با تمام توان در مقابل دشمن ایستاد و امر دفاع را ادامه داد.
هشت سال دفاع مقدس، مقطعى درخشان در تاریخ انقلاب اسلامى ایران است که به جرأت مى توان گفت تثبیت انقلاب اسلامى مدیون آن است، امروزه دشمنان انقلاب اسلامى درکنار هر حرکت انقلاب، در چهره اى ناصحانه و دلسوزانه اما با ماهیتى مزوّرانه و منافقانه ظهور مى کنند تا دل ها را بربایند، تفرقه ایجاد کنند و خادمین به انقلاب اسلامى را خائن معرفى نمایند.

بحران سازى و ایجاد جنگ روانى از جمله تاکتیک هاى مؤثر دشمنان در داخل نظام است که نوک پیکان این جوسازى ها و شانتاژهاى تبلیغاتى نیز متوجه مقدسات نظام بویژه جایگاه مقدس رهبرى، نهادهاى انقلاب و ارزش هایى مانند دفاع مقدس مى باشد. دشمنان آگاه و دوستان ناآگاه با طرح این شبهات سعى دارند در اذهان عموم نسبت به افتخارات سال هاى جنگ ایجاد شک و تردید کرده، از این طریق، نسل دوم انقلاب بویژه جوانان تحصیل کرده را با ارزش ها، اصول و افتخار آفرینان انقلاب و دفاع مقدس بیگانه نمایند.
بر این اساس به دلیل طرح برخى پرسش ها درباره ادامه جنگ پس از آزادسازى خرمشهر درصدد برآمدیم ضمن تجزیه و تحلیل آن، در حد توان، پاسخى منطقى به آن ها بدهیم.
طرح پرسش ها
برخى از نویسندگان، از روى آگاهى یا نا آگاهى، مطالبى را در خصوص دفاع مقدس در مطبوعات منعکس کردند که منجر به ظهور پرسشهایى در افکار عمومى گردید.
به عنوان مثال یکى از اساتید دانشگاه امام صادق(ع) مى گوید:
ادامه جنگ اقدامى بدون دلیل بود؛ در جایى که کشورهاى خلیج، حاضر به پرداختن غرامت جنگ بودند، ما بى جهت جنگ را ادامه دادیم تا جایى که تسلیم فشار نظامى عراق شدیم.
فرد دیگرى نیز در یکى از روزنامه ها چنین اظهار نظر مى نماید:
ادامه جنگ امرى غیر عاقلانه بود، همه چیز براى پذیرش خواسته هاى ما آماده بود، ولى پس از سال ها ادامه جنگ همه چیز از دستمان رفت.
در همین راستا نیز کتابى تحت عنوان «عالیجناب سرخپوش» به بازار آمد و ضمن مخدوش ساختن شخصیت یکى از مسئولین نظام، استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر را زیر سؤال برد. نویسنده در این کتاب مى نویسد:
آقاى هاشمى رفسنجانى مسئولیت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر را به عهده امام مى گذارند، در حالى که حاج سید احمد خمینى(ره) فرمودند:
در مقابل مسائل خرمشهر، امام معتقد بودند که بهتر است جنگ تمام شود. اما بالاخره مسئولین جنگ گفتند که باید تا کنار شط العرب (اروند رود) برویم تا بتوانیم غرامت خودمان را از عراق بگیریم. امام اصولا با این کار موافق نبودند و گفتند اگر بناست که شما جنگ را ادامه دهید، بدانید که اگر این جنگ با این وضعى که شما دارید ادامه یابد و شما موفق نشوید، دیگر این جنگ تمام شدنى نیست، و ما باید این جنگ را تا نقطه اى خاص ادامه بدهیم و الان هم که قضیه فتح خرمشهر پیش آمده بهترین موقع براى پایان جنگ است.
و سپس یادآور مى گردد که آقاى هاشمى در خاطرات روز 15 / 12 / 1360 خود مى نویسد:
وابسته نظامى ایتالیا گفته: کشورهاى نفت خیز منطقه مایلند شصت میلیارد دلار خسارات جنگ را از طرف صدام به ایران بدهند و ایران از شرط سوم که کیفر صدام است منصرف شود.
بدین ترتیب نویسنده مذکور ضمن گزینش کردن بخشى از مصاحبه مرحوم حاج سید احمد خمینى که در روزنامه جمهورى اسلامى به چاپ رسیده بود، سعى مى کند:
اولاً) استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر را یک جرم در تاریخ انقلاب معرفى نماید؛
ثانیاً) ضمن تحمیلى دانستن جنگ به حضرت امام، هدایتگرى هاى فرماندهى کل قوا را در زمان جنگ زیر سؤال برد.
بدین ترتیب براى اینکه ما صحت و سقم این شبهه را مشخص نماییم مى بایست به دو سؤال جواب دهیم:
1. آیا استمرار جنگ بعد از فتح خرمشهر به مصلحت نظام بود یا به ضرر آن؟
2. آیا استمرار جنگ بعد از فتح خرمشهر بدون نظر قاطع حضرت امام امکان پذیر بود یا خیر؟
براى پاسخ به سؤال اول سعى خواهیم کرد استمرار جنگ را در ابعاد مختلف مورد نقد و بررسى قرار دهیم.
