ترنم خاطره

ترنم-خاطره

لحظه وداع؛ مادر و پدری، خواهر و برادری و یا همسر و فرزندی، با نگاهی به اشک نشسته، آنها را راهی میدان نبرد کردند. دلهایی که وابسته بودند؛ اما به خاطر رضای خدا و اطاعت از فرمان رهبرشان، از عاطفه ها و عشق های خود بریده بودند ...
جانها همه بر کف بود و سینهها در برابر گلولهها سپر، از خوشیهای دنیای فانی بریده بودند و در آتش و خون رقصی میانه میدان کردند ...
امام و پیر و مرداشان را شاید از نزدیک ندیده بودند، اما این فرزندان روح الله، دل در گروی عشق او نهاده و راه بهشت را و بوی بهشت را از او یافته بودند، اینگونه شد که در همهمه میدان نبرد، با دستانی خالی به مصاف دشمن تا بن دندان مسلح رفتند. فرزندان روح الله تنها را آماج تیرهای بلا کردند و پنجه در پنجه دشمنانی انداختند که پشت در پشت هم آمده بودند تا ریشه انقلاب اس ل لمی و ایران را بکنند... ا ا
آن روز که علی اکبر وار از نظر پدران و مادران خویش دور شدند و عزم میدان کردند، غریب و تنها رفتند، کوچهها و خیابانهای شهر را در حالی ترک می کردند که همه داشته هایشان کوله پشتی کوچک، لباسی خاکی و دلی به وسعت اقیانوس بود...
اما روزی که برگشتند، دیگر غریب نبودند؛ همه مادران و پدران و برادران و خواهران این مملکت، برای آنها نیز بودند، چشمهای زیادی در دیدار پیکر به خون خفته شان، به اشک نشسته بود و شده بودند همه داشته های یک ملت ...
پیکر پاکشان بر اقیانوس دستهای مردم کشورشان شناور و قلبهای زیادی در تسخیر عشقشان بود و برای همیشه، اینها زندگانی تا ابد جاوید در قلب انسانهای اعصار شدند ...
اینک آنچه در برابر شماست، مجموعه خاطراتی از فرزندان این ملت است. فرزندانی که از روستای فهرج استان یزد فرمان امام روح الله را لبیک گفتند و عاشقانه خود را فدای دین و مملکت خویش کردند. این
کتاب گوشه کوچکی از سرگذشت انسانهایی است که اکنون به یک خانواده تعلق ندارند، بلکه فرزندان همه شما هستند. پس سرگذشت زندگی فرزندان خویش را با عشق و افتخار تورق کنید...