1. هدف از تحمیل جنگ به ایران
طبق بررسى هاى به عمل آمده و اعترافات فرماندهان حزب بعث و استراتژیست هاى کاخ سفید، هدف از تحمیل جنگ به ایران موارد زیر بوده است:
ـ نابودى انقلاب اسلامى و یا حداقل کنترل آن؛
ـ تشکیل عربستان بزرگ؛
ـ تصرف خوزستان و گرفتن کل شط العرب؛
بدین ترتیب در 31 شهریور 1359 صدام به این نتیجه رسیده بود که حکومت ایران به دلیل انقلاب، از نظر توان نظامى بسیار ضعیف شده، لذا از آن موقعیت استفاده کرده و با حمایت و تحریک قدرت هاى استعمارى جنگ را بر ما تحمیل کرد. حالا این سؤال مطرح است که آیا دشمن پس از فتح خرمشهر متنبه شده و هدف «نابودى انقلاب اسلامى» را رها کرده بود یا خیر؟
اصولا دشمن از جنگ به عنوان ابزارى براى رسیدن به اهداف خود استفاده مى کرد. اما جمهورى اسلامى بعد از فتح خرمشهر، مقتدرتر شده بود و به همین جهت خطر آن در نزد دشمنان نیز افزون تر شده بود. بنابراین دشمن چون به هدف خود نرسیده بود، به دنبال این بود که این نظام تقویت شده را به انحاء مختلف تضعیف نماید.
نکته دیگرى نیز مطرح بود و آن این که، دشمن از اهدافش دست برنداشته بلکه نسبت به اهدافش هوشیارتر هم شده و حمایت هاى دیگرى هم ممکن بود جلب نماید. در این حال، چه تضمینى وجود داشت که با توقف جنگ دیگر اقدام به تجاوز مجدد نکند؟ بنابراین منطق نظامى در آن شرایط، حکم مى کرد که براى رفتن به پشت میز مذاکره و توقف جنگ، ایران پشتوانه اى به عنوان تضمین صلح داشته باشد و این پشتوانه چیزى جز پیشروى در قسمتى از خاک عراق نمى توانست باشد.
2. خوى تجاوزگرى صدام و حزب بعث
در سال 1361 در شرایطى زمزمه هاى صلح و آتش بس از سوى عراق و متحدان منطقه اى آن مطرح شد که جمهورى اسلامى به عنوان پیروز جنگ، توانسته بود در مقابل عراق، قدرت نمایى کند و به همین جهت نیز به هیچ وجه حاضر به دادن کوچک ترین امتیاز به طرف مقابل نبود و شرایط ملى هم به او چنین اجازه اى نمى داد.
از طرف دیگر، صدام در جنگ به شدت تضعیف شده و در طى دو سال نیروهایش به شکل مفتضحانه یا فرار کردند یا اسیر شدند و یا کشته شدند که این ضربه بزرگى به حزب بعث و ارتش عراق بود به شکلى که سازماندهى ارتش عراق در آن مقطع زمانى به کلى بهم ریخت و نیز اهدافى که زمان شروع جنگ در ذهن استراتژیست هاى نظامى بغداد بود هیچ کدام محقق نشده و طبیعى بود که صدام به عنوان رئیس حزب بعث عراق مى بایست توجیهى براى قول هایى که در ابتداى جنگ به مردمش داده بود مى داشت.
با توجه به روحیه روانى و خوى تجاوزگرى صدام قطعا بعثى ها به دنبال صلح دایم نبودند، اما زمزمه هاى صلح را مطرح مى کردند تا با این تاکتیک ضمن تجهیز قوا، ارتش به هم ریخته خود را سر و سامانى داده و پس از آن اقدام به تجاوز مجدد نمایند. صدام توجیه اولیه اش براى شروع جنگ این بود که: «قرارداد 1975 الجزایر به ما تحمیل شد؛ چون از یک طرف توان نظامى و تسلیحاتى ما به شدت کاهش یافته بود و از طرف دیگر چون عقبه استراتژیکى ایران با توجه به حمایت هاى شدید آمریکا بسیار قوى بود، ما مجبور به انعقاد قرار داد شدیم و به همین جهت امروز اعلام مى کنیم که قرار داد مزبور مورد قبول ما نیست و ناگزیر هستیم از طریق قوه قهریه و جنگ به حق و حقوق تضییع شده خود برسیم» و به همین بهانه به خاک جمهورى اسلامى ایران حمله کرد. لذا اگر ایران پس از فتح خرمشهر هم حاضر مى شد آتش بس نماید و تن به صلح بدهد، قطعا زمانى که عراق احساس مى کرد نقاط ضعف خود را برطرف نموده است، مجددا به ایران حمله مى کرد و این بار موفق هم مى شد، چرا که صحنه جنگ در جبهه ایران به علت آتش بس و صلح سرد شده بود و نیروها به عقب برگردانده مى شدند و به دلیل احساس پیروزى، شور و شوق جنگ در آنان کم شده، امکان فراخوانى مجدد آنان به جبهه ها غیر ممکن و یا بسیار مشکل بود. به همین جهت لشکر ایران اسلامى در مقابل ارتش تازه نفس عراق تن به شکست مى داد.
حالا اگر چنین وضعیتى رخ مى داد چه تضمینى براى احقاق حق ملت ایران وجود داشت؟
کدام مرجع بین المللى از ایران حمایت مى کرد؟ بدین ترتیب مى بینیم که ما با توجه به شرایط روحى و روانى صدام و خوى تجاوزگرى او، چاره اى جز دفاع و استمرار جنگ و حتى پیشروى در خاک عراق براى به دست آوردن امتیازى که این خوى تجاوزگرى را تعدیل نماید نداشتیم.
حالا ممکن است کسى بگوید مگر این خوى تجاوزگرى در سال 1367 (زمان قبول قطعنامه) در صدام و حزب بعث نبود؟ پس چرا به ایران حمله نکرد؟
در جواب باید گفت که:
اولاً) پس از قبول قطعنامه 598 از سوى ایران، عراق اقدام به حمله وسیعى در مناطق جنوبى ایران کرد و موفق شد مجددا قسمت هایى از خاک ایران را به تصرف درآورد، اما در همان زمان ایران خیلى زود توانست توازن قوا را در جبهه ها به وجود آورده و تک عراق را با قدرت جواب دهد و او را یک بار دیگر به عقب براند و شرایط را به گونه اى تغییر دهد که دیگر صدام نتواند اقدام به تجاوز نماید و به همین جهت نیز ناچار شد به پذیرش قطعنامه 598 تن دهد.
ثانیاً) در سال 1367 ایران پشتوانه بین المللى به نام قطعنامه 598 سازمان ملل متحد داشت که تا حدودى او را حمایت مى کرد، اما در مقطع زمانى سال 1361 هیچ سند رسمى که بتواند ایران را در صحنه بین الملل پشتیبانى کند وجود نداشت.
ثالثاً) این خوى تجاوزگرى صدام پس از قبول قطعنامه 598 و ناامیدى از حمله مجدد به ایران او را درگیر جنگى در خلیج فارس با کویت کرد که منجر به کاهش شدید قدرت او در منطقه گردید و دیگر توانایى مقابله با ایران را از دست داده بود.
3. بعد حقوقى
درباره دلایل حقوقى استمرار جنگ پس از عملیات بیت المقدس، مطالب زیر بیان مى گردد:
در خصوص تعارضات داخلى یک کشور یا یک واحد سیاسى، با توجه به این که قوانین و مقررات حقوقى نهادینه شده اند و نظام هاى حقوقى هر کشور اقتدار کافى را در سطح جامعه دارا مى باشند، امکان این امر براى هر دولتى فراهم است که با متخلفین از قوانین و مقررات و متجاوزین به حقوق مردم برخورد قاطع داشته باشد.
وقتى چنین برخوردى از سوى دستگاه هاى مربوطه بر جامعه حاکم باشد خود به خود اقدام فردى و انتقام جویانه توسط افراد ممنوع مى شود، اما چنانچه در جامعه اى چنین حاکمیتى از سوى دستگاههاى اجرایى و قضایى وجود نداشته باشد، ناچار افراد متوسل به توانایى هاى فردى شده و جهت استیفاى حقوق خوداقدامات خودسرانه اى را انجام مى دهند و جامعه را با هرج و مرج مواجه مى سازند؛ مانند احقاق حق در جوامع بدوى. جامعه بین المللى و حقوق بین الملل هم در آغاز همین گونه بود ونهاد حقوق بین الملل هنوز هم نتوانسته اقتدارات عالیه را شکل بدهد. در جامعه بین المللى، رکنى است به نام «سازمان ملل متحد» که براساس منشور ملل متحد شکل گرفت و به وجود آمد. اختیاراتى هم براساس همین منشور به سازمان مزبور داده شد. این اختیارات عمدتا محدود شده اند به اختیاراتى که در فصل هفتم منشور، به شوراى امنیت براى مقابله با متجاوز داده شده است.
وظایف شوراى امنیت هم براساس صلاحیت هایش به دو بخش کلى تقسیم مى شود:
1. تشخیص متجاوز
2. رأى به اقدامات متناسب با تجاوز به صور مختلف، از قبیل محاصره اقتصادى، قطع روابط دیپلماتیک، تعطیلى فرودگاه ها، بمباران بنادر، اقدام مستقیم نظامى و... غیره.
اما ساختار شوراى امنیت داراى بافتى است که منجر به عدم اجراى وظایف شورا به صورت عادلانه در سطح بین المللى شده است. شوراى امنیت داراى پنج عضو دائم است که رأى هر کدام از این پنج عضو در تصمیم گیرى شورا سرنوشت ساز است.
به همین جهت امروزه در سطح بین الملى هر کشورى که بخواهد خارج از منافع این پنج عضو اقدامى را انجام دهد، هنگام تعیین متجاوز و اجراى وظایف شورا در قبال کشورها، عضو دائم شوراى امنیت سعى مى کند کشور مخالف منافع خود را محکوم کند. بنابراین با این وضعیتى که بر حقوق بین الملل حاکم است چگونه سازمان ملل متحد مى تواند عدالت را در احقاق حق کشورها اعمال نماید؟ نمونه بارز این بى عدالتى را مى توان در برخورد سازمان ملل نسبت به اشغال فلسطین به دست رژیم صهیونیستى و جنگ ایران و عراق جستجو کرد.
بدین ترتیب در چنین شرایطى، اگر کشورى به واسطه استقامت و صبر خود توانست حق خود را به صورت قانونى بگیرد، آن کشور موفق است، اما اگر نتوانست از حق و حقوق خودش به صورت قانونى دفاع کند، نمى تواند منتظر بماند تا اینکه هستى و نیستى خود را از دست دهد. لذا مجبور به دفاع و سرکوب متجاوز مى شود.
حالا برگردیم به زمان بعد از فتح خرمشهر، ایران کشورى بود که مورد تجاوز واقع شده، شهرهایش ویران گردیده، میلیاردها ریال خسارت اقتصادى دیده، بخشى از خاکش هنوز در اشغال حزب بعث قرار داشت و نیروى انسانى وسیعى را هم از دست داده بود.
با توجه به وضعیت و شرایطى که بر شوراى امنیت و حقوق بین الملل حاکم بود، با فرض این که ایران جنگ را خاتمه مى داد و وارد خاک عراق نمى شد، براساس چه مبنایى عراق را مجبور مى کرد حقوق او را ادا کند؟ با چه اهرمى عراق را وادار مى کرد تا در مقابل او تمکین کند؟ آیا غیر از امتیازگیرى از عراق و پیشروى در قسمتى از خاک آن راه دیگرى براى احقاق حق باقى مانده بود؟
دقت در زمان و موقعیتى که شوراى امنیت سازمان ملل قطعنامه 598 را صادر کرد بسیار جالب و مهم است، قطعنامه 598 سازمان ملل متحد در سال 1365، در زمان اوج قدرت ایران، و در زمانى که بندر استراتژیکى فاو و شرق بصره را در اختیار داشت. صادر شد. این امر نشان مى دهد که قدرت هاى منطقه اى و فرا منطقه اى بویژه همان پنج عضو دائم شوراى امنیت، در مقطعى از جنگ، که عراق را شدیدا در موضع ضعف دیدند و ایران را در موضع قدرت، از ترس به خطر افتادن منافعشان اقدام به صدور چنین قطعنامه اى کردند و در اصل در مقابل ما تمکین نمودند و همین مسئله مى تواند به خوبى اثبات نماید که بهترین و دقیق ترین سیاستى که مسئولین جنگ مى توانستند پس از پیروزى عملیات بیت المقدس اتخاذ نمایند، همین استمرار و تداوم جنگ بود.
در این جا شاید این شبهه مطرح گردد که: اعراب حاضر شده بودند 60 میلیارد دلار غرامت جنگى به ایران بپردازند و ما با قبول این غرامت مى توانستیم حقوق خود را بدست آوریم.
در این خصوص نیز باید گفت که هر چند حقوق تضییع شده ملت ایران فقط خسارات مادى نبود که بتوان با دریافت غرامتى آن را نادیده گرفت. اما به هرحال به فرض قبول این مسئله، ضمانتى براى حرف عربستان و دیگر کشورها وجود نداشت. هنگامى که رزمندگان اسلام بخش بزرگى از خاک عراق را تصرف کردند، عربستان دیگر چنین سخنى نگفت! چون موقعیت ایران عوض شده و در اوج قدرت بود و مى توانست عقب نشینى خود را موکول به پرداخت غرامت نماید.
بنابراین تدبیر مسئولان جنگ بود که به صرف مطرح شدن چنین مطلب بدون پشتوانه اى جنگ را خاتمه ندهند و به پاى میز مذاکره نروند. اگر چنین مى کردند امروز مخاطب قرار مى گرفتند که چرا فریب سخنان بدون پشتوانه را خورده و صلح را پذیرفته اند؟!
پرسش دوم: آیا استمرار جنگ بدون نظر قاطع حضرت امام امکان پذیر بود یا خیر؟ به عبارت دیگر آیا استمرار و تداوم جنگ ـ آن گونه که برخى مطبوعات مطرح کرده اند ـ به حضرت امام تحمیلى بود یا خیر؟
براى رسیدن به پاسخ این سؤال نیز باید به ابعاد مختلف استمرار جنگ از دیدگاه شخص حضرت امام و دیگر مسئولان نظام و دفاع مقدس پرداخت.
1. از بعد تکلیف شرعى
حضرت امام در خصوص دفاع مقدس فرمودند: «ما براى اداى تکلیف جنگیده ایم.»
این سخن حضرت امام، به بخش اعظمى از سؤال مورد نظر پاسخ مى گوید.
در رأس هرم قدرت در جمهورى اسلامى ایران، بر خلاف دیگر کشورهاى دنیا ولى فقیه و مجتهد جامع الشرایطى قرار دارد که تمام امور کلان نظام را سیاستگذارى مى کند. تصمیم گیرى در امر جنگ و صلح نیز به صراحت قانون اساسى به عهده ولى فقیه و رهبرى این کشور مى باشد. بنابراین مردم مسلمان ایران هم با توجه به وظیفه دینى خود، اطاعت از فرامین ولى فقیه را بر خود تکلیف شرعى فرض کرده اند وهمین عمل به تکلیف و جلب رضایتِ ایزدمنان، انگیزه حضور آنان در عرصه هاى نبرد بوده است.
حضرت امام نیز در این خصوص مى فرمایند: ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نماید و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند. یا درجاى دیگر مى فرمایند «...راستى مگر فراموش کرده اید ما براى اداى تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است».
سؤال این است آیا ممکن است، زمانى که استمرار جنگ از سوى ولى فقیه زمان یک تکلیف شرعى مطرح مى شود و همه مکلف به انجام آن مى گردند، خود ایشان به این تکلیف ایمان نداشته باشند؟ یعنى کسى حکم به تکلیف نماید در صورتى که خود بدان ایمان پیدا نکرده باشد. اگر کسى باشد که چنین چیزى را بپذیرد مشخص مى شود که هیچ اطلاعى از سابقه، ویژگى ها و خصوصیات حضرت امام نداشته است. در صورتى که ما بدون هیچ تردیدى ایمان داریم که حضرت امام اول خود ایمان به وظیفه الهى پیدا کردند و سپس به مردم امر نمودند که شما هم با چنین انگیزه اى (انجام تکلیف شرعى) پا به میدان نبرد بگذارید، که در هر صورت پیروز هستید.
2. اعتراف به اشتباه
در خصوص تحمیلى بودن استمرار جنگ به حضرت امام، مى بایست گفت که ایشان هرگز زیر بار تحمیل نمى رفتند و اگر گاهى اوقات مشورت هاى دوستان را مى پذیرفتند و بر نظر خود ترجیح مى دادند و بعد مشخص مى شد که این مشورت، مشورت خوبى نبوده، این شجاعت را داشتند که به اشتباه خودشان اعتراف نمایند. به عنوان نمونه در خصوص دولت موقت و روى کار آمدن لیبرالها در اول انقلاب، ایشان در بیانیه مورخه 3 / 12 / 67 خطاب به علما فرمودند:
من امروز بعد از ده سال از پیروزى انقلاب اسلامى همچون گذشته اعتراف مى کنم که بعضى تصمیمات اول انقلاب در سپردن پست ها و امور مهمه کشور به گروهى که عقیده خالص و واقعى به اسلام ناب محمدى(ص) نداشته اند، اشتباهى بوده است که تلخى آثار آن به راحتى از میان نمى رود.»
همچنین در خصوص مسایل دیگرى همچون قائم مقامى منتظرى، ریاست جمهورى بنى صدر نیز امام فرمودند:
من از اول با قائم مقامى منتظرى و ریاست جمهورى بنى صدر مخالف بودم و به او رأى ندادم و فقط بخاطر مصلحت قبول کردم.
اما در خصوص استمرار جنگ، زمانى که برخى افراد تحلیل شان این بود که ما اشتباه کردیم که بعد از فتح خرمشهر جنگ را ادامه دادیم، حضرت امام با قاطعیت تمام و با شدت در مقابل آن ها موضع گرى کرده و طى بیانیه اى در سال 1367 فرمودند:
«... من در اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل هاى غلط این روزها رسما معذرت مى خواهم و از خداوند مى خواهم مرا در کنار شهداى جنگ تحمیلى بپذیرد ما در جنگ براى یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم، راستى مگر فراموش کرده ایم که ما براى اداى تکلیف جنگیده ایم و نتیجه، فرع آن بوده است؟
3. دقت در تصمیم گیرى
حضرت امام همواره در تمام برنامه هایشان سعى مى کردند نهایت دقت عمل را داشته باشند و همه جوانب کار را بسنجند. به همین جهت دور از عقل است که ایشان در خصوصو امر مهمى مانند جنگ صرفا به دلیل نظر برخى از مسئولین دفاع مقدس چنین تصمیمى اتخاذ نمایند؟ بلکه آنچه که از اظهارات برخى مسئولین برمى آید، حضرت امام در خصوص استمرار جنگ، با جمع بندى اطلاعات و دلایل مستند و منطقى فرماندهان جنگ به این نتیجه رسیدند که به مصلحت نظام است که قسمتى از خاک عراق را به عنوان امتیاز در مقابل دشمن به تصرف درآورند. در این خصوص فرمانده وقت سپاه پاسداران آقاى محسن رضایى مى گوید:
اصولا پس از فتح خرمشهر همه اعضاى شوراى عالى دفاع نظرشان این بود که ما باید از مرز عبور کنیم امام هم براى آن دلایل مستند مى خواستند و پس از اعلام دلایل و شرایط که از سوى مسئولین جنگ خدمت حضرت امام مطرح شد، ایشان موافقت خود را با ورود نیروها به خاک عراق اعلام کردند.
سخنگوى وقت شوراى عالى دفاع، جناب آقاى هاشمى رفسنجانى در خصوص همین مسئله مى فرمایند:
«... امام مى خواستند جنگ را پیگیرى کنند تا مسئله عراق حل شود، وقتى صدام جنگ را شروع کرد، امام فرمودند: آنها به دام افتادند، الان باید مسأله عراق را حل کنیم و در این باره بسیار جدى بودند... امام موافق نبودند که نیروهاى ما وارد خاک عراق شوند و در عین حال متوقف کردن جنگ را هم اصولا قبول نداشتند، این معادله با هم سازگارى نداشت و به همین جهت فرماندهان ارتش و سپاه خدمت امام رفتند. من هم بودم، یک جلسه طولانى بود. فرماندهان گفتند: اگر حاکمان بغداد مطلع شودند که ما وارد خاک این کشور نمى شویم با خیال آسوده علیه ما شرارت مى کنند، منطق جنگ این را نمى پسندد. امام مسائل انسانى را مطرح مى کردند و مى گفتند: مردم عراق گناهى ندارند و نباید به آنها آسیبى برسانیم و تا آخر هم این موضع را حفظ کرده بودند، (وقتى عراق شهرهاى ما را با بمب و موشک مى زد امام اجازه نمى داد ما هم مقابله به مثل کنیم، وقتى دیدند که عراق دارد خیلى شرارت مى کند، اجازه دادند، ولى گفتند، شما باید 48 ساعت قبل اعلام کنید تا هر کسى مى خواهد از شهرها بیرون برود.) نهایتا با استدلالات منطقى که فرماندهان جنگ براى امام مطرح کردند امام اجازه دادند به صورت محدود در مناطقى که مردم عراق نیستند ما وارد خاک عراق شویم.»
4. قاطعیت در تداوم جنگ
همانطور که قبلا هم اشاره کردیم، حضرت امام تا سال 1367 هیچ گاه موافق صلح و آتش بس نبودند و به گفته آقاى هاشمى رفسنجانى «ایشان هرگز اجازه صحبت کردن از صلح را نمى دادند.» حضرت امام همواره تأکیدشان این بود که قبل از هر سخنى در خصوص صلح باید شرایط ایران در این قضیه یعنى موارد زیر محقق شود:
الف) اعلام عراق به عنوان متجاوز و مجازات عاملان تجاوز ودولت عراق؛
ب) خروج بى قید و شرط از تمام خاک ایران؛
ج) آزادى اسرا؛
د) اخذ خسارات از عراق.
ایشان در جمع گروهى از علماء، ائمه جماعات و روحانیون و وعاظ قم و تهران در تاریخ 30 / 3 / 61 یعنى 27 روز پس از فتح خرمشهر مى فرمایند:
... ببینید که این مرد (صدام) چه مى گوید، مى گوید ما براى اثبات اینکه صلح طلب هستیم، صلح جوییم، همه لشکر خودمان را امر مى کنیم که از خاک ایران تا دو روز دیگر بیرون بروند. اگر راست مى گویید این مطلب را، بسیار خوب، این یکى از مسائلى که ما داشتیم، حاصل، ولى چند تا مطلب دیگر داریم باید حاصل بشود، تا حاصل نشود، ما در حال جنگ هستیم.
و یا در جاى دیگر تقریبا دو ماه پس از فتح خرمشهر مى فرمایند:
... ما هیچ زورگویى نداریم و نمى خواهیم تحمیل بکنیم؛ ما باید شرایطمان، شرایطى که از اول گفته شده است و تا حالا هم همان شرایط هست، در آن شرایط هم پایبند هستیم و مادامى که این شرایط حاصل نشده است ما در حال جنگ هستیم و ما با کسانى که اشرار هستند نمى توانیم صلح کنیم.
سه ماه پس از فتح خرمشهر نیز چنین مى فرمایند:
... ما حاضریم صلح بکنیم، ولى نمى شود متجاوز را مجازات نکرد و غرامت تجاوز را نگرفت و صلح کنیم؛ اسلام هم چنین اجازه اى را نمى دهد. حرف ما این است که متجاوز باید غرامت ما را بدهد و اشخاصى با صلاحیت بیایند و متجاوز را تشخیص داده و مجازات کنند.
و در جاى دیگر خطاب به دبیر کل کنفرانس اسلامى و هیأت بررسى کننده جنگ مى فرمایند:
شما بیایید اگر مأموریتى دارید براى اینکه این آتش جنگ را بخوابانید که آن هم آمال همه مسلمین است باید متجاوز را به پاى میز محاکمه بکشید و متجاوز را تأدیب کنید و افرادى که در مملکت ما هستند به کنار بفرستید و از صدام بخواهید، تحکیم کنید بر او که او از کشور ما برود بیرون و لشکر او از تجاوز دست بردارد و بعد از اینکه از تجاوز دست برداشت یک هیأت بین المللى در این جا باشد و آن هیأت بین المللى که در یک جایى تشکیل شد رسیدگى کنند به جنایاتى که شده است اگر ما جنایتکار هستیم ما را تأدیب کنند و اگر صدام جنایتکار است صدام را تأدیب کنند.
بدین ترتیب با این سخنان و موضع گیرهاى صریح حضرت امام که اغلب آن هم پس از فتح خرمشهرمى باشد مشخص مى شود که نظر قاطع حضرت امام در خصوص استراتژى جنگ پس از فتح خرمشهر، استمرار و تداوم جنگ بوده مگر اینکه شرایط ایران در خصوص صلح محقق گردد و آن هم تا سال 67 هیچ یک از این شرایط محقق نگردید. پس چگونه ممکن است حضرت امام با این موضع گیرى هاى صریحى که پس از فتح خرمشهر داشتند باز خواهان پایان جنگ بوده باشند؟ این دو گانگى، با عقل سازگارى ندارد.
عقب ماندگى به دلیل جنگ
پرسش و شبهه دیگرى که برخى درباره جنگ و دفاع مقدس مطرح مى کنند این است که: «بخش اعظمى از عقب ماندگى ما ناشى از جنگ مى باشد که اگر این نبود امروزه ما در راه توسعه خیلى سریع تر حرکت مى کردیم اما خسارات ناشى از هشت سال جنگ سبب شد ما کشورى عقب مانده باقى بمانیم.» در این خصوص لازم دانستیم ثمرات دفاع مقدس را مورد نقد و بررسى قرار داده تا میزان صحت و سقم این مدعا ثابت گردد.
دستاوردهاى دفاع مقدس
الف) دستاوردهاى داخلى
1) تثبیت انقلاب: یکى از ثمرات بزرگ دفاع مقدس، تثبیت انقلاب بود، یعنى در سایه جنگ بود که انقلاب تثبیت شد و ضد انقلاب ها رانده شدند و نیروهاى وابسته به شرق و غرب کم کم شناخته شده به دست نیروهاى انقلاب از نظام کنار گذاشته شدند.مصداق بارز این ادعا، روشن شدن شخصیت تروریستى و ضد دینى گروهک مجاهدین خلق (منافقین) براى ملت ایران بود که در سایه جنگ محقق گردید. در سایه ء جنگ ملت ایران بهتر از گذشته توانستند حق را از باطل، خودى را از غیر خودى تشخیص داده و در راستاى آفت زدایى انقلاب گام بردارند. و نتیجه این هوشیارى تثبیت انقلاب بود.
2) تثبیت تمامیت ارضى: استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر منجر به تثبیت تمامیت ارضى و امنیت مرزى جمهورى اسلامى در منطقه شد نگاهى به تاریخ گذشته ایران نشان مى دهد که در طول دو قرن گذشته، این تنها جنگى بوده، است که ایرانیان حتى یک وجب از خاک میهن اسلامى خود را به بیگانگان نداده اند، در قرون گذشته طى دو جنگ ایران و روس، قسمت اعظمى از قلمرو ایران به بیگانگان واگذار گردید و همین امر، یعنى عدم توانایى حکومت ایران در مقابل دست اندازى بیگانگان به خاک خود، باعث گردید که در سال 1350 نیز با یک سناریوى شیطانى، استان چهاردهم یعنى بحرین را از ایران جدا ساخته در صحنه بین المللى استقلال آن را اعلام نمایند. اما در این جنگ، با این که بسى عظیم تر و حساس تر از جنگ هاى گذشته بود تمامیت ارضى کشور به تمام و کمال حفظ گردید. یک کشور با غیرت ممکن است خسارات زیادى را بپذیرد، اما حاضر نیست ناموس ملى خودش را بدست بیگانگان بدهد.
3) افزایش توان نظامى: یک ارتش منظم و کلاسیک، دست کم یک دهه زمان نیاز دارد تا بتواند خودش را سازماندهى و تقویت نماید در صورتى که سپاه پاسداران انقلاب اسلامى توانست در کوتاه ترین مدت ممکن سه نیروى مقتدر زمینى، دریایى و هوایى را سازماندهى کرده و با جدیدترین روش هاى نظامى به کارگیرى نماید. همچنین انبوهى از تجربیات را طى این هشت سال، توشه خود سازد. علاوه بر این صنایع نظامى به حد مطلوبى توسعه داده شد و در برخى موارد به حد خودکفایى رسید. حضرت امام هم در این زمینه مى فرمایند: ما تنها در جنگ بود که توانستیم صنایع نظامى خود را به حد مطلوبى از رشد برسانیم.
پس از اتمام جنگ نیز تجربیات هشت سال دفاع مقدس، قدرت نظامى ایران را تا حد کشورهاى پیشرفته منطقه افزایش داده و یک حالت بازدارندگى بسیار قوى در مقابل قدرت هاى نظامى منطقه به جود آورد. ساخت موشک دوربرد شهاب 3 و آزمایش موفقیت آمیز آن، چنان دشمنان ما از جمله رژیم اشغالگر قدس را شگفت زده کرد که سبب شد موضع گیرى هاى تندى در قبال این حرکت مقتدرانه جمهورى اسلامى در صحنه بین المللى از خود بروز دهند.
ساخت تانک ذوالفقار با قدرت مانور بالا، بازسازى هواپیماهاى جنگى، تولید قطعات هواپیما و سلاح هاى سنگین و خودکفایى در ساخت سلاح هاى سبک و نیمه سنگین، ساخت هواپیماى بدون سرنشین و... بسیارى موارد دیگر از جمله ثمراتى است که در سایه 8 سال دفاع مقدس نصیب مملکت ما شد.
تجربه در امر مهندسى جنگ، راه سازى، سد سازى، کشتى سازى، صنایع الکترونیک، پزشکى، داروسازى و مانند آن، از دیگر ثمرات دفاع مقدس است که از آن ها در امر بازسازى کشور به نحو مطلوب استفاده شده و مى شود.
ب) دستاوردهاى بین المللى دفاع مقدس
1) تثبیت انقلاب اسلامى در صحنه بین المللى؛ در صحنه بین الملل، جهان توانست بفهمد انقلاب ما یک انقلاب اصیل با پشتوانه الهى و مردمى و تصور انهدام انقلاب در کوتاه مدت یک امر واهى است.
هشت سال دفاع خستگى ناپذیر و مخلصانه که تثبیت کامل و مقتدرانه نظام را به همراه داشت، قدرت هاى منطقه اى و فرامنطقه اى را واداشت تا نظام جمهورى اسلامى را به رسمیت شناخته و به حقوق ملى و بین المللى آن به عنوان یک نظام مستقل سیاسى و قدرتمند اعتراف نمایند. درخواست رسمى و مکرر امریکا جهت ایجاد ارتباط با ایران مصداق بارز چنین فرضیه اى است.
2) شناساندن بعد فرهنگى و مکتبى انقلاب در صحنه بین الملل؛ در سایه دفاع مکتبى، بعد دینى انقلاب به مردم جهان شناسانده شد. و این امر موجب شکل گیرى حرکت هاى آزادى بخش در جهان گردید و مسلمانان را به بازگشت به خویشتن فراخواند. مرحوم حاج سید احمد خمینى(ره) در مصاحبه خود مى گوید:
من نمى گویم که اگر جنگ نبود انقلاب شکست مى خورد، اما اگر جنگ نبود بعد فرهنگى و مکتبى بودن انقلاب ما در دنیا شناخته نمى شد. جنگ موجب شد که اکثر خبرهاى دنیا در هشت سال جنگ در مورد ایران از رسانه هاى گروهى پخش شود. قدرت انقلاب، تفکر امام، برخورد انقلاب با ارزش هاى ترسیم شده از سوى غرب و... در لابه لاى جنگ، به دنیا منتقل شد، وقتى اینطور شد، در تمام نیروهاى اسلامى و هسته هاى مقاومت که نقاط بسیار قوى ادامه جنگ بودند امیدى پدید آمد، اگر شما مى بینید که در جریان سلمان رشدى، مسلمانان دنیا به خیابان ها مى ریزند و فتواى امام چنان واکنش هایى به وجود مى آورد، این آگاهى است که در خلال هشت سال جنگ توسط دشمنان ما به آن ها منتقل شده است؛ چون امام که محور تمام اخبار بودند تفکرشان تفکر اسلامى بود. اسلام و دیدگاههاى اسلامى امام به بهترین وجه در آن دوران براى تمام دنیا و مسلمانانى که در اقصى نقاط جهان هستند مخابره شد... لذا موضع ما در مقابل اسرائیل، ارتجاع منطقه و... غیره در خبرها و گزارشات بیان مى شد.
وقتى حرف امام منتقل مى شود که آمریکا هیچ غلطى نمى تواند بکند و ما دندان هاى آمریکا را در دهانش خرد مى کنیم و... توسط خبرگزارى ها منتقل و به وسیله رادیوها و رسانه هاى همگانى بیان مى شد این باعث مى شد که مسلمان ها خویشتن را باز یابند. درست است که حرف امام بود ولى سیستم ارتباطى حرف امام، جنگ بود.
3) دستاوردهاى بین المللى دفاع مقدس از دیدگاه امام؛ حضرت امام همواره 8 سال دفاع مقدس را موهبتى الهى مى دانستند و معتقد بودند در سایه آن، ثمرات عظیمى نصیب این کشور شد؛ از جمله:
ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده ایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نمودیم، ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم، ما در جنگ دوستان و دشمنان مان را شناخته ایم... ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت شرق و غرب را شکستیم... ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامى قدرت ها و ابرقدرت ها سالیان سال مى توان مبارزه کرد. جنگ ما کمک به فتح افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت، جنگ ما موجب شد که تمامى سردمداران نظام هاى فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند جنگ ما بیدارى پاکستان و هندوستان را به دنبال داشت و... .
بدین ترتیب مى بینیم که خسارات مادى و معنوى جنگ، در مقابل برکاتى که به واسطه دفاع مقدس نصیب ملت غیور ایران و میهن اسلامى ما گردید، بسیار ناچیز است.